﻿1
00:00:02,000 --> 00:00:17,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:18,000 --> 00:00:53,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

3
00:00:55,292 --> 00:01:00,292
* بوسه *

4
00:01:10,792 --> 00:01:14,709
الان در مدرسه‌ی نظام هستم.
‏- بله، مادرت در نامه نوشته بود.

5
00:01:14,792 --> 00:01:16,542
باز هم کیک، آلما؟

6
00:01:16,626 --> 00:01:18,209
نه، ممنون، عمه لی‌لی.

7
00:01:18,292 --> 00:01:21,375
می‌خواستم بگویم، عمه لی‌لی، که من...

8
00:01:21,459 --> 00:01:23,375
چه بگویی، آنتون؟

9
00:01:24,584 --> 00:01:29,959
که فرمانده‌ام پیشنهاد داده دوره‌ی
افسری را در سواره‌نظام تمام کنم.

10
00:01:30,000 --> 00:01:33,959
چه هیجان‌انگیز. و تو،
آنتون، باز هم کیک می‌خواهی؟

11
00:01:35,167 --> 00:01:36,417
بله، لطفاً.

12
00:01:38,918 --> 00:01:42,834
اگر آنتون در سواره‌نظام پذیرفته
شود، باید هزینه‌ی اسب، اقامت،

13
00:01:42,918 --> 00:01:44,542
پنج دست لباس نظامی...

14
00:01:44,626 --> 00:01:47,959
تصورش را بکنید. پنج دست لباس.
و یک شمشیر و یک خدمتکار.

15
00:01:48,000 --> 00:01:49,999
که این‌طور، پس برای همین آمدید؟

16
00:01:50,042 --> 00:01:53,709
حدس زدم برای احوال‌پرسی
از خانواده‌تان نیامده‌اید.

17
00:01:53,792 --> 00:01:56,250
آخرین بار کی بود؟ سه سال پیش؟

18
00:01:58,751 --> 00:02:05,000
من پیشنهاد دادم به دیدنتان
بیاییم، عمه لی‌لی.

19
00:02:05,500 --> 00:02:08,209
من و آنتون مدت‌ها بحث کردیم که چه کنیم.

20
00:02:10,459 --> 00:02:13,334
عمه لی‌لی همیشه آنتون را خیلی دوست داشته.

21
00:02:17,125 --> 00:02:19,417
و البته به‌عنوان قرض خواهد بود.

22
00:02:20,292 --> 00:02:22,334
با بهره بازش می‌گردانم.

23
00:02:22,417 --> 00:02:26,375
فکر کردم کار نظافت بیشتری هم قبول کنم،

24
00:02:26,459 --> 00:02:30,334
اما هرگز کفاف هزینه‌ی اسب، اقامت

25
00:02:30,417 --> 00:02:33,209
و پنج دست لباس را نمی‌دهد...
‏- بله، این را گفتید، مادر.

26
00:02:34,209 --> 00:02:39,167
اگر پدر آنتون هنوز با ما بود
شاید کمک می‌کرد، اما رهایمان کرد.

27
00:02:39,250 --> 00:02:41,918
نه‌تنها چیزی برایتان نگذاشت،

28
00:02:42,584 --> 00:02:46,167
با آن رسوایی آبروی کل خانواده را هم برد.

29
00:02:49,292 --> 00:02:51,584
اگر این فرصت را به من بدهید، عمه لی‌لی،

30
00:02:52,751 --> 00:02:54,292
که در سواره‌نظام خدمت کنم...

31
00:02:54,375 --> 00:02:56,542
معتبرترین هنگ ارتش است.

32
00:02:57,417 --> 00:02:59,626
آبروی خانواده را برمی‌گردانم.

33
00:03:49,999 --> 00:03:56,542
‏[پادگان نستوِد - ۱۹۱۴]

34
00:04:18,334 --> 00:04:19,667
حمله!

35
00:04:40,167 --> 00:04:41,167
بایستید.

36
00:04:43,334 --> 00:04:46,792
افسر مولگور، چهار نفر برایم بیاور.

37
00:04:46,876 --> 00:04:50,542
افسر هاردنبرگ، وسل، ترولِه!

38
00:04:54,584 --> 00:04:58,459
نه، نه. زحمت نکشید. لباس‌هایتان کثیف می‌شود.

39
00:04:58,542 --> 00:05:01,626
اشکالی ندارد، قربان. بیایید هل بدهیم.

40
00:05:09,459 --> 00:05:13,375
آماده؟ یک، دو، سه، هل بدهید.

41
00:05:24,292 --> 00:05:25,209
بفرمایید.

42
00:05:26,751 --> 00:05:29,000
بسیار ممنونم.
‏- قابلی ندارد.

43
00:05:29,083 --> 00:05:32,292
این افتخار را مدیون که هستم؟
‏- ستوان دوم آبیلگور.

44
00:05:32,792 --> 00:05:36,417
ستوان؟ آبیلگور.
‏- آبیلگور. روز بخیر، قربان.

45
00:05:38,667 --> 00:05:39,667
راه بیفتید!

46
00:06:00,375 --> 00:06:01,292
بفرمایید.

47
00:06:02,167 --> 00:06:04,083
ستوان دوم.
‏- گروهبان.

48
00:06:04,167 --> 00:06:06,000
دعوت‌نامه از بارون لوونشولد.

49
00:06:09,542 --> 00:06:11,209
خوش‌شانسید، قربان.

50
00:06:12,083 --> 00:06:14,667
پیش از شما کمتر کسی به قصر دعوت شده.

51
00:06:16,999 --> 00:06:20,375
قصر کجاست؟
‏- غرب، کنار جاده‌ی اصلی.

52
00:06:20,459 --> 00:06:23,500
برجش را نمی‌شود ندید.
از برج کلیسا هم بلندتر است.

53
00:06:26,626 --> 00:06:29,918
لباس رسمی‌ام را آماده کن، گروهبان.

54
00:06:30,542 --> 00:06:32,584
چشم، قربان.

55
00:06:47,918 --> 00:06:52,209
ستوان دوم! کجا تشریف می‌برید؟

56
00:06:52,292 --> 00:06:55,999
به شام در قصر لوونشولد دعوت شده‌ام، سرهنگ.

57
00:06:56,042 --> 00:07:00,334
شاید، اما یکی از سوارهای
شما در اصطبل خون‌آلود افتاده.

58
00:07:00,417 --> 00:07:02,792
ظاهراً به یک سوار دیگر توهین کرده

59
00:07:02,876 --> 00:07:05,834
و درباره‌ی نامزدش شایعه‌ی دروغ پخش کرده.

60
00:07:05,918 --> 00:07:10,125
غیرقابل‌قبول است، قربان.
حتماً به‌سختی تنبیهش می‌کنم.

61
00:07:10,209 --> 00:07:15,584
پزشکمان به کپنهاگ رفته.
در شهر یکی پیدا کن و مداوایش کن.

62
00:07:15,667 --> 00:07:17,999
چشم، قربان.
‏- مردی بی‌شرف.

63
00:07:26,167 --> 00:07:29,542
بفرمایید، ستوان. منتظرتان بودند.
کمی نگرانتان شده بودیم.

64
00:07:30,584 --> 00:07:33,500
ممنونم. خب...

65
00:07:43,417 --> 00:07:48,918
بالاخره آمد! خانم‌ها و آقایان، ناجی من.

66
00:07:52,792 --> 00:07:54,459
بابت تأخیر عذر می‌خواهم.

67
00:07:54,542 --> 00:07:57,834
کار فوری‌ای در پادگان پیش آمد.

68
00:07:57,918 --> 00:08:02,042
و بابت دعوت بسیار ممنونم.
‏- خواهش می‌کنم، ستوان.

69
00:08:02,125 --> 00:08:03,667
بفرمایید داخل.

70
00:08:03,751 --> 00:08:08,751
داشتیم می‌گفتیم چقدر مایه‌ی
آرامش است که ارتش نزدیک باشد،

71
00:08:08,834 --> 00:08:11,167
با اوضاعی که این روزها دنیا دارد.

72
00:08:11,250 --> 00:08:16,999
اجازه بدهید دخترم را معرفی
کنم. ادیت، ستوان آبیلگور.

73
00:08:17,042 --> 00:08:18,000
باعث افتخار است.

74
00:08:18,584 --> 00:08:22,000
یوزف... بفرمایید بنشینید.

75
00:08:23,042 --> 00:08:25,834
بعداً شما را به بقیه‌ی مهمانان معرفی می‌کنم.

76
00:08:32,876 --> 00:08:35,834
پس شما همان قهرمانی هستید
که عمویم را نجات داد؟

77
00:08:36,918 --> 00:08:38,334
خب، من که...

78
00:08:39,751 --> 00:08:40,751
شما؟

79
00:08:40,834 --> 00:08:43,626
آنا، دخترعموی ادیت.

80
00:08:43,709 --> 00:08:45,042
خوش آمدید.

81
00:08:45,834 --> 00:08:47,125
ممنونم.

82
00:08:48,834 --> 00:08:51,042
نظرتان درباره‌ی اینجا چیست؟

83
00:08:51,125 --> 00:08:54,792
منظورم شهر است. زیادی دهاتی نیست؟

84
00:08:55,417 --> 00:08:58,999
در ارتش فرصت چندانی برای گردش نداریم.

85
00:08:59,042 --> 00:09:01,209
هنگ حسابی سرمان را گرم می‌کند.

86
00:09:01,292 --> 00:09:03,999
ستوان، اگر اجازه بدهید بپرسم،

87
00:09:04,042 --> 00:09:06,375
شما نظامی‌ها چقدر

88
00:09:06,459 --> 00:09:09,042
از اوضاع متشنج سیاسی اروپا خبر دارید؟

89
00:09:10,417 --> 00:09:13,751
سرهنگ ما را در جریان اوضاع می‌گذارد،

90
00:09:13,834 --> 00:09:16,584
البته از منظر نظامی.

91
00:09:16,667 --> 00:09:20,751
به نظر من دانمارک می‌خواهد
همین حالا به قدرت‌های بزرگ نشان دهد

92
00:09:20,834 --> 00:09:23,584
که می‌توانیم از بی‌طرفی خود دفاع کنیم.

93
00:09:23,667 --> 00:09:26,500
جنگ بشود، می‌شود، و البته ما آماده‌ایم.

94
00:09:26,584 --> 00:09:29,000
بله، اما منظورم...
‏- خب ستوان، بفرمایید غذا.

95
00:09:29,083 --> 00:09:30,792
حتماً گرسنه‌اید.

96
00:09:31,751 --> 00:09:35,042
ضمناً برای رقص بعدش انرژی لازم دارید.

97
00:09:35,709 --> 00:09:37,042
بله، خانم.

98
00:09:54,375 --> 00:09:55,876
نه، ممنون.

99
00:10:16,834 --> 00:10:20,042
بابت رقص ممنونم، ستوان.
‏- ممنونم.

100
00:10:29,709 --> 00:10:31,292
ببخشید که زودتر دعوت نکردم.

101
00:10:31,375 --> 00:10:34,542
دوشیزه ادیت مایل‌اند رقص
بعدی را با من باشند؟

102
00:11:24,999 --> 00:11:26,918
معذرت می‌خواهم. نمی‌دانستم...

103
00:11:29,459 --> 00:11:30,626
با اجازه.

104
00:11:32,000 --> 00:11:32,876
با اجازه.

105
00:12:03,042 --> 00:12:04,999
ستوان دوم آبیلگور!

106
00:12:12,584 --> 00:12:15,709
بله، سرهنگ.
‏- آن سوار دیشب را تنبیه کردم.

107
00:12:15,792 --> 00:12:19,709
جایش در این سواره‌نظام نیست.
رذلی است که آبرویمان را برد.

108
00:12:19,792 --> 00:12:22,250
بازداشت شده.
‏- حقش همین است، سرهنگ. موافقم.

109
00:12:24,500 --> 00:12:30,250
خب، شبتان در قصر چطور بود؟

110
00:12:31,500 --> 00:12:32,626
غذا خوب بود؟

111
00:12:32,709 --> 00:12:36,000
عالی، قربان. بهترین غذایی که خورده‌ام.

112
00:12:37,375 --> 00:12:40,584
و رفتارتان مناسب بود؟

113
00:12:40,667 --> 00:12:41,876
البته، قربان.

114
00:12:41,959 --> 00:12:45,876
و گمانم چون امروز به بارون
کمک کردید دعوت شدید؟

115
00:12:45,959 --> 00:12:48,042
گمان می‌کنم، قربان.
‏- آفرین.

116
00:12:49,459 --> 00:12:52,500
باعث افتخار هنگ هستید.
‏- ممنونم، قربان.

117
00:12:56,000 --> 00:12:59,000
شنیده‌ام دختر بارون فلج است.

118
00:13:00,876 --> 00:13:03,751
بله، متوجه شدم، قربان.

119
00:13:03,834 --> 00:13:08,667
ثروتمندترین مرد این حوالی است،
زمین بزرگی در شمال دارد.

120
00:13:08,751 --> 00:13:11,584
پارسال دو اسب از او خریدم،
حیوانات بی‌نظیری بودند.

121
00:13:11,667 --> 00:13:16,667
اما گمان نکنم حال بارون چندان خوب باشد.

122
00:13:17,918 --> 00:13:19,334
که این‌طور، قربان.

123
00:13:19,417 --> 00:13:23,876
باری، جای ترحم نیست. به نظر
من ترحم ضعف است. مرخصید.

124
00:13:51,250 --> 00:13:52,209
آهای!

125
00:13:53,250 --> 00:13:54,417
کسی نیست؟

126
00:13:56,125 --> 00:13:59,667
چه هیاهویی، این وقت صبح.

127
00:13:59,751 --> 00:14:00,999
صبح بخیر.

128
00:14:01,042 --> 00:14:03,250
صبح بخیر. چه کاری داشتید؟

129
00:14:03,334 --> 00:14:05,584
می‌توانید گل به قصر لوونشولد برسانید؟

130
00:14:05,667 --> 00:14:10,000
هر روز ظهر می‌برم. چه گلی می‌خواهید؟

131
00:14:11,709 --> 00:14:14,876
رز قرمز. نه، رز سفید. از آن ساقه‌بلندها.

132
00:14:15,542 --> 00:14:18,459
بسیار خب، برای چه کسی در قصر؟

133
00:14:18,542 --> 00:14:21,125
ادیت، دختر بارون.

134
00:14:22,125 --> 00:14:29,125
یک، دو، یک، دو...

135
00:14:29,626 --> 00:14:32,125
حالا زانوها را بالا می‌آوریم و می‌پریم.

136
00:14:32,626 --> 00:14:36,417
یک، دو، سه، چهار...

137
00:14:36,500 --> 00:14:38,626
یک، دو، سه، چهار...

138
00:14:40,334 --> 00:14:45,876
آرنج‌ها کنار بدن. کنار بدن.

139
00:15:20,000 --> 00:15:23,417
پا است؟
‏- بله، شکسته.

140
00:15:39,209 --> 00:15:42,125
افسر هاردنبرگ، کار را تمام کن.

141
00:15:53,667 --> 00:15:55,500
نامه برای ستوان دوم.

142
00:15:58,042 --> 00:15:59,999
حتماً تأثیر خوبی گذاشته‌اید.

143
00:16:14,417 --> 00:16:16,292
ستوان عزیز،

144
00:16:16,375 --> 00:16:19,999
بابت گل‌های زیبایی که لایقشان نیستم ممنونم.

145
00:16:21,250 --> 00:16:26,709
هر وقت مایل بودید، بعدازظهر
برای چای تشریف بیاورید.

146
00:16:27,584 --> 00:16:29,459
لازم نیست از قبل خبر بدهید.

147
00:16:31,042 --> 00:16:35,250
متأسفانه من همیشه اینجایم.

148
00:16:39,334 --> 00:16:41,334
خوش آمدید، ستوان.
‏- ممنونم.

149
00:16:58,542 --> 00:17:00,292
خانم‌ها الان تشریف می‌آورند.

150
00:17:00,918 --> 00:17:01,959
ممنونم.

151
00:17:11,584 --> 00:17:15,542
ستوان، لطف کردید تشریف آوردید.
‏- بابت دیروز خیلی متأسفم.

152
00:17:15,626 --> 00:17:18,209
اصلاً نمی‌دانستم که ایشان...
‏- حرفش را نزنید.

153
00:17:19,375 --> 00:17:21,584
بفرمایید. ادیت اینجا منتظر است.

154
00:17:32,125 --> 00:17:33,167
دوشیزه ادیت.

155
00:17:33,918 --> 00:17:37,125
چه رسمی. بفرمایید بنشینید، ستوان.

156
00:17:37,209 --> 00:17:41,751
ممنونم.
‏- چای میل دارید یا قهوه؟

157
00:17:41,834 --> 00:17:44,792
هرچه خودتان می‌نوشید. ممنونم.

158
00:17:44,876 --> 00:17:46,542
هر دو را بیاور، آنا.

159
00:17:51,000 --> 00:17:53,584
اجازه بدهید بابت گل‌های زیبا تشکر کنم.

160
00:17:53,667 --> 00:17:55,083
کمترین کاری بود که می‌توانستم بکنم.

161
00:17:59,000 --> 00:18:02,626
و بابت رفتار بدم عذر می‌خواهم.
‏- لازم نیست عذرخواهی کنید.

162
00:18:02,709 --> 00:18:05,125
بگذارید توضیح بدهم که...
‏- خیلی متأسفم. من...

163
00:18:05,209 --> 00:18:07,584
اجازه می‌دهید حرفم را تمام کنم؟

164
00:18:08,667 --> 00:18:09,876
البته.

165
00:18:09,959 --> 00:18:13,999
دقیقاً جایی نشستم که همه
را در حال رقص ببینم.

166
00:18:14,918 --> 00:18:17,083
آخر من آرزوی رقصیدن دارم.

167
00:18:17,876 --> 00:18:22,125
پدرم یک بار مرا به تئاتر سلطنتی
برد تا باله‌ی واقعی ببینم.

168
00:18:23,417 --> 00:18:25,751
زیباترین چیزی بود که در عمرم دیده‌ام.

169
00:18:28,584 --> 00:18:30,250
بگذارید چیزی نشانتان بدهم.

170
00:18:31,709 --> 00:18:35,125
آن جعبه‌ی لاکی روی پیانو را می‌بینید؟
‏- بله.

171
00:18:35,209 --> 00:18:36,709
برایم می‌آوریدش؟
‏- بله.

172
00:18:42,999 --> 00:18:43,834
بله.

173
00:18:47,542 --> 00:18:48,959
ممنونم.
‏- بفرمایید.

174
00:18:50,334 --> 00:18:54,667
باورتان می‌شود؟ هر عکسی
از بالرین‌ها پیدا کنم جمع می‌کنم.

175
00:19:02,042 --> 00:19:06,626
این عکس مورد علاقه‌ام است،
پاولووا در نقش قوی محتضر.

176
00:19:12,417 --> 00:19:14,999
به بقیه یک کلمه هم از آنچه
نشانتان دادم نگویید.

177
00:19:25,999 --> 00:19:29,000
تصمیمتان را گرفتید، ستوان؟ چای یا قهوه؟

178
00:19:29,709 --> 00:19:30,834
پس قهوه می‌خورم، ممنونم.

179
00:19:35,375 --> 00:19:38,209
خواهر و برادری دارید، ستوان؟
‏- نه.

180
00:19:38,292 --> 00:19:40,918
من هم ندارم، اما آنا را دارم.

181
00:19:42,125 --> 00:19:45,500
برایم مثل خواهر است، از بهترین نوعش.

182
00:19:48,209 --> 00:19:49,834
تا کی اینجا می‌مانید؟

183
00:19:50,375 --> 00:19:51,709
من اینجا زندگی می‌کنم.

184
00:19:53,000 --> 00:19:55,042
آنا از وقتی که من...

185
00:19:56,209 --> 00:19:57,292
تصادف کردم پیش ماست.

186
00:20:00,918 --> 00:20:04,834
حالا از خودتان بگویید و از زندگی
در پادگان. هیجان‌انگیز نیست؟

187
00:20:04,918 --> 00:20:08,751
خب، تا چند ماه دیگر
دوره‌ی افسری‌ام تمام می‌شود.

188
00:20:09,751 --> 00:20:13,500
این آخرین مرحله مثل یک آزمون بی‌وقفه است.

189
00:20:15,000 --> 00:20:19,584
جز آن، زندگی در پادگان
بسیار کسل‌کننده است...

190
00:20:20,167 --> 00:20:21,000
که این‌طور.

191
00:20:21,083 --> 00:20:24,083
البته با وقفه‌های سرگرم‌کننده، اینجا و آنجا.

192
00:20:26,042 --> 00:20:28,083
دلم می‌خواهد سرگرم شوم.

193
00:20:28,167 --> 00:20:29,209
تعریف کنید.

194
00:20:29,999 --> 00:20:35,459
یک روز سرهنگ می‌خواست نامه‌ای
را با قطار به کپنهاگ بفرستد.

195
00:20:35,542 --> 00:20:41,417
باید فوری می‌رفت، بنده‌ی خدا سوار اسبش شد

196
00:20:41,500 --> 00:20:48,292
و شلاق‌زنان از پادگان تاخت،
یکراست به سمت کپنهاگ.

197
00:20:48,959 --> 00:20:50,667
مجبور شدیم تلفن کنیم به...

198
00:20:58,751 --> 00:21:00,125
صدای خنده شنیدم.

199
00:21:01,083 --> 00:21:02,334
بارون فون لوونشولد.

200
00:21:02,834 --> 00:21:06,584
ستوان خیلی بامزه است، پدر. باید می‌شنیدید.

201
00:21:07,542 --> 00:21:10,042
مایلید برای شام بمانید، ستوان؟

202
00:21:10,125 --> 00:21:13,792
متأسفم. امشب در پادگان کشیک دارم.

203
00:21:13,876 --> 00:21:16,459
داستان دیگری هم دارید، ستوان؟

204
00:21:16,918 --> 00:21:19,959
خب، باید اول کمی فکر کنم.

205
00:21:23,667 --> 00:21:25,250
پس بگو امروز کارش ندارم!

206
00:21:30,375 --> 00:21:31,918
شاید بهتر است من...

207
00:21:31,999 --> 00:21:35,999
نه، بمانید. خواهش می‌کنم بمانید. چیزی نیست.

208
00:21:37,542 --> 00:21:39,167
با اجازه‌ی شما.

209
00:21:40,500 --> 00:21:43,876
همان عذاب هر روزه. تمرین‌های
کششی روزانه‌ی ماساژورم.

210
00:21:43,959 --> 00:21:47,209
انگار قرار است همه‌چیز درست شود.
شکنجه‌ای بیهوده است، همین.

211
00:21:47,292 --> 00:21:51,334
دختر عزیزم، دکتر فابر هرگز
تو را به کاری وادار نمی‌کند که...

212
00:21:51,417 --> 00:21:54,083
بسیار خب. انجامش می‌دهم.

213
00:21:59,000 --> 00:22:01,876
آنا، صندلی نه. عصاها را بده، لطفاً.

214
00:22:08,417 --> 00:22:21,792


215
00:22:39,417 --> 00:22:41,792
امیدوارم به‌زودی دوباره ببینیمتان، ستوان.

216
00:23:00,083 --> 00:23:05,042
وقت زیادی دارم که به چیزها فکر کنم.

217
00:23:05,125 --> 00:23:09,000
شما دست اول می‌دانید، ستوان.
در پادگان چه می‌گویند؟

218
00:23:09,083 --> 00:23:11,834
جنگ خواهد شد؟

219
00:23:13,959 --> 00:23:16,125
ما برای جنگ آموزش دیده‌ایم، اگر لازم شود،

220
00:23:16,209 --> 00:23:19,125
اما ضرورتش باید تصمیمی سیاسی باشد.

221
00:23:19,209 --> 00:23:24,751
خواندن روزنامه‌ها ما را نگران
انبوه سربازان در اروپا می‌کند.

222
00:23:24,834 --> 00:23:29,626
سیاستمداران اینجا، با یک درگیری چه می‌کنند؟

223
00:23:29,709 --> 00:23:35,125
جسارت نباشد، بارون لوونشولد،
اما سیاستمداران مافوق من‌اند.

224
00:23:35,209 --> 00:23:37,083
مطمئنم می‌دانند صلاح دانمارک چیست.

225
00:23:37,167 --> 00:23:41,667
اما همین است که نگران‌کننده است.

226
00:23:41,751 --> 00:23:46,876
این میل سیاسی به رویارویی
و جنگ، موافق نیستید؟

227
00:23:48,959 --> 00:23:51,083
در پادگان، ما با سیاست کاری نداریم.

228
00:23:52,167 --> 00:23:57,751
ببخشید، ستوان. دارم پرحرفی
می‌کنم و نگرانی‌هایم را می‌گویم.

229
00:23:58,334 --> 00:23:59,542
باید مرخص شوم.

230
00:23:59,626 --> 00:24:06,000
اجازه می‌دهید لحظه‌ای
به موضوعی شخصی‌تر بپردازم؟

231
00:24:07,042 --> 00:24:08,584
بله، البته.

232
00:24:08,667 --> 00:24:10,292
درباره‌ی ادیت است.

233
00:24:11,834 --> 00:24:17,250
قول بدهید، ستوان،
که از تندی‌اش دلخور نشوید.

234
00:24:18,709 --> 00:24:22,751
اگر بدانید آن دختر چه کشیده.

235
00:24:22,834 --> 00:24:25,500
همیشه درمان‌های تازه.

236
00:24:25,584 --> 00:24:28,918
پیشرفت فقط به‌کندی می‌آید،

237
00:24:28,999 --> 00:24:33,167
اما باید هر کاری از دستمان برمی‌آید بکنیم.

238
00:24:34,626 --> 00:24:38,375
باید در کودکی می‌دیدیدش.

239
00:24:39,209 --> 00:24:41,834
تمام روز می‌دوید.

240
00:24:44,375 --> 00:24:48,209
با اسب کوچکش از دشت و چمنزار می‌گذشت.

241
00:24:48,292 --> 00:24:49,584
پرواز می‌کرد.

242
00:24:49,667 --> 00:24:52,042
مثل فرشته‌ای کوچک پرواز می‌کرد.

243
00:24:53,417 --> 00:24:54,709
تا آن تصادف.

244
00:24:57,083 --> 00:24:58,542
تا آن اتفاق.

245
00:25:01,042 --> 00:25:02,709
چرا از میان همه، او؟

246
00:25:06,417 --> 00:25:07,709
متأسفم، اما باید...

247
00:25:07,792 --> 00:25:12,375
خواهش می‌کنم، نمی‌خواهم
درباره‌اش بد فکر کنید.

248
00:25:16,834 --> 00:25:22,792
اگر می‌دانستید با رسیدن
گل‌های شما چقدر خوشحال شد.

249
00:25:23,375 --> 00:25:26,667
همین حالا شنیدید. خندید.

250
00:25:27,417 --> 00:25:30,626
از ته دل خندید.

251
00:25:32,834 --> 00:25:37,209
خواهش می‌کنم فردا دوباره
بیایید. قول می‌دهید؟

252
00:25:37,918 --> 00:25:41,042
برای چای بیایید و برای شام بمانید.

253
00:25:42,542 --> 00:25:44,834
مشتاقانه منتظرم.
‏- من هم همین‌طور.

254
00:25:55,000 --> 00:25:57,083
مادر عزیزم،

255
00:25:57,167 --> 00:26:01,999
همان‌طور که می‌دانید، همه‌ی دانشجویان
سواره‌نظام از خانواده‌های ثروتمندند.

256
00:26:02,042 --> 00:26:07,167
با این حال، به‌رغم گذشته‌ی فقیرم،
سرانجام انگار مرا پذیرفته‌اند.

257
00:26:08,167 --> 00:26:12,876
امیدوارم حالتان خوب باشد و بابت
اوضاع دنیا زیاد نگران نباشید.

258
00:26:14,500 --> 00:26:15,792
همه‌چیز درست می‌شود.

259
00:26:16,709 --> 00:26:18,584
از شما محافظت می‌کنم، مادر.

260
00:26:19,542 --> 00:26:22,125
چیزی که می‌خواهم بگویم
بسیار سربلندتان می‌کند.

261
00:26:23,209 --> 00:26:26,417
چند روز پیش سرهنگ از من بسیار تعریف کرد

262
00:26:26,500 --> 00:26:30,751
و گفت انضباط من مایه‌ی افتخار هنگ شده است.

263
00:26:31,999 --> 00:26:35,334
وانگهی، خانواده‌ای ثروتمند و اشرافی

264
00:26:35,417 --> 00:26:38,292
در قصرشان با آغوش باز مرا پذیرفته‌اند.

265
00:26:39,042 --> 00:26:41,500
از این رو، پس از انجام وظایف روزانه‌ام،

266
00:26:41,584 --> 00:26:43,751
بیشتر اوقات فراغتم
را با این خانواده می‌گذرانم،

267
00:26:44,834 --> 00:26:47,500
که با من مثل یکی از خودشان رفتار می‌کنند.

268
00:26:48,167 --> 00:26:49,500
کیش و مات.

269
00:26:49,584 --> 00:26:50,876
چه؟

270
00:26:51,417 --> 00:26:54,292
اگر به عمه لی‌لی نامه نوشتی،
شاید خوب باشد بگویی

271
00:26:54,876 --> 00:26:58,876
که خیالش راحت باشد؛ برادرزاده‌اش
آبروی خانواده را برمی‌گرداند.

272
00:27:01,000 --> 00:27:06,083
‏[مهمان‌خانه و شراب‌فروشی]

273
00:27:06,167 --> 00:27:08,417
واقعاً خودِ ستوان دوم است.

274
00:27:09,834 --> 00:27:11,459
یک دست بیلیارد چطور است؟

275
00:27:12,709 --> 00:27:13,792
باشد.

276
00:27:16,999 --> 00:27:18,959
پس از قصر آمدید؟

277
00:27:19,000 --> 00:27:21,667
بله، همین‌طور است.

278
00:27:24,334 --> 00:27:26,167
سر میز شام، آنتون،

279
00:27:26,999 --> 00:27:30,334
یادت باشد از دورترین قاشق
و چنگال به بشقاب شروع کنی.

280
00:27:32,292 --> 00:27:36,834
آن بارون شراب خوب می‌دهد؟

281
00:27:38,792 --> 00:27:41,167
آهان، درست، تو از کجا بدانی؟

282
00:27:42,667 --> 00:27:45,042
این حرف از یک هم‌قطار خیلی توهین‌آمیز است.

283
00:27:45,125 --> 00:27:48,751
وای بر من... یک شوخی هم نمی‌شود کرد؟

284
00:27:48,834 --> 00:27:51,500
مگر کار بدی کرده‌ام؟
اوقات فراغتم دست خودم نیست؟

285
00:27:51,584 --> 00:27:54,542
آنتون، لعنتی، افسرها کنار هم می‌ایستند،

286
00:27:54,626 --> 00:27:57,918
چه در پادگان چه بیرونش،
مخصوصاً با این اوضاعی که هست.

287
00:27:57,999 --> 00:28:00,876
امیدوارم دنبال آن علیل یا پولش نباشی.

288
00:28:00,959 --> 00:28:02,667
البته که نه. انتظار داشتی چه باشد؟

289
00:28:03,375 --> 00:28:06,417
حتماً آن خواهرزاده‌ی جوان
و زیبایش است، نه آنتون؟

290
00:28:06,500 --> 00:28:09,083
خب، راستش تماشایی است.

291
00:28:18,959 --> 00:28:20,000
بایستید!

292
00:28:40,000 --> 00:28:41,209
بله.

293
00:28:44,417 --> 00:28:46,083
ستوان دوم آبیلگور!

294
00:28:46,167 --> 00:28:47,584
بایستید!

295
00:28:50,918 --> 00:28:51,959
بله، سرهنگ.

296
00:28:52,459 --> 00:28:58,584
چرا دسته‌ی شما آخر رسید؟
فرماندهی را به تو سپردم، لعنتی!

297
00:28:59,125 --> 00:29:00,083
متأسفم، سرهنگ.

298
00:29:00,167 --> 00:29:04,334
بهانه نیاور. دسته‌ی بی‌نظم را تحمل نمی‌کنم.

299
00:29:06,250 --> 00:29:11,584
از این پس، دسته‌ی ستوان دوم آخر حرکت می‌کند.

300
00:29:13,918 --> 00:29:14,999
مرخصید.

301
00:29:23,459 --> 00:29:29,751
این کلئو دو مرود است.
‏«ئه»ها کشیده‌اند: کلئو دو مرود.

302
00:29:29,834 --> 00:29:31,626
کلئو دو مرود.

303
00:29:32,417 --> 00:29:34,918
از خاندان سلطنتی بلژیک است.

304
00:29:34,999 --> 00:29:38,626
باورتان می‌شود؟ وقتی رقص
را شروع کرد فقط ۱۱ سالش بود.

305
00:29:39,167 --> 00:29:41,250
زیبا نیست؟
‏- بسیار.

306
00:29:42,000 --> 00:29:44,292
نقاش‌های زیادی تصویرش را کشیده‌اند.

307
00:29:44,375 --> 00:29:47,500
می‌گویند با لئوپولد دوم،
پادشاه بلژیک، رابطه داشته.

308
00:29:48,167 --> 00:29:50,042
خیلی عاشقانه است، این‌طور فکر نمی‌کنید؟

309
00:29:54,167 --> 00:29:56,876
راستی، آنا به شما گفت
که به‌زودی ازدواج می‌کند؟

310
00:30:00,042 --> 00:30:01,375
ازدواج می‌کند؟

311
00:30:01,459 --> 00:30:04,876
بله، ازدواج. نامزدش در کپنهاگ زندگی می‌کند.

312
00:30:04,959 --> 00:30:08,667
حقوق می‌خواند. متأسفانه
کم همدیگر را می‌بینند.

313
00:30:09,459 --> 00:30:10,417
کی؟

314
00:30:11,167 --> 00:30:15,083
وقتی بتواند اینجا را ترک
کند، وقتی من قوی‌تر شدم.

315
00:30:16,334 --> 00:30:19,000
ببینید، این یکی ساهارِت است.

316
00:30:19,083 --> 00:30:22,417
بالرین واقعی نیست.
بیشتر رقصنده‌ی وودویل است.

317
00:30:22,500 --> 00:30:24,250
در برادوی رقصیده.

318
00:30:36,542 --> 00:30:37,792
اشتهایتان کور شد؟

319
00:30:38,709 --> 00:30:41,042
خب، لابد سر چای زیادی کیک خوردم.

320
00:30:41,667 --> 00:30:43,167
بعد از شام یک دست ورق؟

321
00:30:43,792 --> 00:30:46,751
متأسفم، بعد از شام باید به پادگان برگردم.

322
00:30:46,834 --> 00:30:49,000
صبح رزمایش داریم.

323
00:30:50,959 --> 00:30:53,500
نگذارید سرهنگ این‌قدر با شما سخت‌گیر باشد.

324
00:30:54,250 --> 00:30:58,584
کاش می‌دانستید برای ادیت چه کرده‌اید.

325
00:30:58,667 --> 00:31:01,292
نور را به چشمانش برگردانده‌اید.

326
00:31:01,375 --> 00:31:04,459
تا ابد سپاسگزارتان هستم، ستوان.

327
00:31:07,125 --> 00:31:10,375
می‌توانم مطمئن باشم که...

328
00:31:10,459 --> 00:31:15,542
فردا هم برای چای و شام می‌بینیمتان؟

329
00:31:16,709 --> 00:31:18,083
حتماً.

330
00:31:18,834 --> 00:31:22,167
خوب است. به ادیت می‌گویم. خوشحال می‌شود.

331
00:31:23,459 --> 00:31:26,959
بابت شب خوشی که گذشت ممنونم.
‏- نه، باعث خوشحالی ما بود.

332
00:31:27,000 --> 00:31:28,792
ما ممنونیم.

333
00:31:55,584 --> 00:31:59,250
مولگور، امشب برنامه‌ای داری؟

334
00:31:59,334 --> 00:32:01,542
من و هاردنبرگ می‌خواستیم برویم کپنهاگ.

335
00:32:02,167 --> 00:32:04,167
اشکالی ندارد من هم بیایم؟

336
00:32:04,250 --> 00:32:06,626
از خواهرزاده‌ی بارون به این زودی خسته شدی؟

337
00:32:06,709 --> 00:32:09,876
راستش را بخواهی؟ بله، همین‌طور است.

338
00:32:09,959 --> 00:32:12,459
که دنبال دختر علیلش نیستی، هستی؟

339
00:32:12,542 --> 00:32:16,250
راستش یک بار دیدمش، منظورم دختره است.

340
00:32:16,334 --> 00:32:18,959
با عصاهایش لنگ‌لنگان توی خیابان می‌رفت.

341
00:32:19,000 --> 00:32:22,334
پول هم بدهی با یک علیل می‌مانم؟

342
00:32:22,417 --> 00:32:25,167
نه، ممنون. یعنی خودم را فروخته‌ام.

343
00:32:25,792 --> 00:32:27,667
بدتر از آن، ننگ است.

344
00:32:27,751 --> 00:32:30,167
مایه‌ی خنده‌ی کل هنگ می‌شوی.

345
00:32:54,709 --> 00:32:56,250
ایستگاه نستوِد!

346
00:32:59,375 --> 00:33:00,626
اینجا چه خبر است؟

347
00:33:00,709 --> 00:33:02,375
کجا بودی؟
‏- کپنهاگ.

348
00:33:02,459 --> 00:33:04,500
شنیدی؟
‏- چه را؟

349
00:33:04,584 --> 00:33:06,918
تمام شهر پر از شایعه است.
‏- چه شایعه‌ای؟

350
00:33:07,500 --> 00:33:09,083
فرانتس فردیناند را زده‌اند.

351
00:33:09,667 --> 00:33:10,999
فرانتس فردیناند؟

352
00:33:11,042 --> 00:33:13,999
ولیعهد اتریش-مجارستان.
‏- کجا؟

353
00:33:14,042 --> 00:33:15,209
در سارایوو.

354
00:33:16,375 --> 00:33:17,709
یعنی جنگ می‌شود؟

355
00:33:19,292 --> 00:33:21,709
سرهنگ می‌گوید اوضاع خیلی متشنج شده.

356
00:33:32,876 --> 00:33:36,292
این وقت شب بیرون چه می‌کنید، آنا؟
‏- چرا برای شام نیامدید؟

357
00:33:36,375 --> 00:33:38,375
به عمو قول داده بودید می‌آیید.

358
00:33:38,999 --> 00:33:43,918
کار مهمی در کپنهاگ داشتم.
همه‌چیز روبه‌راه است؟

359
00:33:43,999 --> 00:33:47,792
لطفاً درک کنید که ادیت
دختر بسیار حساسی است.

360
00:33:49,542 --> 00:33:53,500
حالا فکر می‌کند به‌خاطر
حرفی که زده نیامده‌اید.

361
00:33:55,459 --> 00:33:56,667
نه، اصلاً.

362
00:33:56,751 --> 00:33:58,876
خیلی مهم است که فردا سر بزنید.

363
00:33:59,417 --> 00:34:00,500
متوجه‌اید؟

364
00:34:03,584 --> 00:34:05,999
بله، البته.

365
00:34:06,250 --> 00:34:07,292
بله.

366
00:34:10,042 --> 00:34:11,500
پس فردا می‌بینمتان.

367
00:34:13,209 --> 00:34:14,209
بله.

368
00:35:06,626 --> 00:35:08,500
چه مسخره که مرا این‌طور ببینید.

369
00:35:09,042 --> 00:35:11,792
باید بیدارم می‌کردید.
تماشای خوابِ کسی بی‌ادبی است.

370
00:35:13,918 --> 00:35:15,125
این برای شماست.

371
00:35:15,209 --> 00:35:17,999
ممنونم. لطف کردید.

372
00:35:20,876 --> 00:35:24,417
اینجا جای محبوب من است،
جایی که آرامش دارم.

373
00:35:25,876 --> 00:35:31,500
پدرم دوست ندارد تنها بیایم. می‌گوید
خیلی عمیق است، دیگر تصادف بس است.

374
00:35:32,459 --> 00:35:34,709
می‌گویم مزخرف است. دیگر بچه نیستم.

375
00:35:36,999 --> 00:35:38,083
بنشینید.

376
00:35:39,918 --> 00:35:44,125
خبر هولناک فرانتس فردیناند
را شنیدید، که او را کشته‌اند؟

377
00:35:44,876 --> 00:35:46,375
بله، شنیدم.

378
00:35:46,459 --> 00:35:49,375
خدا را شکر بچه‌هایش آن موقع همراهش نبودند.

379
00:35:50,500 --> 00:35:52,792
آنا گفت دیروز کپنهاگ بودید.

380
00:35:52,876 --> 00:35:55,999
بله، متأسفم که نتوانستم بیایم. من...

381
00:35:56,042 --> 00:35:59,792
سرهنگ مرا فرستاد کپنهاگ تا اسبی
را که می‌خواست بخرد ببینم.

382
00:35:59,876 --> 00:36:02,250
باید رابطه‌ام با سرهنگ خوب باشد.

383
00:36:05,209 --> 00:36:07,959
حالا قیمت این اسب چقدر بود، اگر بپرسم؟

384
00:36:12,876 --> 00:36:15,042
بدم می‌آید به من دروغ بگویند.

385
00:36:16,584 --> 00:36:19,334
اگر نمی‌خواهید ببینیدم، نیایید.

386
00:36:19,417 --> 00:36:21,083
کمترین کار صداقت است.

387
00:36:22,918 --> 00:36:25,792
ترحم روزانه‌تان را نمی‌خواهم، فقط چون علیلم.

388
00:36:27,000 --> 00:36:29,626
وقتی مرا با عصا می‌بینند، نفسشان بند می‌آید.

389
00:36:30,250 --> 00:36:33,083
فکر می‌کنند: «طفلک دختر!»

390
00:36:34,083 --> 00:36:35,375
جای ترحم ندارم.

391
00:36:36,999 --> 00:36:38,083
یک سیگار بدهید.

392
00:36:50,250 --> 00:36:52,459
از دیدن دوباره‌تان خوشحالم، ستوان.

393
00:36:52,542 --> 00:36:53,918
بارون فون لوونشولد.

394
00:36:54,959 --> 00:36:58,375
باورت می‌شود، پدر؟ اولین بار
است که ستوان کنار دریاچه می‌آید.

395
00:36:58,459 --> 00:37:03,459
جداً؟ منظره‌ی بی‌نظیری است، این‌طور نیست؟

396
00:37:03,542 --> 00:37:08,417
ادیت، می‌ترسم کنار آب سردت شود.

397
00:37:08,500 --> 00:37:12,667
اگر می‌خواهی برای شام لباس
عوض کنی، مینا می‌بردت داخل.

398
00:37:12,751 --> 00:37:14,709
خوب است.
‏- پس می‌بینیمتان.

399
00:37:15,834 --> 00:37:16,751
ممنونم.

400
00:37:23,250 --> 00:37:27,167
چه خبر هولناکی، قتل فرانتس فردیناند.

401
00:37:27,250 --> 00:37:30,999
مثل بشکه‌ی باروتی است
که می‌تواند همه‌جا را آتش بزند.

402
00:37:31,542 --> 00:37:34,751
آهان، درست، شما از سیاست حرف نمی‌زنید.

403
00:37:36,999 --> 00:37:42,542
ستوان، من در وضع نسبتاً دشواری هستم.

404
00:37:44,334 --> 00:37:46,959
ممکن است لطفی در حقم بکنید؟

405
00:37:48,125 --> 00:37:49,542
بله، البته.

406
00:37:52,584 --> 00:37:55,250
می‌دانید، امشب دکتر به اینجا می‌آید.

407
00:37:55,334 --> 00:37:57,959
ماهی یک بار از کپنهاگ می‌آید.

408
00:37:58,000 --> 00:38:00,918
تقریباً دو سال است ادیت را درمان می‌کند

409
00:38:00,999 --> 00:38:04,167
و می‌گوید اندکی بهتر می‌شود.

410
00:38:05,584 --> 00:38:09,334
مسئله این است که پزشکان
بسیاری را امتحان کرده‌ایم،

411
00:38:09,417 --> 00:38:13,999
اما جز دکتر فابر همه ناامید شدند.

412
00:38:14,042 --> 00:38:17,250
مرد بسیار جالبی است.

413
00:38:18,709 --> 00:38:24,167
انگار اگر نتواند کسی را درمان
کند، خودش را مقصر می‌داند.

414
00:38:24,250 --> 00:38:26,125
باورتان نمی‌شود، ستوان.

415
00:38:27,334 --> 00:38:32,959
به یکی از بیمارانش، زنی
که داشت کور می‌شد، قول داد

416
00:38:33,000 --> 00:38:35,042
که می‌تواند درمانش کند.

417
00:38:35,834 --> 00:38:38,876
اما وقتی آن زن واقعاً نابینا شد،

418
00:38:40,334 --> 00:38:42,375
چاره را در ازدواج با او دید.

419
00:38:43,500 --> 00:38:45,667
چون خودش را مقصر می‌دانست؟
‏- بله.

420
00:38:46,918 --> 00:38:48,125
می‌بینید...

421
00:38:49,876 --> 00:38:56,459
می‌ترسم نشود واقعاً به حرفش
درباره‌ی ادیت اعتماد کرد.

422
00:38:58,209 --> 00:39:00,918
درک می‌کنم، اما چطور می‌توانم کمکتان کنم؟

423
00:39:01,751 --> 00:39:02,667
خب...

424
00:39:03,959 --> 00:39:10,959
فکر می‌کنم اگر کس دیگری
خیلی عادی از او بپرسد

425
00:39:11,000 --> 00:39:15,542
که وضع فلج ادیت چطور پیش می‌رود

426
00:39:15,626 --> 00:39:19,000
و آیا فکر می‌کند روزی درمان می‌شود یا نه...

427
00:39:20,417 --> 00:39:24,042
فرض کنیم شما بپرسید.

428
00:39:25,959 --> 00:39:29,250
گمان نکنم به شما دروغ بگوید.

429
00:39:30,459 --> 00:39:33,459
ممکن است این لطف را بکنید؟

430
00:39:35,209 --> 00:39:36,709
البته. قابلی ندارد.

431
00:39:36,792 --> 00:39:38,292
لطفاً درکم کنید.

432
00:39:39,250 --> 00:39:42,918
ریه‌های من درمان‌شدنی نیست،

433
00:39:42,999 --> 00:39:47,250
پس باید بدانم بر سر ادیت چه می‌آید.

434
00:39:47,334 --> 00:39:52,334
چه کسی در آینده از هر
نظر مراقبش خواهد بود؟

435
00:39:53,709 --> 00:39:54,876
متوجه‌اید؟

436
00:39:57,959 --> 00:39:58,999
کاملاً.

437
00:40:01,709 --> 00:40:08,500
شما آدم بی‌نهایت مهربانی هستید، ستوان.

438
00:40:10,999 --> 00:40:15,959
دکتر فابر، ستوان آبیلگور را معرفی می‌کنم.

439
00:40:16,000 --> 00:40:18,125
ستوان برای چای تشریف آورده بودند.

440
00:40:18,209 --> 00:40:20,167
عصر بخیر، ستوان.
‏- عصر بخیر.

441
00:40:20,250 --> 00:40:23,876
دارم از گرسنگی می‌میرم.
تمام روز چیزی نخورده‌ام.

442
00:40:23,959 --> 00:40:25,918
یوزف، یک آبجو، لطفاً.

443
00:40:27,542 --> 00:40:32,834
می‌دانم مشتاقید از معاینه‌ی ادیت بشنوید،

444
00:40:32,918 --> 00:40:34,876
اما باید صبر کنید تا غذایم را بخورم.

445
00:40:38,292 --> 00:40:41,000
همه از تیراندازی دیروز
در سارایوو حرف می‌زنند.

446
00:40:41,751 --> 00:40:44,250
به نظر من اعلان جنگ است. ممنونم.

447
00:40:44,334 --> 00:40:47,918
من و ستوان همین اواخر صحبت می‌کردیم...

448
00:40:47,999 --> 00:40:51,834
آقای لوونشولد، ادیت پیش
پزشک دیگری هم می‌رود؟

449
00:40:51,918 --> 00:40:54,500
نه، البته که نه. چطور همچین فکری می‌کنید؟

450
00:40:55,876 --> 00:40:57,918
امروز اصلاً همکاری نکرد.

451
00:40:57,999 --> 00:41:02,167
گفت تمام تمرین‌های همیشگی، کششی و راه رفتن،

452
00:41:02,250 --> 00:41:04,417
فایده ندارد، همه‌اش بیهوده است.

453
00:41:04,500 --> 00:41:06,167
وضعش بدتر شده؟

454
00:41:07,542 --> 00:41:10,125
برعکس. کمی بهبود حس می‌کنم.

455
00:41:10,709 --> 00:41:12,125
واقعاً؟ بهتر شده؟

456
00:41:12,209 --> 00:41:14,792
خب، منظورم بهبودی کند است.

457
00:41:14,876 --> 00:41:18,375
اما فکر می‌کنید دارد خوب می‌شود؟

458
00:41:18,459 --> 00:41:20,876
می‌شود بهبودش را تسریع کرد؟

459
00:41:20,959 --> 00:41:23,792
زمان می‌برد، دوست من. همه‌چیز زمان می‌برد.

460
00:41:24,417 --> 00:41:27,959
خیلی مهم است که نگرانی‌هایتان
روی ادیت اثر نگذارد.

461
00:41:28,000 --> 00:41:29,334
به آرامش نیاز دارد.

462
00:41:29,417 --> 00:41:32,792
شما هم به آرامش نیاز دارید.
مهم است که بخوابید.

463
00:41:32,876 --> 00:41:36,250
داروهایتان را می‌خورید؟
‏- بله. به این زودی می‌روید؟

464
00:41:36,334 --> 00:41:38,375
بله، بیمار دیگری در کپنهاگ دارم.

465
00:41:38,459 --> 00:41:42,918
لازم نیست راننده را خبر کنید تا مرا
به ایستگاه ببرد. پیاده می‌روم.

466
00:41:42,999 --> 00:41:47,751
من هم باید بروم. اجازه
می‌دهید همراهتان بیایم، دکتر؟

467
00:41:48,751 --> 00:41:51,709
پس فکر کنم من مرخص شوم.

468
00:41:51,792 --> 00:41:55,209
می‌دانم آقای لوونشولد دوست دارد
بیشتر بمانم، ترجیحاً تمام شب،

469
00:41:55,292 --> 00:41:57,959
اما دیگر تاب این بازجویی‌های
بی‌پایانش را ندارم.

470
00:41:58,000 --> 00:41:59,667
بگذارید کیفتان را بگیرم.

471
00:42:02,042 --> 00:42:04,542
حتماً سخت است که آدم این‌قدر درمانده باشد.

472
00:42:04,626 --> 00:42:07,834
بدتر از آن. خودش را مسئول
آنچه رخ داده می‌داند.

473
00:42:08,626 --> 00:42:09,959
منظورتان تصادف است؟

474
00:42:10,000 --> 00:42:13,876
بله. برای تولد ۱۸ سالگی‌اش
اسبی به او داد. سوارش شد.

475
00:42:13,959 --> 00:42:17,626
بدشانسی آورد؛ اسب روی
او افتاد و کمرش شکست.

476
00:42:19,584 --> 00:42:20,918
چه وحشتناک.

477
00:42:22,167 --> 00:42:25,250
بیشتر برای خودش، اما برای پدرش هم.

478
00:42:25,334 --> 00:42:27,292
چه عذاب وجدانی باید کشیده باشد.

479
00:42:29,000 --> 00:42:30,626
مرد بسیار دوست‌داشتنی‌ای است.

480
00:42:31,334 --> 00:42:36,375
آدمی مهربان‌تر از او ندیده‌ام،
با توجه به اینکه بارون است.

481
00:42:36,459 --> 00:42:39,751
ببخشید؟
‏- بارون است دیگر.

482
00:42:41,292 --> 00:42:45,000
چند وقت است در پادگانید؟
‏- از فوریه.

483
00:42:48,709 --> 00:42:55,542
بارون فون لوونشولد روزهای اولش
را پسرکی فقیر به نام لوند آندرسن بوده.

484
00:42:55,918 --> 00:42:57,918
بفرمایید.
‏- بسیار ممنونم.

485
00:42:57,999 --> 00:43:01,584
پدرش در کودکی‌اش می‌میرد
و او با مادرش به کپنهاگ می‌رود،

486
00:43:01,667 --> 00:43:03,876
جایی که کار خرید و فروش
آثار هنری را شروع می‌کند.

487
00:43:03,959 --> 00:43:06,042
مردم زود استعدادش را می‌فهمند.

488
00:43:06,125 --> 00:43:09,083
خدماتش را می‌خرند و ظرف چند سال

489
00:43:09,167 --> 00:43:11,083
مرد جوان ثروتمندی می‌شود.

490
00:43:12,042 --> 00:43:14,417
تا اینکه یک روز در قطار است

491
00:43:15,167 --> 00:43:18,375
و گفت‌وگویی درباره‌ی ماجرای
پرسروصدای آن روزها می‌شنود،

492
00:43:18,459 --> 00:43:23,500
درباره‌ی بارونس جوانی در همین قصر لوونشولد.

493
00:43:23,584 --> 00:43:27,125
با خانواده و بستگانش به هم زده بود،

494
00:43:27,209 --> 00:43:31,959
و برای همین تصمیم گرفته
بود قصر و تمام دارایی‌اش را

495
00:43:32,000 --> 00:43:33,417
به خدمتکارش ببخشد.

496
00:43:34,626 --> 00:43:38,000
حتماً خیلی خوشحال شده.
‏- بله.

497
00:43:38,709 --> 00:43:44,125
لوند آندرسن از دوران
دلالی هنر قصر را می‌شناسد.

498
00:43:44,209 --> 00:43:49,334
می‌داند که داخل قصر پر است
از آثار هنری فوق‌العاده گران.

499
00:43:49,417 --> 00:43:51,125
با عجله می‌رود آنجا،

500
00:43:51,209 --> 00:43:56,667
و خدمتکار را تنها و غرق
در درماندگی و اندوه می‌بیند.

501
00:43:56,751 --> 00:43:59,167
نمی‌داند با این همه چه کند.

502
00:43:59,250 --> 00:44:03,292
اصلاً نمی‌داند قصر و آثار
هنری چقدر می‌ارزند،

503
00:44:03,375 --> 00:44:05,542
و حالا این‌ها دردسر خودش شده‌اند.

504
00:44:05,626 --> 00:44:11,042
ظرف چند روز، لوند آندرسن
اعتمادش را جلب می‌کند.

505
00:44:11,125 --> 00:44:16,584
پیش دفتردار و وکیل می‌روند
و او توضیح می‌دهد کار چطور است.

506
00:44:16,667 --> 00:44:22,292
بعد راضی‌اش می‌کند قصر را به یک‌چهارم
ارزش واقعی به او بفروشد.

507
00:44:25,209 --> 00:44:26,209
چه نامردی.

508
00:44:26,292 --> 00:44:29,542
بله، نامردی بود. و حالا
می‌رسیم به بخش جالب ماجرا.

509
00:44:31,667 --> 00:44:37,334
چون در آن ساعت آخر،
وقتی می‌خواهند از هم جدا شوند،

510
00:44:37,417 --> 00:44:43,542
دل خدمتکار پر از سپاس از لوند آندرسن است.

511
00:44:44,375 --> 00:44:46,626
او مشکلاتش را حل کرده بود.

512
00:44:46,709 --> 00:44:49,709
دستش را می‌گیرد و مستقیم
در چشمانش نگاه می‌کند.

513
00:44:49,792 --> 00:44:51,417
در آن لحظه،

514
00:44:51,500 --> 00:44:56,999
لوند آندرسن پر از شرم و عذاب وجدان می‌شود.

515
00:44:57,042 --> 00:45:01,083
دلش برای آن دخترک چنان می‌سوزد

516
00:45:01,167 --> 00:45:06,792
که بی‌فکر از او خواستگاری می‌کند
و سه روز بعد ازدواج می‌کنند.

517
00:45:08,999 --> 00:45:10,375
شگفت‌انگیز نیست؟

518
00:45:10,459 --> 00:45:13,250
خوشبخت زندگی می‌کنند و ادیت به دنیا می‌آید.

519
00:45:13,334 --> 00:45:17,876
خدمتکار، که حالا همسر لوند آندرسن
است، چند سال بعد از سرطان می‌میرد،

520
00:45:17,959 --> 00:45:21,083
و لوند آندرسن نامش
را به لوونشولد تغییر می‌دهد

521
00:45:21,167 --> 00:45:24,959
و القاب «فون» و «بارون» را می‌خرد.

522
00:45:26,918 --> 00:45:31,000
بعد، وقتی آن تصادف رخ می‌دهد،

523
00:45:31,083 --> 00:45:35,000
لوونشولد تقریباً از خود بی‌خود می‌شود

524
00:45:35,083 --> 00:45:39,751
و شیفته‌ی این می‌شود که از ادیتِ
کوچک مراقبت و محافظت کند.

525
00:45:39,834 --> 00:45:43,083
پول می‌دهد و از سراسر دنیا
پزشک می‌آورد تا درمانش کنند.

526
00:45:43,167 --> 00:45:45,292
ثروت‌ها خرج می‌کند.

527
00:45:48,584 --> 00:45:50,667
آمدند و رفتند.

528
00:45:50,751 --> 00:45:53,375
تنها کسی که ماند راستش من بودم.

529
00:45:54,918 --> 00:45:57,459
راستی، می‌توانم یک چیز دیگر بپرسم، دکتر؟

530
00:45:57,542 --> 00:45:58,834
باشد.

531
00:45:58,918 --> 00:46:02,584
واقعاً فکر می‌کنید فلج ادیت درمان می‌شود؟

532
00:46:02,667 --> 00:46:07,876
با وضع فعلی، جواب منفی است،
اما هیچ‌وقت امید را از دست ندهید.

533
00:46:07,959 --> 00:46:09,667
دیابت را در نظر بگیرید.

534
00:46:09,751 --> 00:46:12,542
پدرم از همان مرد، و دو سال بعد

535
00:46:12,626 --> 00:46:14,083
بیماری درمان‌پذیر شد.

536
00:46:14,167 --> 00:46:19,167
پس درمان فعلی ادیت فایده‌ای ندارد؟
‏- از نظر روانی دارد.

537
00:46:19,250 --> 00:46:22,999
و همین الان مهم است. راستش
نگرانی من بابت لوونشولد است.

538
00:46:23,042 --> 00:46:25,959
پس ادیت درمان نمی‌شود؟

539
00:46:26,000 --> 00:46:30,125
می‌شود یا نمی‌شود، یکی از این دو.
بگذارید مثالی بزنم.

540
00:46:30,209 --> 00:46:34,000
چند روز پیش در یک مجله‌ی پزشکی
فرانسوی درباره‌ی یک مورد فلج خواندم.

541
00:46:34,083 --> 00:46:37,000
مردی بود که دو سال نمی‌توانست تکان بخورد،

542
00:46:37,083 --> 00:46:40,709
اما بعد از چهار ماه
درمان نزد پروفسور وینو،

543
00:46:40,792 --> 00:46:44,542
خودش از پله‌ها بالا رفت.
‏- چه درمانی بود؟

544
00:46:45,083 --> 00:46:47,584
ترکیبی از نوردرمانی در آلپ بود

545
00:46:47,667 --> 00:46:50,999
به‌علاوه‌ی نوعی دستگاه
مکانیکی و حرکات ورزشی.

546
00:46:51,042 --> 00:46:53,042
احتمالاً برای ادیت کاربرد ندارد،

547
00:46:53,125 --> 00:46:56,167
اما نامه نوشتم و از پروفسور
وینو جزئیات بیشتری خواستم.

548
00:46:56,250 --> 00:46:59,918
اما دکتر، خودتان چه فکر می‌کنید؟

549
00:46:59,999 --> 00:47:02,834
من نه فکری می‌کنم و نه قولی می‌دهم.

550
00:47:02,918 --> 00:47:04,500
ممنون که همراهم آمدید.

551
00:47:05,209 --> 00:47:06,250
ممنونم.

552
00:47:18,042 --> 00:47:19,417
آقای لوونشولد؟

553
00:47:20,626 --> 00:47:22,042
اینجا چه می‌کنید؟ مگر نخوابیدید؟

554
00:47:22,125 --> 00:47:23,959
خوابم نبرد.

555
00:47:25,584 --> 00:47:27,250
به شما چه گفت؟

556
00:47:28,417 --> 00:47:31,459
باید بدانم دکتر چه گفت. پرسیدید؟

557
00:47:31,542 --> 00:47:33,042
بله، البته.
‏- و...

558
00:47:34,250 --> 00:47:36,667
قولی نداد.

559
00:47:40,584 --> 00:47:41,792
پس...

560
00:47:43,584 --> 00:47:45,209
امیدی نیست.

561
00:47:48,209 --> 00:47:49,542
این را نگفت.

562
00:47:49,626 --> 00:47:50,918
پس چه گفت؟

563
00:47:52,959 --> 00:47:54,709
باید بدانم.

564
00:47:55,751 --> 00:47:57,542
گفت امیدی هست؟

565
00:48:00,459 --> 00:48:03,125
نسبتاً امیدوار بود.

566
00:48:03,751 --> 00:48:06,751
البته. فکر می‌کند همه‌چیز درست می‌شود.

567
00:48:07,542 --> 00:48:08,792
این را گفت؟

568
00:48:10,292 --> 00:48:13,834
دقیقاً چه گفت؟

569
00:48:16,083 --> 00:48:18,999
واقعاً باید بروید خانه،
آقای لوونشولد. دیر است و من...

570
00:48:19,042 --> 00:48:22,125
باید دقیقاً بدانم چه گفت.

571
00:48:22,709 --> 00:48:24,000
گفت...

572
00:48:25,918 --> 00:48:29,083
گفت شاید درمانی بشناسد که به ادیت کمک کند.

573
00:48:32,667 --> 00:48:36,334
گفت تازگی درباره‌ی پروفسوری فرانسوی خوانده

574
00:48:36,417 --> 00:48:40,542
که مردی را که سال‌ها فلج بوده درمان کرده.

575
00:48:40,626 --> 00:48:43,334
واقعاً؟ چطور؟

576
00:48:44,500 --> 00:48:48,959
با نوعی درمان با نور و چند چیز دیگر.

577
00:48:49,000 --> 00:48:50,834
چه چیزهای دیگری؟

578
00:48:50,918 --> 00:48:55,876
چیزهایی مثل... نوعی دستگاه مکانیکی.

579
00:48:55,959 --> 00:48:59,334
آن مرد حالا بدون کمک از پله بالا می‌رود.

580
00:48:59,417 --> 00:49:01,209
واقعاً ممکن است؟

581
00:49:01,292 --> 00:49:06,876
بله، کاملاً بدون کمک.
اما حالا باید بروید خانه.

582
00:49:06,959 --> 00:49:09,167
درمان چقدر طول می‌کشد؟

583
00:49:10,167 --> 00:49:11,209
چهار ماه.

584
00:49:14,999 --> 00:49:16,626
چهار ماه؟

585
00:49:16,709 --> 00:49:20,125
که چیزی نیست.

586
00:49:20,209 --> 00:49:23,250
با توجه به اینکه هشت سال صبر کرده‌ایم.

587
00:49:27,292 --> 00:49:31,209
همین حالا مرا ببر خانه. بسیار ممنونم.

588
00:49:33,083 --> 00:49:37,334
برو! خیلی خیلی ممنونم.

589
00:49:39,083 --> 00:49:53,334


590
00:49:59,999 --> 00:50:00,959
بفرمایید.

591
00:50:02,667 --> 00:50:05,334
خدای بزرگ. در تنها روز
مرخصی‌ام کمی آرامش ندارم؟

592
00:50:05,417 --> 00:50:08,375
قربان، راننده‌ی بارون
دم دروازه منتظرتان است.

593
00:50:17,083 --> 00:50:22,167
دوست عزیزم آنتون، خواهش می‌کنم به قصر بیا.

594
00:50:22,250 --> 00:50:27,292
راننده می‌آوردت. عزیزترین دوستت، ادیت.

595
00:50:32,083 --> 00:50:34,500
به راننده بگو چند دقیقه‌ی دیگر می‌آیم.

596
00:50:34,584 --> 00:50:36,000
چشم، قربان.

597
00:50:49,959 --> 00:50:51,292
ستوان.

598
00:50:52,209 --> 00:50:54,167
چه خبر فوق‌العاده‌ای.

599
00:50:54,250 --> 00:50:56,042
دیشب که عمو به خانه آمد،
همه‌مان را بیدار کرد

600
00:50:56,125 --> 00:50:57,876
و همه‌چیز را تعریف کرد.
‏- همه‌چیز را؟

601
00:50:57,959 --> 00:51:01,083
ادیت بود که می‌خواست
با یک گردش کوچک جشن بگیریم.

602
00:51:02,500 --> 00:51:06,000
یوزف، به ادیت بگو آماده‌ی رفتنیم!

603
00:51:07,209 --> 00:51:11,500
تصور کن این درمان تازه
برای خودم چه معنایی دارد.

604
00:51:12,125 --> 00:51:14,500
بالاخره می‌توانم بروم.

605
00:51:15,209 --> 00:51:20,500
ستوان، خیلی خوشحالم که امروز
توانستید با ما بیایید.

606
00:51:20,584 --> 00:51:22,834
امروز صبح به دکتر فابر تلگراف زدم.

607
00:51:22,918 --> 00:51:26,626
فوراً جواب داد که امشب می‌آید
و همه‌چیز را توضیح می‌دهد.

608
00:51:29,167 --> 00:51:30,209
آنتون؟

609
00:51:33,584 --> 00:51:34,876
ببین.

610
00:51:35,292 --> 00:51:38,042
از شر آن چکمه‌های مسخره خلاص
شدم. به‌هرحال فایده‌ای ندارند.

611
00:51:52,209 --> 00:51:53,918
بارون فون لوونشولد؟

612
00:51:59,751 --> 00:52:02,334
مایلید اینجا بنشینید؟
‏- بله.

613
00:52:10,250 --> 00:52:11,709
آنتون، خواهش می‌کنم کنار من بنشین.

614
00:52:12,334 --> 00:52:13,375
بله.

615
00:52:22,709 --> 00:52:26,500
به سلامتی بارون و دخترش.

616
00:52:27,584 --> 00:52:29,042
به سلامتی.
‏- به سلامتی!

617
00:52:38,250 --> 00:52:39,709
با عروس برقص.

618
00:52:41,250 --> 00:52:42,500
نه، نمی‌توانم.

619
00:52:42,584 --> 00:52:45,000
می‌توانی، به‌خاطر من.

620
00:52:45,834 --> 00:52:47,626
می‌دانی چقدر دوست دارم
رقص مردم را تماشا کنم.

621
00:52:48,375 --> 00:52:49,584
بله.

622
00:52:54,751 --> 00:52:57,709
اجازه می‌دهید این رقص
را با همسر زیبایتان باشم؟

623
00:54:13,918 --> 00:54:16,792
تمام روز استقامت تمرین کردیم.

624
00:54:17,999 --> 00:54:20,250
هیچ‌وقت این‌قدر سخت تمرین نکرده بودیم.

625
00:54:20,334 --> 00:54:23,918
مهم‌ترین چیز این بود که آرنج‌ها
باید کنار بدن می‌ماند.

626
00:54:23,999 --> 00:54:25,125
چرا؟

627
00:54:26,459 --> 00:54:27,792
چون دست‌ها بال‌بال می‌زنند.

628
00:54:28,626 --> 00:54:33,334
سرهنگ می‌گوید اگر دست‌هایمان
بال‌بال بزند، دشمن متوجه ما می‌شود.

629
00:54:33,417 --> 00:54:35,792
امروز این‌طور ایستاده بودیم.

630
00:54:35,876 --> 00:54:39,209
دست‌ها جمع، زانوها بالا.

631
00:54:40,834 --> 00:54:42,999
مثل مرغ‌ها؟
‏- بله.

632
00:54:53,459 --> 00:54:57,334
‏[مهمان‌خانه و شراب‌فروشی]

633
00:54:58,167 --> 00:54:59,667
به من توضیح بدهکارید.

634
00:55:06,167 --> 00:55:07,626
سر در نمی‌آورم.

635
00:55:08,292 --> 00:55:09,834
بله.

636
00:55:09,918 --> 00:55:12,834
از نظر پزشکی نوشته

637
00:55:12,918 --> 00:55:17,000
فلج بیمار وینو ناشی از بیماری نخاع بوده.

638
00:55:17,083 --> 00:55:19,918
در مورد ادیت، دستگاه عصبی مرکزی آسیب دیده،

639
00:55:19,999 --> 00:55:22,792
پس روش وینو کاربردی ندارد،

640
00:55:22,876 --> 00:55:27,250
و حالا باید بروم حقیقت را توضیح بدهم،
چون شما نتوانستید زبانتان را نگه دارید.

641
00:55:28,334 --> 00:55:32,751
اما مجبور بودم چیزی به لوونشولد
بگویم. دست‌بردار نبود.

642
00:55:32,834 --> 00:55:34,876
مجبور نبودید. دلتان برایش سوخت.

643
00:55:40,375 --> 00:55:43,125
همان ترحم لعنتی است، نه؟

644
00:55:47,751 --> 00:55:49,542
بگذارید بگویم،

645
00:55:50,250 --> 00:55:51,834
بارها این را دیده‌ام.

646
00:55:51,918 --> 00:55:53,876
دو نوع ترحم هست.

647
00:55:54,876 --> 00:55:59,500
یکی احساساتی و نازک‌دل است،
فقط برای خلاص شدن از حال بدی

648
00:55:59,584 --> 00:56:04,250
که رنج دیگری ایجاد کرده،
و از خودِ آدم فراتر نمی‌رود.

649
00:56:04,334 --> 00:56:07,667
بعد نوع دیگری هست. تنها نوعی که ارزش دارد.

650
00:56:08,584 --> 00:56:09,709
احساساتی نیست.

651
00:56:10,834 --> 00:56:12,042
یاری‌رسان است.

652
00:56:13,626 --> 00:56:16,751
فقط با دیدن فراتر از خود و نیازهای خود

653
00:56:16,834 --> 00:56:19,083
می‌توان واقعاً به کسی کمک کرد.

654
00:56:23,542 --> 00:56:25,918
بسیار خب. برگردیم به موضوع.

655
00:56:25,999 --> 00:56:28,542
باید به آن‌ها بگویم واقعاً چه خبر است.

656
00:56:40,751 --> 00:56:42,000
صبر کنید!

657
00:56:42,083 --> 00:56:45,167
دکتر فابر، نمی‌توانید همین حالا
بروید و بگویید درمان فایده ندارد.

658
00:56:45,250 --> 00:56:48,250
بالاخره یکی باید حقیقت را بگوید.
‏- نابودشان می‌کند.

659
00:56:48,334 --> 00:56:50,083
چه روز فوق‌العاده‌ای داشت.

660
00:56:50,959 --> 00:56:54,584
باید می‌دیدید چقدر خوشحال بود.
پر از امید بود. نمی‌توانید...

661
00:56:54,667 --> 00:56:57,584
چه نمی‌توانیم؟ می‌خواهید
به او دروغ بگوییم؟ همین است؟

662
00:56:57,667 --> 00:56:58,626
الان هم می‌گویید.

663
00:56:59,999 --> 00:57:02,417
خودتان گفتید درمان فعلی‌اش فایده ندارد،

664
00:57:02,500 --> 00:57:05,292
اما باز به او امید می‌دهد،
حتی اگر امید واهی باشد.

665
00:57:05,375 --> 00:57:06,999
شاید بشود صبر کرد.

666
00:57:07,042 --> 00:57:10,167
نمی‌شود چند روز صبر کنیم؟
به ادیت کمک می‌کند.

667
00:57:10,250 --> 00:57:12,834
اگر بگذارید درمان را در سوئیس شروع کند،

668
00:57:12,918 --> 00:57:14,834
بگذارید به درمان امید داشته باشد.

669
00:57:14,918 --> 00:57:16,375
گفتید امید را از دست ندهم.

670
00:57:16,459 --> 00:57:18,250
بعد از چهار ماه در آلپ،

671
00:57:18,334 --> 00:57:20,834
سؤال‌های سخت‌تری از ما می‌پرسند.

672
00:57:20,918 --> 00:57:24,042
آن‌وقت چه؟ باز دروغ ببافیم؟

673
00:57:26,417 --> 00:57:28,876
پس بگذارید خودم حقیقت را به او بگویم.

674
00:57:30,334 --> 00:57:35,999
می‌گویم همه‌چیز را بزرگ کرده‌ام
و از شما خواستم چیزی نگویید.

675
00:57:36,042 --> 00:57:36,959
ستوان...

676
00:57:38,042 --> 00:57:43,834
باید بدانید گفتن حقیقت
به ادیت خطر بزرگی دارد.

677
00:57:46,334 --> 00:57:47,834
تمام مسئولیتش با من.

678
00:57:55,125 --> 00:57:59,918
بی‌شک تأثیر خوبی بر ادیت داشته‌اید،

679
00:57:59,999 --> 00:58:03,334
و بدون هیچ نفع شخصی عمل
کرده‌اید، که ستودنی است.

680
00:58:06,459 --> 00:58:09,584
پس قول بدهید سر حرفتان بمانید
و از این ماجرا کنار نکشید.

681
00:58:09,667 --> 00:58:11,959
به شرافت یک نظامی قول می‌دهم.

682
00:58:12,709 --> 00:58:15,167
بسیار خب، خوب است.

683
00:58:15,250 --> 00:58:17,584
پس همین‌طور پیش می‌رویم.
‏- ممنونم.

684
00:58:17,667 --> 00:58:18,876
شب بخیر.

685
00:58:34,500 --> 00:58:36,709
چرا همیشه برایم گل می‌آورید؟

686
00:58:39,834 --> 00:58:42,792
بنشین، آنتون. حرف‌های زیادی دارم.

687
00:58:42,876 --> 00:58:46,334
یوزف می‌گوید چای را روی مهتابی می‌آورند.

688
00:58:46,417 --> 00:58:48,083
شاید آنجا برایم تعریف کنی؟

689
00:58:49,125 --> 00:58:52,876
دیشب دکتر فابر آمد
و درباره‌ی همه‌چیز حرف زد.

690
00:58:52,959 --> 00:58:57,459
به یک آسایشگاه در آلپ سوئیس
می‌رویم. اسمش انگادین است.

691
00:58:58,167 --> 00:59:00,334
چرا یک روز دیگر صبر کنیم؟

692
00:59:00,417 --> 00:59:04,000
نشانت می‌دهم با درمان
تازه چقدر پیشرفت می‌کنم.

693
00:59:04,083 --> 00:59:06,667
زمستان امسال می‌توانم از کوه اسکی کنم.

694
00:59:09,500 --> 00:59:10,792
کی می‌آیی؟

695
00:59:13,125 --> 00:59:15,834
ببخشید؟
‏- به دیدنم.

696
00:59:15,918 --> 00:59:17,375
به دیدن ما.

697
00:59:18,959 --> 00:59:22,125
در آسایشگاه سوئیس؟

698
00:59:22,209 --> 00:59:24,417
بله، کجای دیگر؟

699
00:59:25,334 --> 00:59:26,918
فکر نمی‌کنم متوجه باشی.

700
00:59:26,999 --> 00:59:30,500
مگر نگفتم ارتش با نظامی‌هایش
چقدر سخت‌گیر است؟

701
00:59:31,125 --> 00:59:36,042
حتی یک روز مرخصی گرفتن، مخصوصاً
این روزها، تقریباً ناممکن است.

702
00:59:36,125 --> 00:59:39,500
یک هفته که اصلاً محال است.

703
00:59:39,584 --> 00:59:42,918
پدرم در وزارت جنگ آشنا دارد.
مطمئنم ترتیبش را می‌دهد.

704
00:59:43,459 --> 00:59:44,834
بگذار روشن بگویم، ادیت.

705
00:59:44,918 --> 00:59:47,959
نمی‌توانم و نمی‌خواهم
از سواره‌نظام مرخصی بخواهم،

706
00:59:48,000 --> 00:59:50,459
و کسی هم نباید به جای من بخواهد.

707
00:59:51,417 --> 00:59:53,000
منت کسی را نمی‌کشم.

708
00:59:55,626 --> 00:59:59,334
می‌دانم نیتت خوب است، اما دیگر بحث نکنیم.

709
01:00:02,417 --> 01:00:03,876
پس نمی‌خواهی بیایی؟

710
01:00:04,834 --> 01:00:06,334
این را نگفتم.

711
01:00:06,417 --> 01:00:09,000
فقط توضیح دادم چرا نمی‌شود.

712
01:00:10,000 --> 01:00:12,292
حتی اگر پدرم از تو بخواهد؟

713
01:00:12,375 --> 01:00:13,459
نه، حتی آن‌وقت.

714
01:00:14,375 --> 01:00:16,125
اگر خودم بخواهم چه؟

715
01:00:16,709 --> 01:00:18,584
اگر با تمام وجودم خواهش کنم؟

716
01:00:19,334 --> 01:00:22,876
به‌خاطر دوستی‌مان.
‏- ادیت، بس کن.

717
01:00:34,209 --> 01:00:36,292
ممنون، یوزف. لازم نداریم.

718
01:00:40,334 --> 01:00:42,876
دوستی ما برایت همین‌قدر ارزش دارد؟

719
01:00:43,584 --> 01:00:44,959
ادیت، چه خبر است؟

720
01:00:45,000 --> 01:00:47,209
می‌ترسی دوستانت شایعه بسازند

721
01:00:47,292 --> 01:00:50,918
که در سوئیس به دیدنم رفته‌ای،
برای همین پشت بهانه قایم می‌شوی.

722
01:00:52,125 --> 01:00:54,918
اگر نمی‌خواهی بیایی، کار ما تمام است.

723
01:00:56,500 --> 01:01:00,542
اما راستش را بگو، اصلاً
چرا اینجا به دیدنمان می‌آیی؟

724
01:01:01,375 --> 01:01:04,999
فکر می‌کنم ارتش را خیلی
پرزرق‌وبرق تصور می‌کنی،

725
01:01:05,042 --> 01:01:06,459
اما اصلاً این‌طور نیست.

726
01:01:06,542 --> 01:01:10,459
غم‌انگیز است، خاکستری،
کسل‌کننده، تمرین و مشق نظامی.

727
01:01:10,542 --> 01:01:13,918
یک قدم کج بگذاری، تنزل
درجه می‌گیری. هیچی نیستی.

728
01:01:13,999 --> 01:01:17,999
وقتی اینجایم، حس می‌کنم کسی هستم.

729
01:01:18,042 --> 01:01:19,000
برای که؟

730
01:01:19,876 --> 01:01:22,334
گمان می‌کنم از دیدنم خوشحال می‌شوی.

731
01:01:23,083 --> 01:01:24,584
که خوشحالی سر می‌زنم

732
01:01:24,667 --> 01:01:27,626
و روز از پی روز تنها
در خانه‌ای بزرگ و خالی نمی‌نشینی

733
01:01:28,209 --> 01:01:29,042
و پژمرده نمی‌شوی.

734
01:01:29,125 --> 01:01:30,209
متوجه می‌شوی؟

735
01:01:34,417 --> 01:01:36,375
پس فقط از سر ترحم می‌آیی.

736
01:01:36,459 --> 01:01:38,125
نه، این را نگفتم.

737
01:01:38,209 --> 01:01:41,250
تحملش را ندارم، آن هم از تو.

738
01:01:42,125 --> 01:01:46,584
دوستی مثل تو نمی‌خواهم که فقط
یک علیل بدبخت در من می‌بیند.

739
01:01:46,667 --> 01:01:49,167
ببین. این زخم را می‌بینی؟

740
01:01:49,250 --> 01:01:50,626
اگر آن قیچی تیز بود،

741
01:01:50,709 --> 01:01:52,125
این ترحم بی‌پایان تمام می‌شد.

742
01:01:53,083 --> 01:01:54,751
ادیت!

743
01:01:55,167 --> 01:01:57,083
ولم کن!
‏- ادیت، بلند شو.

744
01:01:57,167 --> 01:02:01,876
ولم کن! ترحمت را نمی‌خواهم!
دیگر نمی‌خواهم زنده باشم!

745
01:02:10,209 --> 01:02:11,250
ادیت...

746
01:02:12,751 --> 01:02:13,959
ادیت.

747
01:02:14,000 --> 01:02:15,292
برو!

748
01:02:46,584 --> 01:02:47,876
آنتون!

749
01:02:48,792 --> 01:02:50,083
آنتون!

750
01:02:53,042 --> 01:02:57,250
ادیت التماس می‌کند بالا بیایید
و لحظه‌ای در اتاقش ببینیدش.

751
01:02:57,334 --> 01:02:59,792
نمی‌دانم کنار دریاچه بینتان چه گذشت

752
01:02:59,876 --> 01:03:01,876
اما این‌طور تنهایش نگذارید.

753
01:03:01,959 --> 01:03:03,250
می‌دانم، اما این...

754
01:03:03,334 --> 01:03:05,792
گاه‌به‌گاه چنین از کوره درمی‌رود.

755
01:03:05,876 --> 01:03:09,375
و بعدش هیچ‌کس بیشتر از خودش پشیمان نمی‌شود.

756
01:03:10,500 --> 01:03:13,959
بروید پیشش، فقط یک لحظه.

757
01:03:19,334 --> 01:03:21,626
قول بدهید با او خوب باشید.

758
01:03:21,709 --> 01:03:24,000
از آنچه شد خیلی شرمنده است.

759
01:03:41,000 --> 01:03:42,667
بیا بنشین.

760
01:03:42,751 --> 01:03:44,792
لازم نیست زیاد بمانی.

761
01:03:46,500 --> 01:03:50,667
نباید این‌قدر زیر آفتاب
می‌ماندم. سرم گیج رفت.

762
01:03:54,250 --> 01:03:56,083
قول بده همه‌اش را فراموش کنی.

763
01:03:58,417 --> 01:03:59,459
البته.

764
01:04:03,876 --> 01:04:05,459
از دستم عصبانی هستی؟

765
01:04:07,375 --> 01:04:08,542
نه، اصلاً.

766
01:04:11,167 --> 01:04:13,751
مثل همیشه به دیدنم می‌آیی؟

767
01:04:14,125 --> 01:04:15,417
البته.

768
01:04:16,292 --> 01:04:17,667
به یک شرط.

769
01:04:19,459 --> 01:04:20,918
چه شرطی؟

770
01:04:23,459 --> 01:04:26,584
اینکه دیگر نپرسی از دستت
عصبانی‌ام یا نه، چون نیستم.

771
01:04:30,626 --> 01:04:33,042
ادیت، باید دیروز خودت را می‌دیدی،

772
01:04:33,792 --> 01:04:35,334
این‌قدر شاد و سرخوش.

773
01:04:35,417 --> 01:04:38,542
در آن گردش. همه‌مان بودیم.
تمام شب به آن فکر کردم.

774
01:04:40,000 --> 01:04:41,584
تمام شب به من فکر کردی؟

775
01:04:42,334 --> 01:04:46,834
بله. حالا باید استراحت
کنی. همه‌چیز درست می‌شود.

776
01:04:48,542 --> 01:04:50,626
بابت لباست خیلی متأسفم.

777
01:04:50,709 --> 01:04:54,500
بله. دختر شیطانی اتفاقی رویش ریخت.

778
01:04:54,584 --> 01:04:56,751
اما حالا دختر شیطان دوباره خوب شده.

779
01:04:57,834 --> 01:04:59,083
خیلی خوب.

780
01:04:59,751 --> 01:05:01,584
قول می‌دهی از دستش عصبانی نیستی؟

781
01:05:02,125 --> 01:05:03,375
درباره‌اش حرف زدیم.

782
01:05:03,459 --> 01:05:04,334
همه‌چیز فراموش شد.

783
01:05:04,417 --> 01:05:06,667
تا وقتی صبور باشد،

784
01:05:06,751 --> 01:05:09,417
شاد باشد، از آفتاب دوری کند،

785
01:05:10,250 --> 01:05:11,999
سفرهای طولانی برود و به حرف دکتر گوش بدهد،

786
01:05:12,042 --> 01:05:13,417
همه‌چیز خوب پیش می‌رود.

787
01:05:15,083 --> 01:05:17,125
حالا اول باید بخوابد.

788
01:05:18,626 --> 01:05:20,542
بخواب، بخواب.

789
01:05:21,626 --> 01:05:22,834
بخواب.

790
01:05:28,959 --> 01:05:32,209
یادت رفت به دختر خوب موقع خواب چه می‌دهند؟

791
01:05:33,751 --> 01:05:36,709
دختر خوب همیشه بوسه‌ی شب‌بخیر می‌گیرد.

792
01:05:43,209 --> 01:05:44,334
هرطور میل شماست.

793
01:06:20,959 --> 01:06:22,375
متأسفم.

794
01:07:05,959 --> 01:07:07,709
ببخشید، باید بروم.

795
01:07:08,209 --> 01:07:12,334
صبر کن. این‌طور نه. بیا اینجا.

796
01:07:12,417 --> 01:07:13,834
نمی‌دانستید؟

797
01:07:15,918 --> 01:07:17,542
حسش نکرده بودید؟

798
01:07:21,334 --> 01:07:22,375
حتی اگر این‌طور باشد...

799
01:07:28,250 --> 01:07:33,000
شب‌ها بیدارمان می‌کرد و می‌پرسید
فکر می‌کنید او مرا دوست دارد؟

800
01:07:34,000 --> 01:07:38,834
بعد می‌خواست مستقیم از شما بپرسم،
و پنج دقیقه بعد پس می‌گرفت.

801
01:07:38,918 --> 01:07:41,417
می‌گفت: «او هرگز نمی‌تواند
یک علیل را دوست داشته باشد.»

802
01:07:42,125 --> 01:07:46,999
و آخر سر، چون شما بودید
که از درمان تازه به پدرش گفتید،

803
01:07:47,042 --> 01:07:49,584
آن را نشانه‌ی عشق واقعی شما دانست.

804
01:07:50,792 --> 01:07:54,334
آن شب که پدرش بیدارش کرد، با هم گریه کردند

805
01:07:54,417 --> 01:07:59,626
و خدا را شکر کردند که بالاخره
آن روزهای سیاه تمام شده.

806
01:08:01,375 --> 01:08:06,209
و اینکه وقتی ادیت درمان
شود و مثل بقیه شود،

807
01:08:06,292 --> 01:08:08,876
شما می‌آیید و...

808
01:08:34,083 --> 01:08:35,792
ستوان دوم آبیلگور!

809
01:08:37,292 --> 01:08:39,417
بله، قربان!
‏- اینجا چه خبر است؟

810
01:08:39,500 --> 01:08:40,542
متأسفم، قربان.

811
01:08:40,626 --> 01:08:43,375
سر وقت نبودن یعنی خیانت به دسته‌ات.

812
01:08:43,459 --> 01:08:45,542
می‌دانم، قربان. دیگر تکرار نمی‌شود.

813
01:08:46,500 --> 01:08:51,167
فرماندهی دسته‌ی شما
به ستوان هاردنبرگ سپرده شد.

814
01:08:52,209 --> 01:08:53,334
اطاعت، قربان.

815
01:08:56,584 --> 01:09:02,417
نمی‌دانم این روزها چه‌ات شده،
آبیلگور، اما زندگی‌ات را سامان بده.

816
01:09:03,709 --> 01:09:06,792
از این پس فقط به خدمتت فکر کن.
‏- بله، قربان.

817
01:09:09,999 --> 01:09:10,918
مرخصید.

818
01:09:58,459 --> 01:10:00,042
‏[کپنهاگ]

819
01:10:17,626 --> 01:10:20,999
ببخشید. دکتر فابر؟

820
01:10:21,042 --> 01:10:24,417
بله. طبقه‌ی چهارم، سمت راست.

821
01:10:25,626 --> 01:10:26,709
ممنونم.

822
01:10:49,667 --> 01:10:52,667
روز بخیر. دکتر هستند؟

823
01:10:53,125 --> 01:10:55,834
بعداً می‌آید، اما بفرمایید
داخل و منتظر بمانید.

824
01:10:56,459 --> 01:10:57,500
ممنونم.

825
01:11:09,667 --> 01:11:10,709
کسی هست؟

826
01:11:21,876 --> 01:11:24,667
سلام. برای دیدن دکتر آمده‌ام.

827
01:11:25,250 --> 01:11:27,667
شوهرم که برگردد، به غذا
و استراحت نیاز دارد.

828
01:11:27,751 --> 01:11:29,709
فردا در ساعت مطب بیایید.

829
01:11:29,792 --> 01:11:32,959
متأسفم، اما باید با ایشان مشورت کنم.
درباره‌ی یکی از بیمارانشان است.

830
01:11:33,000 --> 01:11:33,876
بیمار؟

831
01:11:34,751 --> 01:11:38,375
همیشه پای بیمارانش در میان
است. دیشب هم صدایش کردند.

832
01:11:38,459 --> 01:11:43,542
اگر استراحت نکند بیمار می‌شود.
نامه بنویسید یا پزشک دیگری پیدا کنید.

833
01:11:46,459 --> 01:11:48,125
کلارا.

834
01:11:48,209 --> 01:11:51,417
می‌بینم که مهمان‌دار ستوان
بوده‌ای. خیلی لطف کردی.

835
01:11:51,500 --> 01:11:53,209
گفتم فردا برگردند.

836
01:11:53,959 --> 01:11:56,959
نگران نباش. زیاد نمی‌ماند.

837
01:11:57,000 --> 01:11:59,459
با هم شام می‌خوریم. بیا.

838
01:11:59,542 --> 01:12:02,167
برویم آشپزخانه ببینیم شام چیست.

839
01:12:02,250 --> 01:12:06,375
تو یک گیلاس شراب بخور تا من
به حرف مهمان جوانمان گوش بدهم.

840
01:12:06,459 --> 01:12:07,417
بله.

841
01:12:13,959 --> 01:12:15,000
چه شده؟

842
01:12:16,250 --> 01:12:17,626
موضوع ادیت است.

843
01:12:19,334 --> 01:12:21,375
به من ابراز عشق کرده.

844
01:12:22,542 --> 01:12:26,542
فقط به‌خاطر من می‌خواهد
درمان شود. مسخره است.

845
01:12:28,125 --> 01:12:31,751
دکتر فابر، باید با او حرف بزنید.

846
01:12:31,834 --> 01:12:33,209
درباره‌ی چه؟

847
01:12:33,292 --> 01:12:37,000
این‌طور دوست داشتنِ من درست نیست.

848
01:12:37,083 --> 01:12:40,250
می‌خواهید بگویم نمی‌تواند کسی
را که دوست دارد دوست بدارد،

849
01:12:40,334 --> 01:12:43,334
که نمی‌تواند این‌طور که حس می‌کند حس کند؟
‏- سرش را به راه بیاورید.

850
01:12:43,417 --> 01:12:45,417
می‌خواهید من... برای همین آمده‌اید اینجا؟

851
01:12:45,500 --> 01:12:47,042
چون من باید حرف... ببینید.

852
01:12:48,250 --> 01:12:50,999
گفتید تمام مسئولیت ادیت را می‌پذیرید.

853
01:12:51,042 --> 01:12:52,000
بله.

854
01:12:52,083 --> 01:12:55,083
نمی‌دانید رها کردنش در این وضع بزدلی است؟

855
01:12:56,250 --> 01:13:01,375
و جدا از بزدلی، با آن سابقه‌ای
که ادیت دارد، قتل است.

856
01:13:02,042 --> 01:13:03,417
مطمئنم خودتان می‌دانید.

857
01:13:09,250 --> 01:13:10,292
بگذارید چیزی بگویم.

858
01:13:11,083 --> 01:13:12,709
از سر تجربه می‌گویم.

859
01:13:14,999 --> 01:13:18,334
علیل‌ها و ناتنی‌های مطرودِ خدا،

860
01:13:18,417 --> 01:13:22,459
با استیصالی عمیق‌تر از همه‌ی ما عشق می‌ورزند.

861
01:13:24,167 --> 01:13:27,999
چون حس می‌کنند باید عشق
دیگران را به دست بیاورند.

862
01:13:31,667 --> 01:13:35,792
تنها کاری که ما باید در عوض بکنیم این است
که همان‌طور که هستند دوستشان بداریم.

863
01:13:40,417 --> 01:13:41,959
می‌توانم بپرسم؟

864
01:13:44,125 --> 01:13:46,709
احساس شما نسبت به ادیت چیست؟

865
01:13:50,125 --> 01:13:52,584
خب، احساسم را که می‌دانید.

866
01:13:54,626 --> 01:13:55,667
دلم می‌سوزد.

867
01:13:58,000 --> 01:13:59,083
همدردی.

868
01:14:00,918 --> 01:14:03,167
همدردی عمیقی دارم.

869
01:14:04,209 --> 01:14:07,500
شاید همین همدردی عمیقی که می‌گویید...

870
01:14:08,542 --> 01:14:14,417
شما را به احساسی ژرف‌تر
نسبت به او رسانده باشد؟

871
01:14:15,125 --> 01:14:17,292
شاید چیزی شبیه به...

872
01:14:17,959 --> 01:14:19,000
عشق؟

873
01:14:19,999 --> 01:14:25,626
اما نقص جسمی ادیت در شما
مقاومت ایجاد می‌کند.

874
01:14:26,167 --> 01:14:33,167
شاید ناتوانی جسمش نمی‌گذارد
جواب احساسش را بدهید.

875
01:14:33,999 --> 01:14:39,709
شاید می‌ترسید دوستان و خانواده چه کنند.

876
01:14:39,792 --> 01:14:41,626
که مسخره‌تان کنند.

877
01:14:48,292 --> 01:14:49,334
بله.

878
01:14:50,834 --> 01:14:52,542
چهار روز دیگر می‌رود.

879
01:14:53,167 --> 01:14:54,459
چهار روز زیاد نیست.

880
01:14:55,459 --> 01:14:59,876
فقط باید هر روز به دیدنش بروید.
دوستش باشید و با او مهربان باشید.

881
01:15:00,584 --> 01:15:01,709
بله.
‏- خوب است.

882
01:15:01,792 --> 01:15:06,626
اگر این جنگ لعنتی برسد،
به‌هرحال جای دیگری گرفتار می‌شوید.

883
01:15:16,500 --> 01:15:18,999
چه فکر دوست‌داشتنی‌ای کردی، آنتون.

884
01:15:32,292 --> 01:15:34,125
شاید بشود تا شهر سواری کنیم؟

885
01:15:34,751 --> 01:15:36,999
احتمالاً فکر خوبی نیست.

886
01:15:37,459 --> 01:15:39,876
ماشین‌ها ممکن است اسب را برمانند.

887
01:15:41,375 --> 01:15:44,000
به جایش یک دور دیگر برویم.

888
01:15:45,667 --> 01:15:46,500
بله.

889
01:16:54,542 --> 01:16:55,584
وسایلت را جمع کرده‌ای؟

890
01:16:56,083 --> 01:16:56,959
تقریباً.

891
01:16:58,000 --> 01:16:59,542
هیجان‌انگیز است. تو هیجان‌زده نیستی؟

892
01:17:00,167 --> 01:17:01,125
بله.

893
01:17:01,876 --> 01:17:02,709
تو هستی؟

894
01:17:04,751 --> 01:17:07,876
البته. برای تو هیجان‌زده‌ام.

895
01:17:09,751 --> 01:17:22,876


896
01:17:33,417 --> 01:17:35,209
نباید بروی؟

897
01:17:36,417 --> 01:17:37,459
نه.

898
01:17:37,999 --> 01:17:39,000
انگار می‌خواهی بروی.

899
01:17:41,542 --> 01:17:43,250
ادیت...
‏- معذبت می‌کنم؟

900
01:17:43,334 --> 01:17:46,584
نه، اما این روزها فکرم خیلی مشغول است.

901
01:17:46,667 --> 01:17:51,792
اگر می‌شنیدی در پادگان چه می‌گویند،
از جنگ شدن و نشدن...

902
01:17:53,042 --> 01:17:56,042
همین امروز گفتند شاید
لباس نو لازم داشته باشیم.

903
01:17:56,125 --> 01:17:58,500
به لباس‌هایت کاری ندارم.

904
01:18:01,083 --> 01:18:06,667
الکی جوش نزن. دارم از وظایف دیگرم می‌گویم.

905
01:18:06,751 --> 01:18:12,250
اوضاع خیلی متشنج است.
امروز نزدیک بود مرخصی نگیرم.

906
01:18:12,334 --> 01:18:16,292
اگر مرخصی گرفتن این‌قدر برایت
سخت است، چرا اصلاً نمی‌آیی؟

907
01:18:16,876 --> 01:18:17,709
ادیت...

908
01:18:17,792 --> 01:18:20,999
یعنی، اگر ستوان این‌قدر
برای پادگان حیاتی است.

909
01:18:21,042 --> 01:18:22,626
چرا این‌قدر جوش می‌زنی؟

910
01:18:24,709 --> 01:18:26,584
از وظایف دیگر حرف می‌زنی.

911
01:18:27,500 --> 01:18:30,792
من هم برایت یک وظیفه‌ام؟
‏- نه.

912
01:18:33,792 --> 01:18:36,959
دو روز و نیم دیگر با هم وقت داریم تا بروی.

913
01:18:37,000 --> 01:18:38,042
نمی‌شود لذتش را ببریم؟

914
01:18:38,125 --> 01:18:39,834
دو روز و نیم؟

915
01:18:41,375 --> 01:18:42,876
پس داری می‌شماری.

916
01:18:42,959 --> 01:18:46,375
دو روز و نیم دیگر از شر ما خلاص می‌شوی.

917
01:18:47,292 --> 01:18:50,999
تقویم خریده‌ای و تاریخ دو روز
و نیم بعد را علامت زده‌ای.

918
01:18:51,042 --> 01:18:52,459
تحمل این را ندارم.

919
01:18:53,250 --> 01:18:55,834
این‌طور رفتار کنی، فردا نمی‌آیم.

920
01:18:55,918 --> 01:18:57,375
پس نیا.

921
01:19:48,167 --> 01:19:50,584
ستوان دوم، مهمان دارید.

922
01:19:51,334 --> 01:19:54,209
سرهنگ نیست و اجازه داده
از دفترش استفاده کنید.

923
01:20:03,834 --> 01:20:04,999
قربان؟

924
01:20:05,459 --> 01:20:09,959
متأسفم که بی‌خبر آمدم، ستوان.

925
01:20:11,125 --> 01:20:13,999
چرا آمدید؟
‏- دیگر نمی‌دانم چه کنم.

926
01:20:14,959 --> 01:20:16,918
دیگر حرف گوش نمی‌دهد.

927
01:20:18,250 --> 01:20:21,584
به‌شدت آشفته است.

928
01:20:22,918 --> 01:20:24,834
قصدش این نیست.

929
01:20:25,500 --> 01:20:26,999
چه کرده؟

930
01:20:27,500 --> 01:20:30,876
حالا می‌گوید نمی‌رود.

931
01:20:32,292 --> 01:20:33,918
اصلاً گوشش بدهکار نیست.

932
01:20:35,334 --> 01:20:37,626
می‌گوید درمان تازه فقط...

933
01:20:39,417 --> 01:20:42,250
نقشه‌ای است که از شرش خلاص شویم.

934
01:20:45,542 --> 01:20:46,667
کمکش کنید.

935
01:20:50,459 --> 01:20:53,918
التماس می‌کنم، کمکش کنید.

936
01:20:54,667 --> 01:20:59,042
فقط شما می‌توانید کمکش کنید،
نه دکتر فابر، شما می‌توانید.

937
01:20:59,125 --> 01:21:00,751
به او رحم کنید.

938
01:21:01,375 --> 01:21:04,751
خودش را نابود می‌کند، جانش را می‌گیرد.

939
01:21:05,500 --> 01:21:06,999
تو را به خدا...

940
01:21:07,667 --> 01:21:10,667
تو را به خدا کمکش کنید.
‏- البته که می‌خواهم کمک کنم، قربان.

941
01:21:10,751 --> 01:21:15,083
هر کاری از دستم بربیاید
برای ادیت می‌کنم. بگویید چه کنم.

942
01:21:15,167 --> 01:21:17,083
چه کنید؟
‏- بله.

943
01:21:18,999 --> 01:21:21,000
دلش را برایتان باز کرد.

944
01:21:22,209 --> 01:21:23,709
و حالا شرمنده است.

945
01:21:25,292 --> 01:21:28,042
چون او را نمی‌خواهید، درست است؟

946
01:21:31,334 --> 01:21:34,751
فکر می‌کند دوری‌اش می‌کنید چون از او بیزارید.

947
01:21:39,999 --> 01:21:43,667
چرا حتی ذره‌ای امید به او نمی‌دهید؟

948
01:21:45,584 --> 01:21:48,792
هر کاری کردم آرامش کنم. گفتم که...

949
01:21:48,876 --> 01:21:52,167
هیچ نگفتید. هیچ.

950
01:21:54,125 --> 01:21:59,459
هرگز آن یک چیزی را که
خوشحالش می‌کرد نگفتید.

951
01:22:06,999 --> 01:22:11,167
هرچه بخواهید از آن شماست.

952
01:22:13,500 --> 01:22:14,792
هرچه.

953
01:22:16,459 --> 01:22:19,375
من دیگر زیاد زنده نمی‌مانم.

954
01:22:20,209 --> 01:22:22,500
همه‌چیز می‌تواند مال شما باشد.

955
01:22:23,250 --> 01:22:27,500
قصر، املاک، تمام ثروتم.

956
01:22:27,584 --> 01:22:29,876
تنها آرزویم این است که...

957
01:22:32,459 --> 01:22:35,125
کسی مراقب دخترکم باشد...

958
01:22:36,876 --> 01:22:38,500
وقتی دیگر نیستم.

959
01:22:41,751 --> 01:22:47,626
می‌دانم آدم خوبی هستید.
می‌دانم با او مهربان خواهید بود.

960
01:22:48,500 --> 01:22:51,876
قربان، باز می‌گویم، هر کاری بتوانم می‌کنم،

961
01:22:51,959 --> 01:22:56,209
اما کاری که پیشنهاد می‌کنید از من برنمی‌آید.

962
01:22:56,292 --> 01:22:58,709
مردم فکر می‌کنند به‌خاطر
ثروتش او را خواسته‌ام.

963
01:22:59,584 --> 01:23:04,626
و ادیت همیشه شک می‌کند
که به‌خاطر پول گرفتمش. نمی‌توانم.

964
01:23:24,167 --> 01:23:26,042
ببخشید که مزاحمتان شدم.

965
01:23:33,542 --> 01:23:34,792
قربان،

966
01:23:35,459 --> 01:23:37,959
برنگردید و به ادیت بگویید که من...

967
01:23:40,125 --> 01:23:41,876
برایش وحشتناک می‌شود.

968
01:23:44,667 --> 01:23:46,292
و حقیقت هم ندارد.

969
01:23:47,709 --> 01:23:51,834
اگر فکر کند برایم عزیز نیست، درست نیست...

970
01:23:52,500 --> 01:23:56,292
که نسبت به او احساس گرمی ندارم.

971
01:23:59,125 --> 01:24:01,834
مهم‌ترین چیز این است که درمان شود.

972
01:24:05,500 --> 01:24:06,459
و بعد؟

973
01:24:07,834 --> 01:24:09,375
وقتی درمان شد...

974
01:24:12,918 --> 01:24:14,083
آن‌وقت چه؟

975
01:24:15,542 --> 01:24:17,375
وقتی درمان شد، آن‌وقت...

976
01:24:19,876 --> 01:24:25,626
البته که به خواست خودم می‌آیم.

977
01:24:26,709 --> 01:24:28,626
به خواست خودتان.

978
01:24:33,751 --> 01:24:35,375
از او خواستگاری می‌کنید؟

979
01:24:45,751 --> 01:24:47,083
می‌توانم به او بگویم؟

980
01:24:48,626 --> 01:24:50,792
بله، بگویید.

981
01:24:50,876 --> 01:24:56,667
حتماً فوراً می‌رود
و به‌خاطر شما درمان می‌شود.

982
01:24:56,751 --> 01:24:57,918
بله.

983
01:24:57,999 --> 01:25:01,459
همیشه می‌دانستم خدا شما را برایم فرستاده.

984
01:25:12,500 --> 01:25:13,500
مایلید...

985
01:25:16,000 --> 01:25:18,500
مایلید با ما شام بخورید؟

986
01:25:21,292 --> 01:25:24,292
بله، ممنونم. البته.

987
01:26:02,709 --> 01:26:03,584
ممنونم.

988
01:26:15,959 --> 01:26:17,167
ممنونم.

989
01:27:21,626 --> 01:27:24,083
ادیت، خواهش می‌کنم نکن.
‏- می‌توانم.

990
01:27:25,000 --> 01:27:26,459
ادیت، بس کن.

991
01:28:13,834 --> 01:28:14,918
ادیت.

992
01:28:17,042 --> 01:28:17,918
بفرمایید.

993
01:29:10,375 --> 01:29:11,417
یکی دیگر.

994
01:29:17,626 --> 01:29:19,626
صبر کن، خودش است.

995
01:29:25,459 --> 01:29:26,709
برویم با او حرف بزنیم.

996
01:29:33,500 --> 01:29:35,626
همین حالا گل‌فروش را دیدیم.

997
01:29:36,459 --> 01:29:38,999
به مردم می‌گوید پیشخدمت قصر گفته

998
01:29:39,042 --> 01:29:41,417
تو با دختر بارون نامزد کرده‌ای.

999
01:29:43,542 --> 01:29:45,042
همان علیل.

1000
01:29:50,918 --> 01:29:54,792
دروغ می‌گوید، نه آنتون؟

1001
01:30:01,250 --> 01:30:03,125
جواب بده، آنتون.

1002
01:30:06,584 --> 01:30:08,626
راست نیست، هست؟

1003
01:30:15,876 --> 01:30:17,209
مزخرف است.

1004
01:30:18,292 --> 01:30:19,667
پس راست نیست؟

1005
01:30:21,459 --> 01:30:22,334
نه.

1006
01:30:24,375 --> 01:30:26,959
نه، لابد مست بوده.

1007
01:30:27,000 --> 01:30:29,959
همین را گفتم. آن احمق دروغ می‌گفت.

1008
01:30:30,000 --> 01:30:32,999
به آن نکبت یاد می‌دهم
به مردان هنگ ما تهمت نزند.

1009
01:30:34,125 --> 01:30:35,417
مسخره است.

1010
01:31:20,334 --> 01:31:24,334
اگر اجازه بدهید چند دقیقه
وقتتان را بگیرم، سرهنگ.

1011
01:31:24,959 --> 01:31:29,292
همین حالا، نصفه‌شب، می‌خواهی حرف بزنی؟

1012
01:31:31,292 --> 01:31:36,667
می‌دانم بی‌شرافتی کرده‌ام،
قربان، و آبروی هنگ را برده‌ام.

1013
01:31:36,751 --> 01:31:39,918
از این رو، به‌عنوان یک افسر،
عواقبش را می‌پذیرم.

1014
01:31:39,999 --> 01:31:42,834
این حرف‌ها چیست؟ بی‌شرافتی و عواقب؟

1015
01:31:42,918 --> 01:31:45,959
بزدلانه به هم‌قطارانم دروغ گفتم،

1016
01:31:46,000 --> 01:31:48,751
درباره‌ی نامزدی‌ام با دختر لوونشولد.

1017
01:31:48,834 --> 01:31:50,667
شرمنده‌شان کردم.

1018
01:31:50,751 --> 01:31:56,042
و دختری جوان و بی‌گناه را که دوستم
دارد ناامید و شرمسار کردم.

1019
01:31:58,125 --> 01:32:00,709
بیشتر از هر کسی در عمرم دوستم دارد.

1020
01:32:00,792 --> 01:32:05,584
و به‌خاطر من، غریبه‌ای که جز حقیقت
چیزی نگفت، دروغگو خوانده شد.

1021
01:32:08,792 --> 01:32:10,792
من بزدلم، سرهنگ.

1022
01:32:12,125 --> 01:32:15,209
مردی بی‌عزت نفس...

1023
01:32:15,918 --> 01:32:16,751
و بی‌شرافت.

1024
01:32:16,834 --> 01:32:19,083
خب، می‌خواهی چه کنی؟

1025
01:32:19,167 --> 01:32:22,584
فقط یک راه دارد. خودتان
می‌دانید چه باید کرد.

1026
01:32:22,667 --> 01:32:25,417
آمده‌ام خداحافظی کنم، سرهنگ.

1027
01:32:27,792 --> 01:32:32,626
محترمانه از سرهنگ می‌خواهم
ترتیب این کارها را...

1028
01:32:32,709 --> 01:32:34,999
ساکت شو! نق نزن.

1029
01:32:36,167 --> 01:32:40,999
دهان افسرها را می‌بندم
و شایعه‌ها را می‌خوابانم.

1030
01:32:41,042 --> 01:32:43,626
به هر قیمتی باید جلوی رسوایی را بگیریم.

1031
01:32:43,709 --> 01:32:47,792
آن علیل اصلاً مهم نیست. به ما چه؟

1032
01:32:48,584 --> 01:32:51,792
اما اول، کلتت را بده.

1033
01:32:51,876 --> 01:32:54,042
امشب دردسر نمی‌خواهم.

1034
01:32:57,292 --> 01:32:58,334
زود باش.

1035
01:33:06,959 --> 01:33:08,083
به من گوش کن.

1036
01:33:08,999 --> 01:33:12,250
باید از انظار محو شوی، از کشور بروی.

1037
01:33:12,334 --> 01:33:14,500
فردا صبح از اینجا می‌روی.

1038
01:33:14,584 --> 01:33:17,042
با اولین قطار می‌فرستمت کپنهاگ.

1039
01:33:17,918 --> 01:33:23,167
در این فاصله به دوست خوبم سرهنگ
لوکُنت در پاریس پیغام می‌دهم.

1040
01:33:23,250 --> 01:33:27,626
امیدوارم زیر فرمان او به دردی بخوری.

1041
01:33:28,209 --> 01:33:30,334
سواره‌نظام شرافتش را حفظ می‌کند، قربان؟

1042
01:33:30,417 --> 01:33:32,000
نگران نباش.

1043
01:33:35,959 --> 01:33:38,292
پس ادیت چه می‌شود؟

1044
01:33:38,375 --> 01:33:41,417
آینده‌ی تو در سواره‌نظام است،

1045
01:33:41,500 --> 01:33:42,751
به‌عنوان یک ستوان.

1046
01:33:43,667 --> 01:33:46,292
نه با یک زن علیل.

1047
01:35:15,125 --> 01:35:16,959
یک لحظه صبر کنید. زود برمی‌گردم.

1048
01:35:22,459 --> 01:35:25,626
لطفاً مرا به قصر لوونشولد
وصل کنید. فوری است.

1049
01:35:51,584 --> 01:35:52,792
نه، خواهش می‌کنم صبر کنید!

1050
01:36:02,918 --> 01:36:03,751
ممنونم.

1051
01:36:09,125 --> 01:36:09,999
کسی نیست؟

1052
01:36:21,751 --> 01:36:24,083
‏[کپنهاگ]

1053
01:36:28,834 --> 01:36:30,709
چه خبر شده؟

1054
01:36:33,584 --> 01:36:34,918
چه خبر است؟

1055
01:36:34,999 --> 01:36:37,584
چه خبر است؟ نشنیده‌ای؟ اروپا جنگ شده.

1056
01:36:37,667 --> 01:36:38,500
‏[آخرین خبر: جنگ]

1057
01:36:38,584 --> 01:36:40,792
ما هم به جنگ می‌رویم؟
‏- دانمارک درگیر نیست.

1058
01:36:40,876 --> 01:36:44,709
اما همه‌ی نیروها در حرکت‌اند.
می‌گویند آماده‌ی بدترین باشیم.

1059
01:36:47,792 --> 01:36:49,000
با اجازه.

1060
01:36:51,292 --> 01:36:52,584
ببخشید!

1061
01:36:53,334 --> 01:36:55,500
باید یک تماس رسمی فوری بگیرم.

1062
01:37:00,542 --> 01:37:02,500
مرا به قصر لوونشولد وصل کنید.

1063
01:37:03,125 --> 01:37:04,999
فقط تماس‌های رسمی. متأسفم.

1064
01:37:05,042 --> 01:37:06,334
این هم رسمی است.

1065
01:37:06,417 --> 01:37:09,459
یک تماس رسمی بسیار مهم. وصل کن، لعنتی!

1066
01:37:09,542 --> 01:37:10,834
یک لحظه، لطفاً.

1067
01:37:13,626 --> 01:37:17,334
متأسفانه شماره‌ی مقصد شخصی ثبت شده. متأسفم.

1068
01:37:20,209 --> 01:37:21,999
چقدر دلم برایت تنگ می‌شود، آنا.

1069
01:37:24,125 --> 01:37:25,500
نه، نمی‌شود.

1070
01:37:27,042 --> 01:37:28,542
شوهرت را داری.

1071
01:37:30,083 --> 01:37:33,626
و من هم شوهرم را، اما باز همدیگر را داریم.

1072
01:37:34,626 --> 01:37:36,709
بچه‌هایمان با هم بازی می‌کنند.

1073
01:37:41,918 --> 01:37:43,959
می‌توانیم عروسی دونفره بگیریم.

1074
01:37:45,125 --> 01:37:47,375
با هم می‌رویم جلوی محراب.

1075
01:37:47,459 --> 01:37:49,500
چه پیشنهاد فوق‌العاده‌ای.

1076
01:37:50,083 --> 01:37:53,083
احتمالاً بهتر است اول با آنتون حرف بزنی.

1077
01:37:54,209 --> 01:37:56,459
امروز که آمد ازش می‌پرسم.

1078
01:37:59,459 --> 01:38:01,626
برای دیدنش بی‌تابم.

1079
01:38:07,959 --> 01:38:09,626
دوستت دارم، ادیت.

1080
01:38:10,000 --> 01:38:11,709
دوستت دارم، آنا.

1081
01:38:16,459 --> 01:38:18,334
برایمان چای درست می‌کنم.

1082
01:38:39,834 --> 01:38:42,167
چرا به من دروغ گفتی؟
‏- ببخشید؟

1083
01:38:42,250 --> 01:38:45,792
ستوان جوان همه‌چیز را انکار می‌کند.
‏- چه را؟

1084
01:38:45,876 --> 01:38:48,999
نامزدی‌اش با او را انکار می‌کند.
‏- آرام. صدایت را پایین بیاور.

1085
01:38:51,167 --> 01:38:54,125
حالا به من می‌گویند دروغگو
و می‌خواهند انتقامش را بگیرند.

1086
01:38:54,209 --> 01:38:58,167
نامزدی را انکار می‌کند.
هر رابطه‌ای با او را انکار می‌کند!

1087
01:38:58,250 --> 01:38:59,626
حتماً اشتباهی شده.

1088
01:38:59,709 --> 01:39:03,167
پس چرا امروز صبح پادگان را ترک کرد؟

1089
01:40:11,918 --> 01:40:12,834
ادیت؟

1090
01:40:15,751 --> 01:40:16,709
چیزی نیست.

1091
01:40:34,167 --> 01:40:37,542
خانم فابر، ببخشید مزاحم
می‌شوم. شوهرتان هست؟

1092
01:40:37,626 --> 01:40:39,918
تا بعدازظهر نه. شمایید، ستوان؟

1093
01:40:39,999 --> 01:40:41,751
بله، خانم.
‏- بفرمایید داخل.

1094
01:40:42,209 --> 01:40:43,042
ممنونم.

1095
01:40:46,709 --> 01:40:50,584
وقتی آمد، خواهش می‌کنم بگویید
با اولین قطار به قصر لوونشولد برود.

1096
01:40:50,667 --> 01:40:52,834
فوری است.
‏- چرا؟

1097
01:40:54,250 --> 01:40:58,209
لطفاً بگویید از ادیت برایم طلب بخشش کند.

1098
01:40:58,834 --> 01:41:01,375
با او ازدواج می‌کنم،
چه درمان جواب بدهد چه ندهد.

1099
01:41:05,083 --> 01:41:06,167
آدم خوبی هستید.

1100
01:41:07,000 --> 01:41:09,751
خودم می‌رفتم، اما متأسفانه نمی‌توانم.

1101
01:41:09,834 --> 01:41:11,334
باید به او بگوید که...
‏- بله.

1102
01:41:11,417 --> 01:41:14,042
که دوستش دارید و با او
ازدواج می‌کنید. فهمیدم.

1103
01:41:14,125 --> 01:41:17,334
دقیقاً. ببخشید. باید بروم.

1104
01:41:24,417 --> 01:41:25,292
ساعت چند است؟

1105
01:41:26,626 --> 01:41:29,751
چهار و نیم. آنتون هر لحظه می‌رسد.

1106
01:41:37,999 --> 01:41:39,083
چه احمقم.

1107
01:41:40,000 --> 01:41:41,999
کتابی را که می‌خواستم نشانش بدهم یادم رفت.

1108
01:41:42,542 --> 01:41:45,250
روی پاتختی کنار تخت است.
‏- من می‌آورم.

1109
01:41:45,334 --> 01:41:46,167
ممنونم.

1110
01:41:47,167 --> 01:41:48,000
آنا.

1111
01:41:50,751 --> 01:41:52,584
بهترین دوستی هستی که دارم.

1112
01:42:23,709 --> 01:42:25,584
به قصر لوونشولد، لطفاً.

1113
01:45:47,626 --> 01:45:49,042
وقتش است.

1114
01:45:52,125 --> 01:45:53,959
وقت رفتن است.

1115
01:45:54,667 --> 01:45:55,876
برو.

1116
01:45:57,542 --> 01:45:59,042
مواظب باش.

1117
01:46:00,167 --> 01:46:01,584
خدا به همراهت!

1118
01:46:41,500 --> 01:46:43,667
چه می‌کنی؟ نکن!

1119
01:46:43,751 --> 01:46:45,999
این کار را نکن! نه!

1120
01:49:14,375 --> 01:54:31,375
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

