﻿1
00:00:20,000 --> 00:00:27,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:27,540 --> 00:00:30,290
‫...خیلی هیجان‌انگیزه. کلی
‫ازم سؤال پرسید. پرسید...‬

3
00:00:30,370 --> 00:00:32,620
‫...سؤالایی مثل اینکه چطور وارد معماری شدم.‬

4
00:00:32,700 --> 00:00:36,450
‫وای، خواستگاری جلوی همه خیلی جرئت می‌خواد.‬

5
00:00:36,540 --> 00:00:38,660
‫نکنه می‌خواد روی زیپ‌لاین
‫ازش خواستگاری کنه، هان؟‬

6
00:00:39,790 --> 00:00:41,120
‫فکر کنم الان انجامش می‌ده.‬

7
00:00:41,200 --> 00:00:44,000
‫- اینجا چقدر قشنگه.‬
‫- می‌خواستم یه چیزی ازت بپرسم.‬

8
00:00:44,080 --> 00:00:48,700
‫ما الان دو ساله که همدیگه رو می‌شناسیم،‬
‫و من هر روز خوشحالم که باهات آشنا شدم.‬

9
00:00:48,790 --> 00:00:51,250
‫خب، ماوی شیمشک،‬

10
00:00:52,370 --> 00:00:53,330
‫با من...؟‬

11
00:00:54,950 --> 00:00:57,250
‫وایستا، ماوی، مواظب باش! تو خیلی...!‬

12
00:00:57,330 --> 00:00:58,660
‫ماوی!‬

13
00:01:00,750 --> 00:01:02,290
‫ماوی!‬

14
00:01:02,370 --> 00:01:04,330
‫- گند زد.‬
‫- موسی!‬

15
00:01:04,410 --> 00:01:06,540
‫آخه آدم چطور می‌تونه
‫خواستگاریش رو گند بزنه؟‬

16
00:01:06,620 --> 00:01:09,250
‫گند نزد که. افتادن.‬

17
00:01:09,910 --> 00:01:11,620
‫اصلاً پرسید؟‬

18
00:01:11,700 --> 00:01:12,540
‫نه.‬

19
00:01:12,620 --> 00:01:14,950
‫به نظرم قبل اینکه بپرسه، عمداً پرید.‬

20
00:01:15,040 --> 00:01:17,830
‫- پسر!‬
‫- فقط نظرمو گفتم. ماوی از سرش زیادیه.‬

21
00:01:17,910 --> 00:01:19,910
‫- یعنی چی؟‬
‫- مگه چی گفتم؟‬

22
00:01:32,950 --> 00:01:35,200
‫- فکر کنم جان می‌خواست...‬
‫- چی؟‬

23
00:01:37,000 --> 00:01:38,790
‫فکر کنم می‌خواست خواستگاری کنه.‬

24
00:01:39,450 --> 00:01:40,410
‫وای!‬

25
00:01:43,040 --> 00:01:44,830
‫ولی تو از کجا می‌دونی؟‬

26
00:01:45,750 --> 00:01:46,950
‫خوشحال نیستی؟‬

27
00:01:48,040 --> 00:01:50,410
‫- خوشحال نیستی.‬
‫- معلومه که خوشحالم.‬

28
00:01:50,500 --> 00:01:53,160
‫خب، اگه واقعاً داشت این اتفاق می‌افتاد.‬

29
00:01:53,250 --> 00:01:55,500
‫- ولی...‬
‫- ولی چی؟‬

30
00:01:55,580 --> 00:01:57,450
‫مجبورم نکن حرف از زیر زبونت بکشم.‬

31
00:01:57,540 --> 00:02:00,080
‫اولاً، من عاشق جانم.‬
‫در این مورد هیچ شکی نیست.‬

32
00:02:00,160 --> 00:02:01,200
‫خب. دوماً؟‬

33
00:02:01,290 --> 00:02:03,080
‫دوماً، برای جان همه‌چیز راحته.‬

34
00:02:03,160 --> 00:02:04,160
‫ولی ازدواج؟‬

35
00:02:04,250 --> 00:02:06,500
‫انگار دارم تصمیم می‌گیرم‬
‫برای همیشه تو هامبورگ بمونم.‬

36
00:02:06,580 --> 00:02:08,700
‫من تازه اون جایزه معماری رو بردم.‬

37
00:02:08,790 --> 00:02:11,660
‫بالاخره داره اتفاق می‌افته.‬
‫شاید بخوام خارج از کشور کار کنم.‬

38
00:02:11,750 --> 00:02:15,620
‫شاید اون چیزای متفاوتی از من بخواد.‬
‫من فقط می‌ترسم.‬

39
00:02:17,500 --> 00:02:19,790
‫ماوی، شما دو تا باید با هم حرف بزنید.‬

40
00:02:20,370 --> 00:02:22,450
‫بهش بگو تو فکرت چی می‌گذره.‬

41
00:02:24,910 --> 00:02:27,700
‫ولی جداً، نقشه دومت چیه؟‬
‫نقشه دوم داری، مگه نه؟‬

42
00:02:27,790 --> 00:02:30,830
‫اذیت نکن.‬
‫تو کار و زندگی نداری؟‬

43
00:02:30,910 --> 00:02:33,330
‫که یه وقت ضایع نشی.‬

44
00:02:33,410 --> 00:02:36,290
‫موسی، بسه دیگه، باشه؟‬

45
00:02:36,370 --> 00:02:38,290
‫چرا همین الان ازش خواستگاری نمی‌کنی؟‬

46
00:02:38,370 --> 00:02:39,950
‫الان هیچی ساده نیست.‬

47
00:02:40,540 --> 00:02:42,790
‫اون آمادگیشو نداره.‬

48
00:02:42,870 --> 00:02:44,620
‫- تو آمادگیشو نداری.‬
‫- باشه.‬

49
00:02:44,700 --> 00:02:48,660
‫- من کاملاً گیج شدم.‬
‫- اگه من جای تو بودم، یا الان یا هیچ‌وقت.‬

50
00:02:49,540 --> 00:02:50,580
‫جان؟‬

51
00:02:51,660 --> 00:02:53,290
‫بیا. فقط دستمال کاغذی داشتن.‬

52
00:02:53,370 --> 00:02:55,950
‫- با کی حرف می‌زدی؟‬
‫- آه، موسی بود.‬

53
00:02:56,450 --> 00:02:58,250
‫همیشه سعی می‌کنه رو اعصابم راه بره.‬

54
00:02:58,830 --> 00:03:00,040
‫شماها خیلی باحالین.‬

55
00:03:00,120 --> 00:03:03,160
‫خانواده منم رو مخن.‬
‫همیشه یه چیزی ازم می‌خوان.‬

56
00:03:03,250 --> 00:03:05,500
‫داشتن یه خانواده بزرگ خیلی خوبه.‬

57
00:03:06,540 --> 00:03:09,000
‫- کاش منم یکی داشتم.‬
‫- تو به زودی...‬

58
00:03:09,080 --> 00:03:10,540
‫تو دیگه یکی از مایی.‬

59
00:03:12,330 --> 00:03:13,410
‫مرسی.‬

60
00:03:13,500 --> 00:03:14,830
‫دارم از گشنگی می‌میرم.‬

61
00:03:14,910 --> 00:03:16,950
‫وای! شام ترکی!‬

62
00:03:17,040 --> 00:03:19,660
‫نمی‌دونستم تو اتریش... چی‌کوفته!‬

63
00:03:25,830 --> 00:03:27,450
‫ماوی، می‌خواستم بپرسم...‬

64
00:03:35,450 --> 00:03:36,450
‫خوبم.‬

65
00:03:37,620 --> 00:03:40,620
‫- فقط یکم تنده.‬
‫- دستور پخت بابامه.‬

66
00:03:41,120 --> 00:03:43,750
‫- خب، چیزی که می‌خواستم ازت بپرسم...‬
‫- واقعاً تنده.‬

67
00:03:50,370 --> 00:03:52,370
‫- چیزی که می‌خواستم ازت بپرسم...‬
‫- خب؟‬

68
00:04:03,040 --> 00:04:04,250
‫ای بابا.‬

69
00:04:05,080 --> 00:04:07,410
‫کاش می‌دونستی چقدر زیبایی.‬

70
00:04:08,000 --> 00:04:09,160
‫یعنی چی؟‬

71
00:04:09,250 --> 00:04:12,250
‫عزیزم، کاش می‌دونستی‬
‫چقدر زیبایی.‬

72
00:04:24,830 --> 00:04:26,290
‫چیه؟‬

73
00:04:28,410 --> 00:04:29,500
‫بده به من!‬

74
00:04:30,250 --> 00:04:31,500
‫چیه این؟‬

75
00:04:32,200 --> 00:04:34,750
‫دومین سالگردمون مبارک.‬

76
00:04:40,410 --> 00:04:43,080
‫۱۰ روز در استانبول‬

77
00:04:45,450 --> 00:04:46,700
‫استانبول؟‬

78
00:04:48,750 --> 00:04:49,830
‫ده روز؟‬

79
00:04:52,700 --> 00:04:53,660
‫مرسی!‬

80
00:04:57,660 --> 00:05:00,790
‫الان می‌رم دنبال ماوی‬
‫و بعدش مستقیم می‌ریم فرودگاه.‬

81
00:05:00,870 --> 00:05:02,040
‫خواستگاریت چی؟‬

82
00:05:02,120 --> 00:05:06,000
‫فردا تو استانبول انجامش می‌دم.‬
‫موقع غروب آفتاب رو تپه سارای‌بورنو.‬

83
00:05:11,200 --> 00:05:13,080
‫«معمار هامبورگی، ماوی شیمشک،‬

84
00:05:13,160 --> 00:05:17,580
‫که با طرحش جایزه اول بخش
‫استعدادهای نوظهور را برد،‬

85
00:05:17,660 --> 00:05:20,500
‫این جایزه را به پدر مرحومش تقدیم می‌کند.»‬

86
00:05:21,910 --> 00:05:24,000
‫آینور وقتی اینو ببینه کلی احساساتی می‌شه.‬

87
00:05:24,580 --> 00:05:26,200
‫و اون عکس سه‌نفره‌تون...‬

88
00:05:28,580 --> 00:05:30,830
‫- هنوز نمی‌دونه، نه؟‬
‫- نه.‬

89
00:05:32,040 --> 00:05:33,200
‫سلام آینور.‬

90
00:05:33,290 --> 00:05:35,660
‫سلام نورا. بچه‌م هنوز استرس داره؟‬

91
00:05:35,750 --> 00:05:36,580
‫سلام مامان.‬

92
00:05:36,660 --> 00:05:39,200
‫فقط هر سه دقیقه یه بار ساعتشو نگاه می‌کنه.‬

93
00:05:39,290 --> 00:05:40,290
‫صداتو می‌شنوم.‬

94
00:05:40,370 --> 00:05:42,790
‫- بفرما.‬
‫- مرسی مامان. تو بهترینی.‬

95
00:05:43,370 --> 00:05:44,410
‫اتوبوس نیومد،‬

96
00:05:44,500 --> 00:05:47,500
‫واسه همین دوچرخه رو آوردم بیرون‬
‫و لاستیک‌هاشو باد زدم.‬

97
00:05:47,580 --> 00:05:50,450
‫چرا استانبول؟‬
‫پاریس خیلی رمانتیک‌تر نبود؟‬

98
00:05:50,540 --> 00:05:54,410
‫چون من هیچ‌وقت ترکیه نبودم،‬
‫با اینکه تو اونجا بزرگ شدی.‬

99
00:05:55,080 --> 00:05:57,000
‫و تو هیچ‌وقت بهش ترکی یاد ندادی.‬

100
00:05:59,500 --> 00:06:01,080
‫خب، جان اینجاست. باید برم.‬

101
00:06:01,160 --> 00:06:02,750
‫- خداحافظ مامان.‬
‫- خداحافظ عزیزم.‬

102
00:06:02,830 --> 00:06:04,370
‫- رسیدی بهم پیام بده.‬
‫- چشم.‬

103
00:06:04,450 --> 00:06:05,290
‫سفر به خیر.‬

104
00:06:06,580 --> 00:06:08,660
‫مامان، یه نگاه به این بنداز.‬

105
00:06:08,750 --> 00:06:10,750
‫خداحافظ عزیزم. رسیدی بهم پیام بده!‬

106
00:06:10,830 --> 00:06:12,700
‫برات کارت‌پستال می‌فرستم!‬

107
00:06:12,790 --> 00:06:13,870
‫نگاه کن.‬

108
00:06:14,370 --> 00:06:18,120
‫این معتبرترین مجله‬
‫بین‌المللی معماریه.‬

109
00:06:18,200 --> 00:06:20,660
‫و ماوی تو رو الهام‌بخش خودش معرفی کرده.‬

110
00:06:20,750 --> 00:06:22,830
‫این عکس سه‌نفره‌تون رو ببین.‬

111
00:06:28,370 --> 00:06:29,290
‫لعنتی.‬

112
00:06:29,790 --> 00:06:30,790
‫لعنتی؟‬

113
00:06:36,870 --> 00:06:38,040
‫باید جلوشو بگیرم.‬

114
00:06:39,580 --> 00:06:40,580
‫ماوی!‬

115
00:06:41,160 --> 00:06:43,040
‫ماوی، خواهش می‌کنم! وایستا!‬

116
00:06:53,200 --> 00:06:54,200
‫داره میاد.‬

117
00:06:55,120 --> 00:06:56,040
‫به استانبول.‬

118
00:06:56,700 --> 00:06:59,250
‫این روزا مردم همه‌چیو‬
‫تو اینترنت به اشتراک می‌ذارن.‬

119
00:07:01,620 --> 00:07:03,370
‫لطفاً همه‌چیز رو آماده کن.‬

120
00:07:10,790 --> 00:07:12,540
‫ممنونم. برای این سفر.‬

121
00:07:13,040 --> 00:07:15,870
‫می‌دونم بابات الان دوست نداره‬
‫بدون تو باشه.‬

122
00:07:15,950 --> 00:07:18,910
‫مطمئناً دفتر وکالت ده روز بدون من‬
‫دووم میاره.‬

123
00:07:19,410 --> 00:07:20,500
‫آره؟‬

124
00:07:20,580 --> 00:07:21,750
‫آره...‬

125
00:07:21,830 --> 00:07:22,870
‫آره، دووم میاره.‬

126
00:07:25,830 --> 00:07:26,830
‫استانبول.‬

127
00:07:29,250 --> 00:07:30,660
‫اصلاً باورم نمی‌شه.‬

128
00:07:31,290 --> 00:07:33,790
‫مامانم هیچ‌وقت درباره‬
‫این شهر یا آدماش حرف نمی‌زد.‬

129
00:07:33,870 --> 00:07:35,540
‫منو خیلی آلمانی بار آورده.‬

130
00:07:35,620 --> 00:07:37,330
‫اون خیلی آلمانیه.‬

131
00:07:37,830 --> 00:07:39,330
‫ولی نه به اندازه تو،‬

132
00:07:39,410 --> 00:07:41,830
‫فندق کوچولوی من‬
‫که به همه‌چی گیر می‌دی.‬

133
00:07:43,700 --> 00:07:45,540
‫عالی می‌شه، بهم اعتماد کن.‬

134
00:08:37,500 --> 00:08:39,660
‫کار من نبود. راست می‌گم.‬

135
00:08:39,750 --> 00:08:42,450
‫خب، مامانم گفت‬
‫برامون یه سورپرایز داره.‬

136
00:09:26,000 --> 00:09:27,250
‫اونجا رو نگاه کن.‬

137
00:09:27,330 --> 00:09:29,910
‫اینجا خیلی معماری типиکی داره.‬

138
00:09:44,450 --> 00:09:47,250
‫خوش آمدید! خوشحالم که به شما خوشامد بگم.‬

139
00:09:47,330 --> 00:09:50,290
‫اسم من کارولین منرته.‬
‫لطفاً منو کارولین صدا کنید.‬

140
00:09:50,370 --> 00:09:54,330
‫لطفاً دنبال من بیاید.‬
‫بیرول به چمدوناتون رسیدگی می‌کنه.‬

141
00:09:54,410 --> 00:09:57,790
‫قدمت این ویلا که به ترکی بهش «یالی» می‌گن،‬
‫به قرن نوزدهم برمی‌گرده.‬

142
00:09:57,870 --> 00:09:59,910
‫از چندین زلزله جون سالم به در برده.‬

143
00:10:00,000 --> 00:10:03,330
‫در سال ۱۹۲۰،‬
‫یه آتش‌سوزی تقریباً همه‌چیز رو نابود کرد.‬

144
00:10:03,830 --> 00:10:05,660
‫اینجا یه هتل بوتیک نیست.‬

145
00:10:06,830 --> 00:10:09,160
‫- اینجا خیلی گرون نیست؟‬
‫- نمی‌دونم.‬

146
00:10:09,250 --> 00:10:11,700
‫- ولی تو اینجا بزرگ شدی.‬
‫- آره، ولی نه اینجوری.‬

147
00:10:11,790 --> 00:10:12,870
‫و این نرده‌ها؟‬

148
00:10:12,950 --> 00:10:15,660
‫- چوب افرا کاناداییه؟‬
‫- بله.‬

149
00:10:15,750 --> 00:10:18,830
‫تو آتیش‌سوزی تقریباً آسیبی ندیده.‬

150
00:10:18,910 --> 00:10:22,370
‫ما هر کاری می‌کنیم تا اصالت‬
‫این «یالی» رو حفظ کنیم.‬

151
00:10:22,450 --> 00:10:25,870
‫مخصوصاً که این خونه از وقتی ساخته شده‬
‫دست همین خانواده بوده.‬

152
00:10:29,700 --> 00:10:30,700
‫وای.‬

153
00:10:38,830 --> 00:10:40,120
‫بالاخره.‬

154
00:10:41,790 --> 00:10:42,910
‫سلام.‬

155
00:10:43,500 --> 00:10:45,330
‫به خونه‌ت خوش اومدی، ماوی.‬

156
00:10:47,870 --> 00:10:50,700
‫منظورش اینه که «خوش اومدی خونه».‬

157
00:10:52,830 --> 00:10:54,080
‫من یادگارم.‬

158
00:10:54,750 --> 00:10:55,750
‫«باباننه«ی تو.‬

159
00:10:57,000 --> 00:10:58,450
‫و اینجا خونه توئه.‬

160
00:10:58,950 --> 00:10:59,950
‫چیِ من؟‬

161
00:11:00,830 --> 00:11:04,660
‫مادربزرگت. از طرف پدرت.‬

162
00:11:07,620 --> 00:11:10,370
‫واقعاً متاسفم.‬
‫حتماً یه اشتباهی شده.‬

163
00:11:10,450 --> 00:11:13,660
‫من به جز مادرم،‬
‫هیچ فامیل دیگه‌ای ندارم.‬

164
00:11:13,750 --> 00:11:16,200
‫اسم مادرت آینور شیمشکه.‬

165
00:11:17,040 --> 00:11:20,410
‫پدرت عثمان بیلگین بود. پسر من.‬

166
00:11:21,160 --> 00:11:24,540
‫وقتی ازدواج کردن،‬
‫فامیلی مادرت رو گرفت.‬

167
00:11:25,080 --> 00:11:27,450
‫خیلی مدرن. و تو؟‬

168
00:11:29,540 --> 00:11:30,540
‫تو ماوی هستی.‬

169
00:11:32,120 --> 00:11:33,120
‫نوه‌ی من.‬

170
00:11:34,870 --> 00:11:37,000
‫کسی که تا دیروز نمی‌دونستم وجود داره.‬

171
00:11:49,330 --> 00:11:51,830
‫اینا عکسای پدرمه؟‬

172
00:12:11,500 --> 00:12:12,870
‫جواب نمی‌ده.‬

173
00:12:13,370 --> 00:12:15,250
‫شاید گوشیش رو سایلنته.‬

174
00:12:18,540 --> 00:12:19,830
‫صدای زنگشو می‌شنوم.‬

175
00:12:23,450 --> 00:12:24,450
‫مامان؟‬

176
00:12:27,790 --> 00:12:28,950
‫آینور؟‬

177
00:12:32,080 --> 00:12:36,000
‫می‌تونستی بهم وقت بدی‬
‫تا ماوی رو برای این موضوع آماده کنم.‬

178
00:12:36,080 --> 00:12:38,620
‫نه اینکه همین‌طوری برش داری بیاریش اینجا.‬

179
00:12:38,700 --> 00:12:43,040
‫و تو کی می‌خواستی بهم بگی‬
‫که من یه نوه دارم؟‬

180
00:12:43,120 --> 00:12:46,250
‫در واقع، آینور یکم‬
‫غافلگیر شده.‬

181
00:12:46,330 --> 00:12:48,540
‫همه‌چیز براش خیلی سریع اتفاق افتاده.‬

182
00:12:48,620 --> 00:12:49,700
‫ماوی دختر منه.‬

183
00:12:49,790 --> 00:12:51,250
‫من تصمیم می‌گیرم چی، کِی...‬

184
00:12:51,330 --> 00:12:54,290
‫می‌گه اون تصمیم می‌گیره که تو چی رو‬
‫از کی، کِی و چطور بفهمی.‬

185
00:12:54,370 --> 00:12:55,700
‫ولی منظورش این نیست.‬

186
00:12:55,790 --> 00:12:57,830
‫- مامان؟‬
‫- می‌فهمی؟ من تصمیم می‌گیرم.‬

187
00:12:57,910 --> 00:12:59,330
‫می‌تونیم یه لحظه حرف بزنیم؟‬

188
00:13:01,620 --> 00:13:05,410
‫باید درباره خانواده‌م بهم می‌گفتی.‬
‫درباره مادربزرگم. حق با اونه!‬

189
00:13:05,500 --> 00:13:07,160
‫داره همین الان بین ما رو به هم می‌زنه.‬

190
00:13:07,250 --> 00:13:09,950
‫مادربزرگت...‬
‫اون موقع‌ها وحشتناک بود.‬

191
00:13:10,040 --> 00:13:11,700
‫کل خانواده‌شون افتضاح بودن.‬

192
00:13:11,790 --> 00:13:14,370
‫پدرت می‌خواست از اونجا بره.‬
‫ما باید ازت محافظت می‌کردیم!‬

193
00:13:14,450 --> 00:13:15,830
‫از خانواده خودم؟‬

194
00:13:15,910 --> 00:13:18,450
‫من تو بستر مرگ به پدرت قول دادم.‬

195
00:13:19,910 --> 00:13:21,290
‫اگه می‌شناختیش...‬

196
00:13:21,370 --> 00:13:24,910
‫اون همه ثروت، فشار،‬
‫محدودیت‌ها... خیلی زیاد بود.‬

197
00:13:26,120 --> 00:13:28,410
‫می‌دونم تصمیم درستی نبود.‬

198
00:13:30,000 --> 00:13:31,500
‫باید بهت می‌گفتم.‬

199
00:13:32,950 --> 00:13:34,040
‫متاسفم.‬

200
00:13:35,830 --> 00:13:38,290
‫واقعاً امیدوارم‬
‫مادربزرگت عوض شده باشه.‬

201
00:13:38,790 --> 00:13:41,410
‫- بذار خودم اینو بفهمم.‬
‫- برو بشناسش.‬

202
00:13:41,500 --> 00:13:45,080
‫ولی بهم اعتماد کن، آدم همین‌جوری‬
‫یه «بیلگین» نمی‌شه.‬

203
00:13:48,450 --> 00:13:49,450
‫خداحافظ.‬

204
00:13:51,080 --> 00:13:53,540
‫تو تو دفتر وکالت پدرت کار می‌کنی؟‬

205
00:13:54,040 --> 00:13:55,080
‫حقوق شرکت‌ها.‬

206
00:13:56,200 --> 00:13:58,870
‫تخصص ما شرکت‌های متوسطه.‬

207
00:14:01,790 --> 00:14:06,870
‫پس می‌دونی تعهداتی که با یه
‫کسب‌وکار خانوادگی میاد‬ چه شکلیه.‬

208
00:14:07,450 --> 00:14:10,790
‫از طرفی، ماوی تقریباً بدون خانواده‬
‫بزرگ شده.‬

209
00:14:10,870 --> 00:14:12,500
‫نمی‌دونه چه حسی داره.‬

210
00:14:12,580 --> 00:14:15,040
‫وقتی اوضاع آروم بشه، خوشحال می‌شه.‬

211
00:14:15,120 --> 00:14:18,700
‫همیشه آرزو داشت‬
‫عضو یه خانواده بزرگ باشه.‬

212
00:14:24,290 --> 00:14:25,450
‫تصور کن.‬

213
00:14:25,540 --> 00:14:27,040
‫برای ۲۰ سال،‬

214
00:14:27,120 --> 00:14:31,120
‫من باور داشتم‬
‫که هیچ وارث مستقیمی ندارم.‬

215
00:14:32,250 --> 00:14:34,540
‫چطور تونست اون رو از من قایم کنه؟‬

216
00:14:35,040 --> 00:14:37,120
‫بچه تنها پسرم رو.‬

217
00:14:39,410 --> 00:14:41,660
‫مطمئنم آینور دلایل خودشو داشته.‬

218
00:14:45,410 --> 00:14:47,080
‫متاسفانه مادرم مجبور شد بره.‬

219
00:14:48,500 --> 00:14:50,330
‫دوست داشتم باهاش صحبت کنم.‬

220
00:14:50,410 --> 00:14:53,200
‫اون موقع اشتباهات زیادی شد.‬

221
00:14:53,700 --> 00:14:55,620
‫از هر دو طرف.‬

222
00:14:57,000 --> 00:15:00,870
‫ماوی، نظرت چیه‬
‫بقیه خانواده رو ببینی؟‬

223
00:15:00,950 --> 00:15:03,000
‫اونا خیلی دوست دارن ببیننت.‬

224
00:15:05,910 --> 00:15:06,910
‫خوب می‌شه.‬

225
00:15:07,000 --> 00:15:08,790
‫پس یه مهمونی کوچیک می‌گیریم.‬

226
00:15:09,500 --> 00:15:10,540
‫پس‌فردا؟‬

227
00:15:11,120 --> 00:15:13,200
‫فقط خانواده؟ چند تا دوست صمیمی؟‬

228
00:15:15,250 --> 00:15:16,160
‫دوست دارم.‬

229
00:15:16,660 --> 00:15:19,790
‫خیلی خوشحالم که می‌تونم با شما آشنا بشم.‬

230
00:15:20,700 --> 00:15:22,950
‫نوه‌ی من،‬
‫قدمت همیشه روی چشم ماست.‬

231
00:15:25,330 --> 00:15:27,830
‫ما زحمت کشیدیم‬
‫براتون یه هتل جدید رزرو کردیم.‬

232
00:15:27,910 --> 00:15:30,120
‫یه هتل مناسب‌تر.‬

233
00:15:31,950 --> 00:15:33,580
‫خوشت میاد، ماوی.‬

234
00:15:34,250 --> 00:15:35,290
‫ممنونم.‬

235
00:15:58,700 --> 00:16:00,250
‫من یه مادربزرگ دارم.‬

236
00:16:00,330 --> 00:16:02,950
‫مادر پدرم. باورنکردنیه.‬

237
00:16:03,040 --> 00:16:06,580
‫من یه خانواده دارم. یه خانواده
‫واقعی و بزرگ برای خودم.‬

238
00:16:06,660 --> 00:16:09,330
‫و چه خانواده‌ای! بیلگین‌ها.‬

239
00:16:10,080 --> 00:16:11,950
‫اگه منو قبول نکنن چی؟‬

240
00:16:12,040 --> 00:16:14,750
‫اگه باهاشون جور در نیام؟‬
‫اونا هنوز منو نمی‌شناسن.‬

241
00:16:14,830 --> 00:16:17,200
‫وقتی بشناسنت، دیگه ولت نمی‌کنن.‬

242
00:16:17,290 --> 00:16:18,290
‫واقعاً؟‬

243
00:16:21,790 --> 00:16:22,950
‫اول، بیا...‬

244
00:16:36,000 --> 00:16:38,250
‫آینور چه فکری با خودش کرده؟‬

245
00:16:38,950 --> 00:16:41,250
‫بچه یه کلمه ترکی بلد نیست.‬

246
00:16:41,790 --> 00:16:44,160
‫نمی‌دونه کیه‬
‫یا از کجا اومده.‬

247
00:16:44,750 --> 00:16:47,080
‫فکر می‌کنه این جان‬
‫چیزی برای عرضه بهش داره.‬

248
00:16:47,750 --> 00:16:50,370
‫باید درباره خانواده‌ش حسابی تحقیق کنیم.‬

249
00:16:50,870 --> 00:16:52,160
‫لطفاً به رعنا زنگ بزن.‬

250
00:16:52,910 --> 00:16:55,500
‫می‌خواد اون شرکت رو تو آلمان بخره.‬

251
00:16:56,290 --> 00:16:58,870
‫بهش بگو‬
‫من دفتر وکالت مناسبی براش سراغ دارم.‬

252
00:16:59,500 --> 00:17:03,750
‫و ببین کنت وقت داره یا نه.‬
‫باید باهاش حرف بزنم.‬

253
00:17:04,330 --> 00:17:05,540
‫چه نقشه‌ای داری؟‬

254
00:17:06,370 --> 00:17:07,700
‫من یه وارث دارم.‬

255
00:17:08,620 --> 00:17:09,950
‫این همه‌چیز رو عوض می‌کنه.‬

256
00:17:10,870 --> 00:17:13,660
‫اگه بمونه،‬
‫همه درها به روش باز می‌شه.‬

257
00:17:47,450 --> 00:17:48,910
‫- به زودی می‌بینمت.‬
‫- به زودی می‌بینمت.‬

258
00:18:36,500 --> 00:18:38,080
‫به سلامتی!‬

259
00:18:43,040 --> 00:18:45,620
‫خب؟ امروز دوست داری چیکار کنیم؟‬

260
00:18:45,700 --> 00:18:48,040
‫دوست دارم چند تا از کارهای‬
‫اون معمار رو ببینم...‬

261
00:18:48,120 --> 00:18:49,330
‫معمار سینان.‬

262
00:18:49,410 --> 00:18:50,790
‫آره!‬

263
00:18:51,910 --> 00:18:53,700
‫و هفت تپه استانبول.‬

264
00:18:53,790 --> 00:18:56,540
‫خیلی زیاده. شاید امروز‬
‫با اولیش شروع کنیم؟‬

265
00:19:08,080 --> 00:19:09,080
‫بازم می‌خوای؟‬

266
00:19:24,500 --> 00:19:26,120
‫تو باید ماوی باشی.‬

267
00:19:26,700 --> 00:19:28,000
‫قیافه‌ت اونقدرام بد نیست.‬

268
00:19:28,080 --> 00:19:30,580
‫باید فوری روی عکسای اینستات‬
‫کار کنیم.‬

269
00:19:32,200 --> 00:19:33,200
‫من اِدو هستم.‬

270
00:19:34,500 --> 00:19:35,500
‫پسرخاله‌ت.‬

271
00:19:36,080 --> 00:19:37,450
‫پسرخاله درجه دو.‬

272
00:19:37,540 --> 00:19:38,540
‫نه، درجه سه.‬

273
00:19:39,870 --> 00:19:42,160
‫حالا هر چی.‬
‫خاله یادگار می‌خواست ما رو با هم آشنا کنه.‬

274
00:19:42,250 --> 00:19:43,410
‫ولی این کارا خیلی قدیمیه.‬

275
00:19:43,500 --> 00:19:46,790
‫و من عاشق سورپرایزم.‬
‫مخصوصاً وقتی خودم سورپرایز باشم.‬

276
00:19:46,870 --> 00:19:48,120
‫و بوم! من اینجام.‬

277
00:19:48,200 --> 00:19:50,950
‫ببخشیدش. دست خودش نیست.‬

278
00:19:51,040 --> 00:19:52,950
‫من لیلا هستم، منم دخترخاله درجه دوام.‬

279
00:19:53,040 --> 00:19:54,080
‫خوش اومدی، ماوی.‬

280
00:19:54,160 --> 00:19:56,200
‫دخترخاله درجه دو؟‬

281
00:19:57,200 --> 00:19:58,830
‫خانواده‌ست دیگه، عزیزم. چون و چرا نیار.‬

282
00:19:58,910 --> 00:20:01,790
‫- چرا آلمانیت اینقدر خوبه؟‬
‫- نشونه باکلاسیه.‬

283
00:20:01,870 --> 00:20:03,700
‫همه تو خانواده ما آلمانی حرف می‌زنن.‬

284
00:20:03,790 --> 00:20:08,410
‫ما از زمان امپراتوری عثمانی روابط
‫شخصی و تجاری‬ نزدیکی با آلمان داشتیم.‬

285
00:20:08,500 --> 00:20:11,250
‫ما به مدرسه آلمانی می‌ریم‬
‫و تو آلمان یا سوئیس درس می‌خونیم.‬

286
00:20:11,330 --> 00:20:13,200
‫حوصله‌سربر!‬

287
00:20:28,200 --> 00:20:29,200
‫خداحافظ!‬

288
00:20:30,200 --> 00:20:33,910
‫«ما» یعنی ما! ما باید بریم!‬
‫یالا، کلی کار داریم.‬

289
00:20:34,000 --> 00:20:35,080
‫بزن بریم!‬

290
00:20:37,450 --> 00:20:40,120
‫شنیدم دوست‌پسر داره.‬

291
00:20:40,200 --> 00:20:44,160
‫مسائل خانوادگی ما‬
‫به هیچ‌کس جز خودم مربوط نیست.‬

292
00:20:44,700 --> 00:20:47,700
‫اینکه وکیله‬
‫لزوماً چیز بدی نیست.‬

293
00:20:47,790 --> 00:20:52,200
‫طبق استانداردهای آلمان،‬
‫این در واقع یه شغل خوبه، مگه نه؟‬

294
00:20:52,290 --> 00:20:54,580
‫جوجه رو آخر پاییز می‌شمرن.‬

295
00:20:57,500 --> 00:20:58,540
‫اون کیه؟‬

296
00:20:59,500 --> 00:21:01,700
‫کیو می‌بینم؟‬

297
00:21:02,410 --> 00:21:04,450
‫- کنت.‬
‫- کنت.‬

298
00:21:07,450 --> 00:21:09,290
‫داشت خیلی هیجان‌زده می‌شد.‬

299
00:21:12,790 --> 00:21:13,830
‫آروم باش.‬

300
00:21:16,700 --> 00:21:18,200
‫باشه، آرومم.‬

301
00:21:22,160 --> 00:21:23,370
‫خانم یادگار.‬

302
00:21:24,040 --> 00:21:24,870
‫خوش اومدین، قربان.‬

303
00:21:24,950 --> 00:21:26,040
‫خوشحالم که اومدی.‬

304
00:21:26,620 --> 00:21:28,370
‫چطور می‌تونستم به شما نه بگم؟‬

305
00:21:28,450 --> 00:21:30,160
‫خانم‌ها، زیبا به نظر می‌رسید.‬

306
00:21:30,250 --> 00:21:33,540
‫دخترا، اجازه بدید معرفیتون کنم. کنت.‬

307
00:21:33,620 --> 00:21:36,290
‫صفیه توک رو که می‌شناسی،‬
‫رئیس بنیاد توک.‬

308
00:21:36,370 --> 00:21:37,330
‫البته.‬

309
00:21:37,830 --> 00:21:41,500
‫ملتم اولو، مدیرعامل هوانوردی اولو.‬

310
00:21:41,580 --> 00:21:43,250
‫- از دیدنتون خوشبختم.‬
‫- منم همینطور.‬

311
00:21:43,330 --> 00:21:46,290
‫و، از هلدینگ ارگولر، رعنا.‬

312
00:21:49,500 --> 00:21:52,950
‫- دخترا، من الان برمی‌گردم.‬
‫- زود بیا، عزیزم.‬

313
00:21:53,040 --> 00:21:55,120
‫اینجور مسائل رو نمی‌شه عجله‌ای انجام داد.‬

314
00:21:57,120 --> 00:21:59,040
‫- نوش جان.‬
‫- ممنون.‬

315
00:21:59,540 --> 00:22:02,160
‫می‌دونی، اولین باره که میاد ترکیه.‬

316
00:22:03,040 --> 00:22:04,790
‫می‌خوام به ماوی این فرصت رو بدم‬

317
00:22:04,870 --> 00:22:08,450
‫که با ما، استانبول‬
‫و فرهنگمون آشنا بشه.‬

318
00:22:08,950 --> 00:22:10,620
‫و من چطور می‌تونم کمکتون کنم؟‬

319
00:22:10,700 --> 00:22:12,790
‫می‌خوام تو باهاش آشنا بشی.‬

320
00:22:12,870 --> 00:22:14,370
‫با دید باز.‬

321
00:22:21,250 --> 00:22:24,120
‫این یه درس مختصر درباره ماست.‬
‫درباره خانواده‌مون.‬

322
00:22:24,200 --> 00:22:28,040
‫ما، بیلگین‌ها، یه چیزی هستیم تو مایه‌های‬

323
00:22:28,620 --> 00:22:30,000
‫خانواده سلطنتی ترکیه.‬

324
00:22:30,080 --> 00:22:34,250
‫این کسب‌وکار رو پدربزرگ و مادربزرگ‬
‫یادگار تو کاپادوکیا تأسیس کردن.‬

325
00:22:34,330 --> 00:22:35,830
‫هوشمندانه سرمایه‌گذاری کردن،‬

326
00:22:35,910 --> 00:22:38,330
‫کلی زمین خریدن، به استانبول اومدن،‬

327
00:22:38,410 --> 00:22:40,870
‫در سطح بین‌المللی خودشون رو مطرح کردن‬
‫و غیره.‬

328
00:22:40,950 --> 00:22:42,000
‫و بفرما!‬

329
00:22:43,000 --> 00:22:44,700
‫این کسب‌وکار به ارث می‌رسه.‬

330
00:22:44,790 --> 00:22:47,790
‫و از اونجایی که یادگار فقط یه بچه داشت،‬
‫یعنی پدر تو...‬

331
00:22:47,870 --> 00:22:51,830
‫...اون مدیریت شرکت رو موقتاً به گونی سپرد.‬

332
00:22:52,410 --> 00:22:54,580
‫- و گونی...‬
‫- یه پسرخاله درجه دو دیگه.‬

333
00:22:54,660 --> 00:23:01,250
‫اون انتظار داره یادگار آخر هفته بعد‬
‫رسماً به عنوان جانشینش معرفیش کنه.‬

334
00:23:01,330 --> 00:23:04,450
‫تو جشن تولدش تو کاپادوکیا.‬

335
00:23:05,120 --> 00:23:08,620
‫بذار بگم، زمان‌بندیت عالی بود، عزیزم!‬

336
00:23:08,700 --> 00:23:09,950
‫عالی!‬

337
00:23:10,040 --> 00:23:13,290
‫- چرا زمان‌بندیش عالیه؟‬
‫- چون ورق داره برمی‌گرده.‬

338
00:23:13,370 --> 00:23:16,120
‫- تو اینجایی. یه نوه پیدا شده.‬
‫- ماوی!‬

339
00:23:16,200 --> 00:23:17,500
‫اه، باز اینا پیداشون شد.‬

340
00:23:18,830 --> 00:23:20,540
‫- ماوی!‬
‫- ماوی!‬

341
00:23:20,620 --> 00:23:21,620
‫ماوی!‬

342
00:23:21,700 --> 00:23:23,620
‫- باز پیداشون شد، اِدو.‬
‫- ماوی!‬

343
00:23:23,700 --> 00:23:27,370
‫- ماوی!‬
‫- جان، می‌دونستی ماوی پولداره؟‬

344
00:23:27,450 --> 00:23:29,200
‫- جان!‬
‫- ماوی، اینجا رو نگاه کن!‬

345
00:23:29,290 --> 00:23:32,000
‫اِدو، برو! بجنب.‬

346
00:23:35,370 --> 00:23:36,660
‫تنهامون بذارید!‬

347
00:23:38,330 --> 00:23:40,750
‫فقط تنهام بذارید!‬

348
00:23:45,330 --> 00:23:47,660
‫چرا دنبالمونن؟‬
‫چی می‌گن؟‬

349
00:23:47,750 --> 00:23:48,950
‫پاپاراتزی!‬

350
00:23:49,040 --> 00:23:52,330
‫فقط چون پدرم یه بیلگین بوده؟‬

351
00:23:52,410 --> 00:23:54,160
‫چون تو یه بیلگین هستی.‬

352
00:23:54,250 --> 00:23:56,700
‫بهتره بهش عادت کنی، عزیزم.‬

353
00:23:56,790 --> 00:23:59,870
‫ماوی، تو سوژه داغی! تو هری هستی!‬

354
00:23:59,950 --> 00:24:01,750
‫و جان هم مگانه!‬

355
00:24:01,830 --> 00:24:05,120
‫فقط خیلی بی‌کلاس‌تر، عزیزم.‬

356
00:24:43,580 --> 00:24:44,660
‫ماوی، بیا!‬

357
00:24:44,750 --> 00:24:45,950
‫ماوی، بیا اینجا!‬

358
00:24:46,040 --> 00:24:47,000
‫- ماوی!‬
‫- ماوی، بیا!‬

359
00:24:47,080 --> 00:24:49,080
‫- ماوی، بیا اینجا!‬
‫- بیا دیگه!‬

360
00:24:49,160 --> 00:24:51,790
‫- ماوی، یالا!‬
‫- ماوی، بیا. داریم می‌رقصیم.‬

361
00:24:51,870 --> 00:24:54,410
‫باشه، ولم کنین. من یه نوشیدنی می‌خوام.‬

362
00:24:54,500 --> 00:24:56,500
‫من میرم یه چیزی برای نوشیدن بیارم، باشه؟‬

363
00:24:57,330 --> 00:24:58,410
‫ببخشید!‬

364
00:25:07,750 --> 00:25:10,250
‫- این چی بود؟‬
‫- زبان اشاره.‬

365
00:25:10,330 --> 00:25:12,660
‫برای ارتباط تو ترکیه ضروریه.‬

366
00:25:12,750 --> 00:25:15,450
‫مادرت هیچی از ترکی‬
‫بهت یاد نداده؟‬

367
00:25:15,950 --> 00:25:17,080
‫خب، اینو نگاه کن.‬

368
00:25:17,700 --> 00:25:18,750
‫«نه».‬

369
00:25:19,450 --> 00:25:21,370
‫«آه، یه ذره».‬

370
00:25:21,450 --> 00:25:23,500
‫«چیکار می‌کنی؟»«بس کن. برو کنار.»‬

371
00:25:23,580 --> 00:25:24,910
‫«بیا اینجا».‬

372
00:25:25,000 --> 00:25:25,870
‫«ترسیدم».‬

373
00:25:26,450 --> 00:25:27,620
‫«برو. به راهت ادامه بده.»‬

374
00:25:28,450 --> 00:25:31,750
‫«چشم بد ازت دور.»«اینجا
‫رو نگاه کن. حالا اینجا، و اینجا.»‬

375
00:25:34,370 --> 00:25:35,370
‫بیا. بیا برقصیم.‬

376
00:25:37,450 --> 00:25:38,750
‫خیلی خوبه!‬

377
00:25:39,540 --> 00:25:41,450
‫زود یاد می‌گیری. خیلی خوبه.‬

378
00:25:43,910 --> 00:25:45,410
‫- باهام حرف بزن.‬
‫- چی؟‬

379
00:25:46,040 --> 00:25:49,000
‫منو ببوس. نه، بس کن! چیکار می‌کنی؟‬

380
00:25:50,370 --> 00:25:51,950
‫کنت مجرد و جذاب اینجاست.‬

381
00:25:52,040 --> 00:25:55,450
‫احتمالاً جذاب‌ترین پسر مجرد‬
‫در تمام خاورمیانه.‬

382
00:26:03,620 --> 00:26:04,660
‫رفت.‬

383
00:26:04,750 --> 00:26:07,250
‫غیبش زد. خدای من، این مرد.‬

384
00:26:07,330 --> 00:26:08,330
‫ماوی.‬

385
00:26:09,290 --> 00:26:10,700
‫ماوی، بیا برقصیم.‬

386
00:26:12,080 --> 00:26:15,830
‫ببخشید. راجع به مهمونی یادگار.‬
‫فردا چی می‌پوشی؟‬

387
00:26:15,910 --> 00:26:17,910
‫همون چیزی که با خودمون آوردیم، مگه نه؟‬

388
00:26:22,830 --> 00:26:23,830
‫نه.‬

389
00:26:29,790 --> 00:26:32,950
‫اینجا نوشته آخر هفته بعد‬
‫تولد مادربزرگته.‬

390
00:26:35,120 --> 00:26:37,410
‫چیز دیگه‌ای درباره پدرم نوشته؟‬

391
00:26:38,750 --> 00:26:39,750
‫نه.‬

392
00:26:40,830 --> 00:26:43,700
‫فقط شایعه و حدس و گمان‬

393
00:26:43,790 --> 00:26:47,540
‫بعد از اینکه از اینجا رفت‬
‫و از جانشینی کناره‌گیری کرد.‬

394
00:26:55,410 --> 00:26:57,290
‫ممنون، عزیزم.‬

395
00:27:21,080 --> 00:27:22,330
‫هیولاها!‬

396
00:27:23,040 --> 00:27:24,040
‫ما اینجاییم!‬

397
00:27:25,910 --> 00:27:28,120
‫این دو تا فوراً به کمکت نیاز دارن.‬

398
00:27:32,080 --> 00:27:34,370
‫لطفاً یه پکیج کامل.‬

399
00:27:34,450 --> 00:27:37,410
‫برای مناسبت‌ها و مراسم خاص.‬

400
00:27:48,120 --> 00:27:49,250
‫- نه.‬
‫- نه!‬

401
00:27:54,330 --> 00:27:56,160
‫لینک هتلمون رو دیدی؟‬

402
00:27:56,250 --> 00:27:58,120
‫کاخ چیراغان؟‬

403
00:28:00,910 --> 00:28:03,040
‫- تو اون هتل اقامت دارین؟‬
‫- آره.‬

404
00:28:03,540 --> 00:28:04,410
‫دیوونه‌کننده است.‬

405
00:28:04,500 --> 00:28:07,370
‫بعداً تو مهمونی، قانون شماره یک.‬

406
00:28:09,080 --> 00:28:11,040
‫به هیچ‌کس اعتماد نکن. مخصوصاً گونی.‬

407
00:28:14,910 --> 00:28:15,830
‫بندازش دور!‬

408
00:28:15,910 --> 00:28:17,410
‫قضیه ازدواج هم که کلاً منتفی شد.‬

409
00:28:17,500 --> 00:28:20,660
‫الان نمی‌تونی ازش خواستگاری کنی،‬
‫وگرنه انگار دنبال پولشی.‬

410
00:28:20,750 --> 00:28:23,160
‫عزیزم، نذار اذیتت کنه!‬

411
00:28:23,660 --> 00:28:24,700
‫حقیقته.‬

412
00:28:24,790 --> 00:28:25,790
‫موسی عزیزم،‬

413
00:28:26,450 --> 00:28:27,950
‫این حرفا اصلاً کمکی نمی‌کنه.‬

414
00:28:28,040 --> 00:28:29,660
‫آروم باش. شما دو تا بهترینید.‬

415
00:28:29,750 --> 00:28:32,500
‫قانون شماره دو.‬
‫لبخند بزن، سرتو تکون بده و خوش‌برخورد باش.‬

416
00:28:35,290 --> 00:28:37,500
‫زود بهت زنگ می‌زنم. یه لحظه. وایستا.‬

417
00:28:37,580 --> 00:28:38,580
‫عالیه.‬

418
00:28:39,080 --> 00:28:41,370
‫قانون شماره سه. زیاد ننوش.‬

419
00:28:43,290 --> 00:28:45,660
‫من امروز قراره کل خانواده‌مو ببینم.‬

420
00:28:45,750 --> 00:28:48,540
‫ماوی، داری نفس‌نفس می‌زنی.‬

421
00:28:48,620 --> 00:28:50,080
‫اونا هم فقط آدم هستن.‬

422
00:28:50,160 --> 00:28:51,160
‫قانون شماره چهار.‬

423
00:28:51,250 --> 00:28:53,790
‫همیشه دست همه رو ببوس.‬
‫خیلی مهمه.‬

424
00:29:08,870 --> 00:29:10,160
‫قانون شماره پنج.‬

425
00:29:10,660 --> 00:29:12,290
‫به هیچ‌کس اعتماد نکن.‬

426
00:29:13,870 --> 00:29:14,870
‫هیچ‌کس.‬

427
00:29:15,450 --> 00:29:18,450
‫مهمونی مثل یه اقیانوس پر از کوسه‌ست.‬

428
00:29:24,620 --> 00:29:26,410
‫چقدر خوشگل شدی.‬

429
00:29:26,500 --> 00:29:28,410
‫وای خدای من، فرشته من.‬

430
00:29:50,290 --> 00:29:51,790
‫خیلی خوشگل شدی، ماوی.‬

431
00:29:51,870 --> 00:29:53,540
‫خوش اومدی، ماوی!‬

432
00:29:55,000 --> 00:29:56,830
‫- ماوی!‬
‫- ماوی، خوش اومدی!‬

433
00:29:56,910 --> 00:29:57,910
‫اجازه هست؟‬

434
00:29:59,250 --> 00:30:00,580
‫- بله.‬
‫- جان.‬

435
00:30:01,660 --> 00:30:03,580
‫با من بیا.‬

436
00:30:04,200 --> 00:30:05,200
‫از این طرف.‬

437
00:30:08,000 --> 00:30:10,500
‫دوست داشتم بیشتر پیش خودم نگهت دارم،‬

438
00:30:10,580 --> 00:30:13,000
‫ولی همه می‌خواستن ببیننت.‬

439
00:30:19,040 --> 00:30:20,330
‫چقدر آدم اومده.‬

440
00:30:42,040 --> 00:30:44,330
‫این باغبان ما و خانواده‌شه.‬

441
00:30:44,410 --> 00:30:47,410
‫اونا خیلی سخت‌کوش و وفادارن.‬
‫و ما اینو دوست داریم.‬

442
00:30:47,500 --> 00:30:49,040
‫خوش اومدین.‬

443
00:30:49,120 --> 00:30:50,120
‫خوش اومدی.‬

444
00:30:58,080 --> 00:31:02,830
‫کارمندا از روی احترام دست ما رو می‌بوسن.‬
‫نه برعکس.‬

445
00:31:03,750 --> 00:31:06,870
‫قانون شماره پنج. به هیچ‌کس اعتماد نکن.‬

446
00:31:09,330 --> 00:31:10,830
‫ببین. با من بیا.‬

447
00:31:10,910 --> 00:31:12,790
‫می‌خوام تو رو به یه نفر معرفی کنم.‬

448
00:31:19,370 --> 00:31:20,370
‫جانشین باید بازتعریف شود‬

449
00:31:20,450 --> 00:31:22,330
‫شاهدخت فراموش‌شده‬

450
00:31:22,410 --> 00:31:23,370
‫یک نوه!‬

451
00:31:23,450 --> 00:31:24,830
‫یک‌شبه پولدار شد‬

452
00:31:25,660 --> 00:31:27,290
‫شاهدخت ماوی‬
‫او کیست؟‬

453
00:31:55,160 --> 00:31:56,160
‫شامپاین؟‬

454
00:31:57,750 --> 00:31:59,000
‫چه احمقی.‬

455
00:31:59,750 --> 00:32:00,870
‫سلام به همه!‬

456
00:32:00,950 --> 00:32:02,750
‫بله. سلام.‬

457
00:32:02,830 --> 00:32:04,580
‫چطورین، قربان؟‬

458
00:32:11,120 --> 00:32:12,410
‫خوشحالم می‌بینمتون، خاله‌جان.‬

459
00:32:19,040 --> 00:32:20,830
‫- جان رو دیدی؟‬
‫- نه.‬

460
00:32:20,910 --> 00:32:23,950
‫دارم چهارمین زن سابق آینده‬
‫پدر لیلا رو نگاه می‌کنم.‬

461
00:32:24,040 --> 00:32:25,580
‫حیف شد. ازش خوشم میومد.‬

462
00:32:25,660 --> 00:32:27,040
‫- منم همینطور.‬
‫- و جان؟‬

463
00:32:27,950 --> 00:32:31,080
‫فکر کنم کارولین داره اونو
‫به همه معرفی می‌کنه.‬ به همه.‬

464
00:32:31,830 --> 00:32:32,870
‫کارولین کیه؟‬

465
00:32:32,950 --> 00:32:35,870
‫یه چیزی تو مایه‌های دستیار شخصی‬
‫یادگاره.‬

466
00:32:35,950 --> 00:32:38,790
‫عجیبه که یه غریبه که عضو خانواده نیست‬

467
00:32:38,870 --> 00:32:40,620
‫اینقدر مورد اعتماد باشه.‬

468
00:32:41,790 --> 00:32:44,290
‫گاهی اوقات غریبه بودن یه مزیته.‬

469
00:32:44,370 --> 00:32:47,580
‫حلقه داخلی یه خانواده‬
‫گاهی می‌تونه پیچیده باشه، ماوی.‬

470
00:32:47,660 --> 00:32:50,000
‫منظورش توطئه‌چینیه ولی روش نمی‌شه بگه.‬

471
00:32:50,080 --> 00:32:51,660
‫می‌تونه همه‌چیو برات تعریف کنه.‬

472
00:32:52,160 --> 00:32:53,500
‫حواست به لباست باشه.‬

473
00:32:54,250 --> 00:32:56,000
‫بذار اینطوری بگم.‬

474
00:32:56,500 --> 00:33:00,200
‫بعضی‌ها برای داشتن هلیکوپتر شخصی‬
‫دست به هر کاری می‌زنن.‬

475
00:33:15,500 --> 00:33:17,620
‫آره، یه لحظه. دارم دنبال...‬

476
00:33:17,700 --> 00:33:20,750
‫- یه لحظه. دارم دنبال یه جای خلوت می‌گردم.‬
‫- الو؟‬

477
00:33:21,450 --> 00:33:23,040
‫این دوست‌پسرشه؟‬

478
00:33:23,120 --> 00:33:24,120
‫الو؟‬

479
00:33:25,250 --> 00:33:26,200
‫بله، الو؟‬

480
00:33:26,700 --> 00:33:28,200
‫خب؟ چطورین شما دو تا؟‬

481
00:33:28,290 --> 00:33:30,500
‫مهمونی چطوره؟ کیا اونجان؟‬

482
00:33:30,580 --> 00:33:34,000
‫مهمونی خیلی بزرگه.‬
‫تا حالا حداقل با ۱۰۰ نفر آشنا شدم.‬

483
00:33:34,080 --> 00:33:35,080
‫ولی تو چطوری؟‬

484
00:33:35,160 --> 00:33:36,950
‫فکر کردم کار واجبی داری.‬

485
00:33:37,750 --> 00:33:40,790
‫خب، من به بابات گفتم‬
‫الان وقت مناسبی نیست.‬

486
00:33:40,870 --> 00:33:42,540
‫- ولی...‬
‫- فقط بهش بگو، بابا.‬

487
00:33:42,620 --> 00:33:45,080
‫پسر، یه موکل جدید داریم.‬

488
00:33:45,950 --> 00:33:48,120
‫حق‌الوکاله‌ش از درآمد سالانه‌مون‬
‫بیشتره.‬

489
00:33:48,200 --> 00:33:50,290
‫یه هدیه از آسمونه.‬

490
00:33:50,370 --> 00:33:52,660
‫این بزرگ‌ترین پرونده‌ایه که تا حالا داشتیم.‬

491
00:33:53,290 --> 00:33:56,790
‫ولی می‌خواد‬
‫همه وکیلامون اینجا باشن.‬

492
00:33:57,370 --> 00:33:58,660
‫متاسفم.‬

493
00:33:59,620 --> 00:34:01,080
‫من اینجا بهت احتیاج دارم.‬

494
00:34:01,660 --> 00:34:04,000
‫- کِی؟‬
‫- خواستگاریت...‬

495
00:34:04,080 --> 00:34:06,700
‫شاید بتونی یه‌کم عقب بندازیش؟‬

496
00:34:09,580 --> 00:34:11,410
‫الو! جان؟‬

497
00:34:13,700 --> 00:34:15,540
‫یه خبر بد دارم.‬

498
00:34:15,620 --> 00:34:16,620
‫خب.‬

499
00:34:17,580 --> 00:34:18,580
‫من باید‬

500
00:34:20,040 --> 00:34:21,450
‫برگردم هامبورگ.‬

501
00:34:22,370 --> 00:34:25,250
‫یه موکل جدید و مهم پیدا شده.‬

502
00:34:25,330 --> 00:34:28,870
‫این می‌تونه یه نقطه عطف باشه.‬
‫اولین جلسه فردا ساعت نه صبحه.‬

503
00:34:28,950 --> 00:34:32,870
‫- نمی‌تونی جلسه رو آنلاین برگزار کنی؟‬
‫- می‌خواد کل شرکت اونجا حضور داشته باشه.‬

504
00:34:32,950 --> 00:34:35,750
‫و حقوق قراردادها حوزه تخصص منه.‬

505
00:34:35,830 --> 00:34:38,750
‫درسته. چرا تعجب نکردم؟‬

506
00:34:38,830 --> 00:34:42,450
‫می‌تونم سعی کنم حداقل آخر هفته رو بمونم.‬

507
00:34:49,200 --> 00:34:51,870
‫ببین، این همون کاریه که خیلی
‫بهش احتیاج داری،‬ مگه نه؟‬

508
00:34:52,370 --> 00:34:53,370
‫آره.‬

509
00:34:56,370 --> 00:34:57,370
‫پس مطمئنم.‬

510
00:34:58,370 --> 00:34:59,540
‫تو برو،‬

511
00:35:00,790 --> 00:35:04,830
‫ولی به محض اینکه کارت تموم شد برگرد.‬

512
00:35:06,410 --> 00:35:07,620
‫به محض اینکه کارت تموم شد.‬

513
00:35:07,700 --> 00:35:08,700
‫باشه.‬

514
00:35:09,200 --> 00:35:11,000
‫- باشه.‬
‫- باشه.‬

515
00:35:12,830 --> 00:35:16,870
‫خانم‌ها و آقایان،‬
‫لطفاً از ملتم جومبول استقبال کنید!‬

516
00:35:25,330 --> 00:35:26,660
‫می‌خواستم خداحافظی کنم.‬

517
00:35:26,750 --> 00:35:28,790
‫اوه. امیدوارم اتفاق بدی نیفتاده باشه.‬

518
00:35:28,870 --> 00:35:30,750
‫نه، فقط به‌خاطر کاره.‬

519
00:35:36,660 --> 00:35:37,870
‫دلم برات تنگ می‌شه.‬

520
00:35:40,660 --> 00:35:41,580
‫خداحافظ.‬

521
00:36:03,160 --> 00:36:06,660
‫خیلی خوشحالم که به
‫نوه‌م، ماوی، خوش‌آمد بگم،‬

522
00:36:06,750 --> 00:36:08,910
‫نه تنها به خانواده‌مون،‬

523
00:36:09,000 --> 00:36:13,000
‫بلکه به شرکتمون هم،‬

524
00:36:13,080 --> 00:36:15,120
‫هلدینگ بیلگین!‬

525
00:36:17,370 --> 00:36:20,660
‫اون در آینده نزدیک، سمت
‫مهمی رو به عهده می‌گیره.‬

526
00:36:21,950 --> 00:36:25,200
‫داره بهت تو خانواده و تیم
‫مدیریت شرکت خوش‌آمد می‌گه.‬

527
00:36:26,700 --> 00:36:28,660
‫امیدوارم شب خوبی داشته باشین...‬

528
00:36:28,750 --> 00:36:30,370
‫اینجور آدمیه، یادگار.‬

529
00:36:30,450 --> 00:36:33,410
‫استعداد رو می‌شناسه و هر
‫کاری می‌کنه تا پرورشش بده.‬

530
00:36:34,000 --> 00:36:35,410
‫ممنون بابت ترجمه.‬

531
00:36:35,500 --> 00:36:36,870
‫اوه! کنت جذاب و مجرد.‬

532
00:36:36,950 --> 00:36:38,750
‫«کنت» خالی کافیه.‬

533
00:36:40,700 --> 00:36:41,580
‫باشه.‬

534
00:36:41,660 --> 00:36:43,910
‫باید برم مادربزرگم رو ببینم.‬

535
00:36:45,750 --> 00:36:47,910
‫خانم یادگار، لطفاً از این طرف!‬

536
00:36:50,040 --> 00:36:51,080
‫ماوی!‬

537
00:36:51,160 --> 00:36:55,370
‫با این قیافه متفکرت، واقعاً شبیه پدرت شدی.‬

538
00:36:56,080 --> 00:36:58,370
‫کله‌شق بود. و شجاع.‬

539
00:36:58,870 --> 00:37:01,500
‫از هر چیزی بالا می‌رفت.‬

540
00:37:01,580 --> 00:37:05,040
‫همیشه حیوانای مریض و
‫زخمی رو با خودش میاورد خونه.‬

541
00:37:05,120 --> 00:37:06,620
‫می‌خواست دنیا رو عوض کنه.‬

542
00:37:07,830 --> 00:37:08,830
‫دقیقاً مثل تو.‬

543
00:37:08,910 --> 00:37:10,870
‫مصاحبه‌ت رو خوندم.‬

544
00:37:11,370 --> 00:37:14,080
‫ایده‌های بزرگی داری، نه فقط تو معماری.‬

545
00:37:14,160 --> 00:37:17,040
‫- می‌خواستم در همین مورد صحبت کنم.‬
‫- ما شرکت بزرگی هستیم.‬

546
00:37:17,120 --> 00:37:21,700
‫اگه بخوای، اینجا می‌تونی تأثیر
‫واقعی بذاری و به همه‌چیز شکل بدی.‬

547
00:37:23,540 --> 00:37:24,580
‫ممنونم. این...‬

548
00:37:24,660 --> 00:37:28,540
‫- نمی‌دونم چی بگم. این...‬
‫- فعلاً چیزی نگو، هوم؟‬

549
00:37:41,500 --> 00:37:43,000
‫- ماوی!‬
‫- ماوی!‬

550
00:37:43,580 --> 00:37:44,700
‫خوش اومدی.‬

551
00:37:46,410 --> 00:37:47,700
‫عزیزم.‬

552
00:37:48,200 --> 00:37:51,450
‫وای، چقدر زیبایی. فوق‌العاده‌ای!‬

553
00:37:51,950 --> 00:37:53,330
‫من ترکی بلد نیستم.‬

554
00:37:53,410 --> 00:37:55,910
‫خاله، ماوی ترکی بلد نیست.‬

555
00:37:56,000 --> 00:37:57,870
‫هیچ‌وقت یاد نگرفته.‬

556
00:37:57,950 --> 00:37:59,410
‫معلومه که یه آلمانچیه.‬

557
00:37:59,500 --> 00:38:03,080
‫- ما فکر می‌کردیم بلده.‬
‫- فامیلای بیچاره. اونا آلمانی بلد نیستن.‬

558
00:38:04,040 --> 00:38:05,500
‫گونِی، سلام.‬

559
00:38:05,580 --> 00:38:07,870
‫سلام، نوه جان.‬

560
00:38:08,620 --> 00:38:10,250
‫یا باید بگم «وارث»؟‬

561
00:38:11,500 --> 00:38:14,910
‫گونِی، می‌خوایم با ماوی یه عکس بگیریم.‬

562
00:38:15,000 --> 00:38:16,160
‫تو می‌گیری؟‬

563
00:38:16,250 --> 00:38:18,040
‫می‌خوان باهات عکس بگیرن.‬

564
00:38:18,120 --> 00:38:20,000
‫- آره.‬
‫- آره.‬

565
00:38:20,080 --> 00:38:21,700
‫بله، خانوم‌ها.‬

566
00:38:21,790 --> 00:38:23,000
‫خب.‬

567
00:38:23,080 --> 00:38:25,870
‫سه، دو، یک.‬

568
00:38:25,950 --> 00:38:27,120
‫و... خیلی خوب.‬

569
00:38:27,200 --> 00:38:29,410
‫- تمومه.‬
‫- خیلی ممنون.‬

570
00:38:29,910 --> 00:38:31,580
‫اوه، عزیزم.‬

571
00:38:32,290 --> 00:38:33,540
‫چقدر قشنگ!‬

572
00:38:34,830 --> 00:38:36,080
‫ماوی!‬

573
00:38:37,540 --> 00:38:39,160
‫- کنت!‬
‫- شب‌به‌خیر.‬

574
00:38:39,250 --> 00:38:40,620
‫تو هم اینجایی.‬

575
00:38:40,700 --> 00:38:43,120
‫می‌خواستم ماوی رو به سوزان معرفی کنم.‬

576
00:38:44,540 --> 00:38:46,160
‫چه ورود باشکوهی.‬

577
00:38:46,250 --> 00:38:48,450
‫اگه دوست داری می‌تونم بهت قرضش بدم.‬

578
00:38:50,870 --> 00:38:52,040
‫با اجازه.‬

579
00:38:55,040 --> 00:38:56,660
‫سوزان کیه؟‬

580
00:38:56,750 --> 00:38:58,000
‫فقط همراهی کن.‬

581
00:39:00,080 --> 00:39:02,410
‫زود تموم می‌شه. گشنته؟‬

582
00:39:15,370 --> 00:39:16,500
‫مرسی.‬

583
00:39:24,870 --> 00:39:27,040
‫این خیلی خوشمزه‌ست.‬

584
00:39:28,950 --> 00:39:31,450
‫منو یاد ساندویچ‌های ماهی هامبورگ میندازه.‬

585
00:39:33,870 --> 00:39:36,620
‫هنوز داری به حرفای یادگار فکر می‌کنی؟‬

586
00:39:37,540 --> 00:39:39,000
‫آخه خیلی عجیبه.‬

587
00:39:39,080 --> 00:39:41,910
‫من اینجا یه خانواده بزرگ
‫دارم که اصلاً نمی‌شناختمشون.‬

588
00:39:42,000 --> 00:39:42,830
‫ممنون.‬

589
00:39:44,080 --> 00:39:46,410
‫حالا قراره به این امپراطوری هم ملحق بشم؟‬

590
00:39:46,500 --> 00:39:48,330
‫من تازه دفتر کار خودمو راه انداختم.‬

591
00:39:48,410 --> 00:39:50,950
‫نمی‌دونم اصلاً این‌همه کار
‫رو می‌خوام یا از پسش برمیام.‬

592
00:39:51,040 --> 00:39:54,410
‫و همه‌چی همین‌طوری داره میفته
‫تو دامن من، فقط چون نوه‌ش هستم؟‬

593
00:39:54,500 --> 00:39:55,790
‫آقازاده.‬

594
00:39:57,000 --> 00:39:58,000
‫مرسی.‬

595
00:39:59,250 --> 00:40:00,870
‫این خانواده بیلگینه.‬

596
00:40:01,700 --> 00:40:02,700
‫می‌دونم.‬

597
00:40:03,910 --> 00:40:05,410
‫و می‌خوام بخشی ازش باشم.‬

598
00:40:10,120 --> 00:40:13,870
‫می‌دونی، همیشه برام سؤال
‫بود که پدرم اهل کجاست.‬

599
00:40:24,000 --> 00:40:25,830
‫نمی‌خوام فقط وارث باشم.‬

600
00:40:28,160 --> 00:40:30,790
‫می‌خوام بهشون نشون بدم کی
‫هستم و چه کارهایی ازم برمیاد.‬

601
00:40:34,410 --> 00:40:35,830
‫و اینکه واقعاً از پسش برمیام.‬

602
00:40:36,870 --> 00:40:38,830
‫نگاه کن. قلعه دختر.‬

603
00:40:39,580 --> 00:40:43,620
‫یه سلطان این برج رو ساخته
‫چون یه فالگیر پیش‌بینی کرده بود‬

604
00:40:43,700 --> 00:40:47,700
‫که دختر محبوبش تو تولد ۱۶
‫سالگیش با نیش مار می‌میره.‬

605
00:40:47,790 --> 00:40:50,410
‫و روز تولد ۱۶ سالگیش، براش میوه فرستاد.‬

606
00:40:50,500 --> 00:40:52,580
‫اما یه مار بین انجیرها قایم شده بود.‬

607
00:40:52,660 --> 00:40:55,540
‫کافی بود به‌جای اینکه دخترش
‫رو بفرسته یه جزیره دورافتاده،‬

608
00:40:55,620 --> 00:40:57,750
‫براش یه قایق می‌خرید.‬

609
00:40:57,830 --> 00:41:01,580
‫اما یه همچین برجی خیلی
‫محکم‌تره. ضد طوفانه، و بادوامه.‬

610
00:41:01,660 --> 00:41:04,160
‫آها! اینو یه معمار می‌گه.‬

611
00:41:04,950 --> 00:41:07,580
‫تو خیلی چیزا درموردم می‌دونی.
‫من هیچی درموردت نمی‌دونم.‬

612
00:41:08,450 --> 00:41:10,160
‫اوه، چیز زیادی برای گفتن نیست.‬

613
00:41:10,830 --> 00:41:13,410
‫فوق لیسانس مهندسی عمرانم
‫رو تو کارلسروهه گرفتم‬

614
00:41:13,500 --> 00:41:16,290
‫و یه ساله که کسب‌وکار
‫خانوادگیمون رو اداره می‌کنم.‬

615
00:41:16,370 --> 00:41:19,700
‫یه تاجر حوصله‌سربر، این
‫چیزیه که دوست‌دختر سابقم می‌گه.‬

616
00:41:19,790 --> 00:41:21,910
‫اما همه‌ش شایعه‌ست.‬

617
00:41:23,700 --> 00:41:25,700
‫ممنون، آقازاده.‬

618
00:41:26,290 --> 00:41:27,410
‫به‌جا بود.‬

619
00:41:31,450 --> 00:41:34,500
‫دیوونه‌کننده‌ست! کلی اتفاق افتاده، نورا.‬

620
00:41:34,580 --> 00:41:36,700
‫همه‌چیو برام تعریف کن. چطور بود؟‬

621
00:41:36,790 --> 00:41:38,330
‫نمی‌دونم از کجا شروع کنم.‬

622
00:41:38,410 --> 00:41:39,580
‫عجیب‌ترین قسمتش اینه که‬

623
00:41:39,660 --> 00:41:42,200
‫مادربزرگم می‌خواد من به شرکت ملحق بشم.‬

624
00:41:42,290 --> 00:41:44,370
‫با اینکه به‌سختی منو می‌شناسه.‬

625
00:41:44,910 --> 00:41:47,120
‫جان یهو مجبور شد برگرده هامبورگ.‬

626
00:41:47,200 --> 00:41:49,160
‫هوم، باشه. چرا؟ ‬

627
00:41:49,250 --> 00:41:52,540
‫- خب... یه جلسه فوری تو شرکت.‬
‫- اوکی.‬

628
00:41:52,620 --> 00:41:56,750
‫وقتی بشنوه خیلی غافلگیر می‌شه.
‫اون آینده ما رو خیلی متفاوت می‌بینه.‬

629
00:41:56,830 --> 00:42:01,200
‫- حتی نمی‌دونم اینو می‌خوام یا نه.‬
‫- ماوی، یکم بهش فکر کن.‬

630
00:42:01,290 --> 00:42:03,830
‫فردا بهت زنگ می‌زنم، باشه؟‬

631
00:42:27,000 --> 00:42:29,250
‫خوب بود. ممنون.‬

632
00:42:34,580 --> 00:42:38,040
‫رعنا ارگولر، موکل جدیدمون.‬

633
00:42:38,120 --> 00:42:40,870
‫همکارانم، خانم حسنوویچ و خانم کلر.‬

634
00:42:40,950 --> 00:42:42,450
‫این پسر کوچیکمه، موسی.‬

635
00:42:42,540 --> 00:42:46,250
‫داره حقوق می‌خونه و الان داره
‫دوره کارآموزیش رو پیش ما می‌گذرونه.‬

636
00:42:46,330 --> 00:42:49,370
‫پسر بزرگم، جان، که اونم وکیله.‬

637
00:42:49,910 --> 00:42:51,500
‫- سلام.‬
‫- سلام.‬

638
00:42:52,410 --> 00:42:54,580
‫مشتاق همکاری با شما هستم.‬

639
00:43:19,540 --> 00:43:22,080
‫بالاخره خوش‌سلیقگی تو این خانواده ارثیه.‬

640
00:43:23,540 --> 00:43:26,500
‫تو رو به مهم‌ترین دوستام معرفی می‌کنم.‬

641
00:43:26,580 --> 00:43:28,870
‫همه‌شون زن‌های تاجر و موفقی‌ان.‬

642
00:43:32,250 --> 00:43:36,250
‫اپلیکیشن من می‌گه این شکل
‫تفاله قهوه یعنی مهمون در راهه.‬

643
00:43:37,660 --> 00:43:39,330
‫مادرشوهرت داره میاد؟‬

644
00:43:39,410 --> 00:43:41,700
‫این حرفو نزن. خدا نکنه!‬

645
00:43:43,700 --> 00:43:46,450
‫دارن درمورد معنی تفاله‌های قهوه حرف می‌زنن.‬

646
00:43:47,830 --> 00:43:50,040
‫اگه از من بپرسین، اپلیکیشن من بهترینه.‬

647
00:43:50,120 --> 00:43:51,500
‫و این اپلیکیشن چی‌کار می‌کنه؟‬

648
00:43:52,910 --> 00:43:54,700
‫آینده رو پیش‌بینی می‌کنه.‬

649
00:43:55,200 --> 00:43:56,660
‫ما یه ضرب‌المثل داریم.‬

650
00:43:57,160 --> 00:43:59,160
‫«به فالگیر اعتماد نکن...»‬

651
00:44:08,660 --> 00:44:11,700
‫«...اما بی‌خیال راهنماییش هم نشو.»‬

652
00:44:13,120 --> 00:44:15,830
‫چشم‌انداز شغلی یه معمار
‫جوون تو آلمان چطوره؟‬

653
00:44:16,910 --> 00:44:19,290
‫من فالگیر نیستم، ملتم.‬

654
00:44:20,040 --> 00:44:23,580
‫خب، برنامه‌ای برای آینده داری؟‬

655
00:44:26,080 --> 00:44:28,660
‫چیزی که مهمه، برنامه‌های
‫یادگار برای آینده‌ست.‬

656
00:44:40,290 --> 00:44:41,620
‫چه انتظاری داشتی؟‬

657
00:44:41,700 --> 00:44:44,120
‫مادرش رو که می‌شناسی. نتیجه‌ش همین می‌شه.‬

658
00:44:45,250 --> 00:44:48,250
‫هیچی از حرفای دوستای یادگار نمی‌فهمیدم.‬

659
00:44:48,330 --> 00:44:52,910
‫انگار این کافی نبود، هسته
‫زیتون رو هم تف کردم تو دستم.‬

660
00:44:53,450 --> 00:44:56,250
‫کار خوبی کردی. بقیه‌ش
‫چرت‌وپرت‌های از دماغ فیل افتاده‌هاست.‬

661
00:44:56,330 --> 00:44:58,330
‫نیازی به سخنرانی درمورد
‫مسائل اجتماعی ندارم.‬

662
00:44:58,410 --> 00:45:01,620
‫تو اون مهمونی با دوستای
‫یادگار مثل احمق‌ها رفتار کردم.‬

663
00:45:01,700 --> 00:45:04,120
‫ماوی، تو خیلی متفاوت بزرگ شدی.‬

664
00:45:04,200 --> 00:45:06,370
‫- لازم نیست تظاهر کنی.‬
‫- تظاهر؟ ‬

665
00:45:06,450 --> 00:45:09,330
‫اصلاً می‌دونی چه حسی داره که
‫یکی باید همه‌چیز رو برات ترجمه کنه؟ ‬

666
00:45:09,410 --> 00:45:12,620
‫- مامان، من اینجا حس یه آلمانچی واقعی رو دارم.‬
‫- ما آلمانچی هستیم.‬

667
00:45:12,700 --> 00:45:14,700
‫و تو یه آلمانچی خیلی با استعدادی.‬

668
00:45:14,790 --> 00:45:18,620
‫اگه کسی ازت خوشش نمیاد چون
‫هسته زیتون رو روی چنگالت نمی‌ذاری،‬

669
00:45:18,700 --> 00:45:20,290
‫به درک.‬

670
00:45:21,120 --> 00:45:22,750
‫آره، حق با توئه.‬

671
00:45:23,620 --> 00:45:24,660
‫ممنون، مامان.‬

672
00:45:31,080 --> 00:45:33,660
‫فکر کنم این بازدید برات راحت‌تر باشه.‬

673
00:45:34,830 --> 00:45:36,830
‫این روزا به‌ندرت میام اینجا.‬

674
00:45:37,330 --> 00:45:38,790
‫دفتر گونِی طبقه‌ی بالاست.‬

675
00:45:38,870 --> 00:45:42,120
‫آدم راحتی نیست، اما تاجر فوق‌العاده‌ایه.‬

676
00:45:43,040 --> 00:45:44,250
‫پدربزرگِ پدربزرگت.‬

677
00:45:45,500 --> 00:45:46,500
‫پدربزرگت.‬

678
00:45:48,500 --> 00:45:49,450
‫آره.‬

679
00:45:49,950 --> 00:45:53,660
‫و اینجا هنوز برای نوه‌ها و نتیجه‌ها جا هست.‬

680
00:45:53,750 --> 00:45:54,700
‫کی می‌دونه.‬

681
00:45:55,200 --> 00:45:59,080
‫خوش اومدین، خانم یادگار. آقای
‫گونِی خبر دارن تشریف میارین؟‬

682
00:45:59,160 --> 00:46:02,500
‫نه، فقط یه سلام و احوالپرسی
‫کوتاهه. لازم نبود بهش خبر بدیم.‬

683
00:46:06,500 --> 00:46:09,580
‫چند بار بهت گفتم؟ نمی‌خوام کسی مزاحمم بشه.‬

684
00:46:10,120 --> 00:46:11,500
‫عمه یادگار.‬

685
00:46:11,580 --> 00:46:13,040
‫چه غافلگیری‌ای.‬

686
00:46:13,790 --> 00:46:15,580
‫امیدوارم غافلگیری خوبی باشه.‬

687
00:46:15,660 --> 00:46:18,330
‫در واقع یه غافلگیری
‫فوق‌العاده‌ست. و ماوی...‬

688
00:46:18,410 --> 00:46:21,790
‫دارم ماوی رو با اینجا آشنا می‌کنم و
‫می‌خواستم درمورد اون روستا باهات صحبت کنم.‬

689
00:46:24,200 --> 00:46:25,700
‫البته اگه وقتش رو داشته باشی.‬

690
00:46:27,160 --> 00:46:30,080
‫مادربزرگم تا وقتی فوت
‫کرد اونجا زندگی می‌کرد.‬

691
00:46:31,160 --> 00:46:32,950
‫ما همیشه تعطیلات رو اونجا می‌گذروندیم.‬

692
00:46:33,040 --> 00:46:35,580
‫پدرت عاشق اونجا بود.‬

693
00:46:35,660 --> 00:46:38,330
‫همیشه تو غارها می‌دوید.‬

694
00:46:38,410 --> 00:46:40,200
‫ما هر کاری از دستمون برمیومد انجام دادیم.‬

695
00:46:40,290 --> 00:46:42,660
‫اما سنگش زیادی متخلخله.‬

696
00:46:42,750 --> 00:46:45,290
‫مردم بیش از حد بازسازیش کردن.‬

697
00:46:45,370 --> 00:46:48,620
‫توریست‌های زیادی هم در طول
‫این سال‌ها سنگ‌هاشو کندن و بردن.‬

698
00:46:48,700 --> 00:46:50,830
‫یه چیزی شبیه دیوار برلین.‬

699
00:46:50,910 --> 00:46:52,870
‫آخرش هم مثل پنیر سوئیسی سوراخ سوراخ شد.‬

700
00:46:52,950 --> 00:46:56,160
‫اون روستا الان داره خرج
‫خیلی زیادی رو دستمون می‌ذاره.‬

701
00:46:56,250 --> 00:46:58,120
‫نوسازی کردنش اصلاً ممکن نیست.‬

702
00:46:58,200 --> 00:47:01,540
‫به نظرم باید کلاً خرابش کنیم.‬

703
00:47:07,700 --> 00:47:10,120
‫ما بیش از حد از اون روستا غافل شدیم.‬

704
00:47:13,410 --> 00:47:16,870
‫خودت رو سرزنش نکن. الان
‫جز یه ویرونه چیزی اونجا نمونده.‬

705
00:47:16,950 --> 00:47:19,250
‫من حلش می‌کنم، باشه؟‬

706
00:47:19,830 --> 00:47:21,330
‫حتی فکر آخرین ساکنانش رو هم می‌کنم.‬

707
00:47:21,410 --> 00:47:23,290
‫اشکالی نداره چندتا عکس بگیرم؟‬

708
00:47:24,580 --> 00:47:27,750
‫- برای چی؟‬
‫- به نظرم خیلی جذابه.‬

709
00:47:27,830 --> 00:47:30,450
‫تو هامبورگ، به‌ندرت از سنگ
‫توف تو ساخت‌وساز استفاده می‌کنن.‬

710
00:47:30,540 --> 00:47:32,910
‫فقط می‌خوام یه نگاه دقیق‌تر بهش بندازم.‬

711
00:47:36,410 --> 00:47:37,790
‫آه، جان پیداش شد.‬

712
00:47:38,500 --> 00:47:41,950
‫استرس زیاد، فشار زمانی وحشتناک...‬

713
00:47:43,000 --> 00:47:46,250
‫اگه این‌طوری پیش بره،
‫نمی‌تونم از اینجا خلاص شم.‬

714
00:47:47,370 --> 00:47:48,870
‫تو چطوری؟ ‬

715
00:47:48,950 --> 00:47:50,120
‫دلم برات تنگ شده.‬

716
00:47:51,540 --> 00:47:52,620
‫منم دلم برات تنگ شده.‬

717
00:47:53,120 --> 00:47:54,160
‫بگو ببینم.‬

718
00:47:54,870 --> 00:47:57,450
‫- داری با ماوی حرف می‌زنی؟‬
‫- آره.‬

719
00:47:57,540 --> 00:47:59,160
‫جان، گشنه‌ای؟‬

720
00:47:59,250 --> 00:48:00,250
‫نه.‬

721
00:48:00,870 --> 00:48:04,700
‫ماوی، تو عکسا فوق‌العاده بودی.‬

722
00:48:04,790 --> 00:48:05,750
‫ممنون.‬

723
00:48:05,830 --> 00:48:07,290
‫کدوم عکسا؟‬

724
00:48:07,370 --> 00:48:08,950
‫- سلام، ماوی! ‬
‫- سلام، حلمی.‬

725
00:48:09,040 --> 00:48:11,120
‫متأسفم که جان مجبور شد برگرده.‬

726
00:48:11,200 --> 00:48:12,160
‫اشکالی نداره.‬

727
00:48:12,250 --> 00:48:15,700
‫تو مهمونی. خیلی شیک و راحت به نظر می‌رسیدی.‬

728
00:48:15,790 --> 00:48:17,450
‫و تو خیلی خوشگل شده بودی.‬

729
00:48:18,830 --> 00:48:20,540
‫خوشبختانه تو عکسا قایمش کردی.‬

730
00:48:20,620 --> 00:48:23,750
‫من قایمش نکردم. یهو غیبش زد!‬

731
00:48:24,660 --> 00:48:26,250
‫بدون وقفه دارن کار می‌کنن.‬

732
00:48:26,330 --> 00:48:29,040
‫اگه از من بپرسی، اون موکل جدیده دیو...‬

733
00:48:29,120 --> 00:48:33,080
‫اینه، دوباره زنگ زد. باورم نمی‌شه.‬

734
00:48:33,160 --> 00:48:35,200
‫وصلش می‌کنم به جان.‬

735
00:48:35,290 --> 00:48:37,290
‫- باشه پس، خداحافظ.‬
‫- خداحافظ.‬

736
00:48:59,370 --> 00:49:03,370
‫- گونِی.‬
‫- و؟ از اتاق خوشت اومد؟‬

737
00:49:04,120 --> 00:49:06,500
‫واقعاً قشنگ‌ترین سوئیت ماست.‬

738
00:49:06,580 --> 00:49:09,040
‫فکر کنم قشنگ‌ترین سوئیت کل اروپاست.‬

739
00:49:09,120 --> 00:49:12,910
‫معمولاً فقط بازیگرای معروف
‫و رئیس‌جمهورها اینجا می‌مونن.‬

740
00:49:13,000 --> 00:49:14,660
‫حتی پادشاه‌ها!‬

741
00:49:14,750 --> 00:49:19,200
‫ولی هیچ بازیگر زن یا
‫ملکه‌ای نه؟ اون برام جالب‌تره.‬

742
00:49:19,290 --> 00:49:21,910
‫اما مطمئنم اینجا نیستی که
‫درمورد اتاق حرف بزنی.‬

743
00:49:25,330 --> 00:49:26,330
‫واقعاً؟‬

744
00:49:27,910 --> 00:49:29,540
‫نه، به نظرم عالیه‬

745
00:49:29,620 --> 00:49:33,700
‫که می‌تونیم این‌قدر راحت با هم حرف بزنیم.‬

746
00:49:33,790 --> 00:49:34,620
‫واقعاً.‬

747
00:49:35,450 --> 00:49:36,830
‫حالا که صحبت از ملکه‌ها شد...‬

748
00:49:40,950 --> 00:49:42,410
‫اگه فکر می‌کنی‬

749
00:49:42,500 --> 00:49:45,410
‫که اِدو و طراح لباسش‬

750
00:49:45,500 --> 00:49:48,790
‫می‌تونن اون کلاس و شخصیتی
‫که لازم داری رو بهت بدن‬

751
00:49:48,870 --> 00:49:51,450
‫تا بتونی بخشی از خانواده ما بشی،‬

752
00:49:51,540 --> 00:49:54,450
‫متأسفم که باید ناامیدت کنم.‬

753
00:49:57,450 --> 00:49:58,620
‫مادرت، اون...‬

754
00:49:59,450 --> 00:50:01,830
‫مطمئنم خیلی دلش برات تنگ شده.‬

755
00:50:03,120 --> 00:50:04,950
‫مگه نه؟ آینور...‬

756
00:50:06,290 --> 00:50:08,200
‫ما به یادش هستیم. آره، هستیم.‬

757
00:50:08,790 --> 00:50:12,250
‫لطفاً اشتباه برداشت نکن.
‫من بدِ تو رو نمی‌خوام.‬

758
00:50:12,330 --> 00:50:17,500
‫فقط می‌خوام از یه دل‌شکستگی و یه افتضاح
‫طولانی و کش‌دار نجاتت بدم، می‌فهمی؟‬

759
00:50:17,580 --> 00:50:20,620
‫این خیلی... لطف بزرگیه.‬

760
00:50:21,330 --> 00:50:23,950
‫خواهش می‌کنم. یکی از نقاط قوت منه.‬

761
00:50:24,040 --> 00:50:26,910
‫اما برگردیم سر حرفم. می‌دونی، این...‬

762
00:50:27,000 --> 00:50:28,160
‫چطور بگم.‬

763
00:50:28,250 --> 00:50:29,250
‫این...‬

764
00:50:34,290 --> 00:50:35,910
‫...بوی گند یه کارگر مهاجر.‬

765
00:50:37,870 --> 00:50:42,330
‫هیچ‌وقت از شرش خلاص
‫نمی‌شی، مهم نیست چقدر صعود کنی،‬

766
00:50:43,160 --> 00:50:44,250
‫آلمانچی.‬

767
00:50:46,950 --> 00:50:49,450
‫از جان بپرس. اون می‌فهمه‌چی می‌گم.‬

768
00:50:50,790 --> 00:50:52,910
‫حتی با اینکه وکیله، هنوزم اون بو رو می‌ده.‬

769
00:51:33,080 --> 00:51:36,330
‫وای خدای من، این اتاق تمومی نداره.‬

770
00:51:43,120 --> 00:51:46,620
‫نمی‌تونم بهترین دوستم
‫رو تو استانبول تنها بذارم.‬

771
00:51:49,000 --> 00:51:51,500
‫وای خدای من، و من اینجام.‬

772
00:51:51,580 --> 00:51:52,700
‫و فردا،‬

773
00:51:53,450 --> 00:51:54,830
‫شهر رو فتح می‌کنیم.‬

774
00:52:07,580 --> 00:52:08,830
‫- سلام.‬
‫- سلام.‬

775
00:52:09,410 --> 00:52:10,290
‫سلام.‬

776
00:52:14,500 --> 00:52:16,700
‫خیله خب. یالا، نورا.‬

777
00:52:16,790 --> 00:52:17,790
‫نورا!‬

778
00:52:19,120 --> 00:52:22,410
‫- نورا، یالا. به اندازه کافی برداشتی.‬
‫- اینا برای تو راهه.‬

779
00:52:22,500 --> 00:52:23,830
‫تو بهترینی.‬

780
00:52:26,080 --> 00:52:27,450
‫یه لحظه.‬

781
00:52:28,250 --> 00:52:30,410
‫یالا. برو تو.‬

782
00:52:30,500 --> 00:52:31,580
‫وای خدای من.‬

783
00:52:32,120 --> 00:52:33,120
‫مرسی.‬

784
00:52:42,750 --> 00:52:43,950
‫اون یکی هم.‬

785
00:52:46,410 --> 00:52:49,830
‫اون برج گالاتاست. همیشه
‫دلم می‌خواست برم اونجا.‬

786
00:52:49,910 --> 00:52:52,330
‫اونجا یه دکه هست که مجسمه‌های
‫احمد چلبی رو می‌فروشه.‬

787
00:52:52,410 --> 00:52:55,290
‫اون اولین کسی تو دنیا
‫بود که سعی کرد پرواز کنه.‬

788
00:52:55,370 --> 00:52:57,000
‫از برج گالاتا پرید.‬

789
00:53:00,040 --> 00:53:01,700
‫- ممنون.‬
‫- ممنون.‬

790
00:53:34,120 --> 00:53:35,830
‫باید بریم تو.‬

791
00:53:41,250 --> 00:53:47,290
‫و... خیلی بهم نزدیک شد و سعی
‫کرد گردنم رو بو کنه و از این کارا.‬

792
00:53:47,370 --> 00:53:51,200
‫فکر کنم موضوع درمورد
‫تخریب اون روستا تو کاپادوکیاست.‬

793
00:53:52,000 --> 00:53:55,330
‫گونِی از اینکه از نقشه‌ها
‫عکس گرفتم خوشش نیومد.‬

794
00:53:55,410 --> 00:53:57,750
‫گفتن «آلمانچی» واقعاً کار چیپیه.‬

795
00:53:58,250 --> 00:54:00,040
‫حتی برای کسی مثل گونِی.‬

796
00:54:00,540 --> 00:54:01,620
‫«آلمانچی».‬

797
00:54:02,290 --> 00:54:03,660
‫معنیش چیه؟‬

798
00:54:04,500 --> 00:54:07,250
‫یه اصطلاحیه که به‌عنوان
‫توهین استفاده می‌شه.‬

799
00:54:09,160 --> 00:54:10,160
‫اِدو!‬

800
00:54:10,700 --> 00:54:12,700
‫این سس خرچنگه خیلی خوبه.‬

801
00:54:14,040 --> 00:54:16,040
‫- این سس فوق‌العاده‌ست!‬
‫- اِدو!‬

802
00:54:18,080 --> 00:54:22,120
‫تُرک‌های اینجا تو ترکیه برای تحقیر
‫کردن تُرک‌های آلمان ازش استفاده می‌کنن.‬

803
00:54:22,200 --> 00:54:24,120
‫ما هیچ‌وقت از اون اصطلاح استفاده نمی‌کنیم.‬

804
00:54:24,200 --> 00:54:25,250
‫هیچ‌وقت.‬

805
00:54:25,330 --> 00:54:29,040
‫انگار همیشه زیر نظرم و کلی ازم انتظار دارن.‬

806
00:54:29,120 --> 00:54:31,080
‫ولی اصلاً نمی‌دونم معنی همه‌ی اینا چیه.‬

807
00:54:31,750 --> 00:54:36,410
‫ماوی، تو نوه یکی از
‫بانفوذترین زن‌های ترکیه‌ای.‬

808
00:54:36,500 --> 00:54:39,200
‫پس «همه‌ی اینا» تقریباً یعنی همین‌جا.‬

809
00:54:43,410 --> 00:54:45,370
‫این موضوع فقط درمورد شخص تو نیست.‬

810
00:54:46,160 --> 00:54:47,500
‫درمورد شرکته.‬

811
00:54:47,580 --> 00:54:50,080
‫و شرکت یعنی خانواده.‬

812
00:54:50,790 --> 00:54:53,500
‫اگه این قضیه که گونِی سر اون
‫روستا گند زده، حقیقت داشته باشه...‬

813
00:54:53,580 --> 00:54:55,080
‫یادگار می‌کشتش.‬

814
00:54:55,790 --> 00:54:57,580
‫- به سلامتی ماوی.‬
‫- به سلامتی ماوی.‬

815
00:54:57,660 --> 00:55:00,500
‫به سلامتی ماوی و اینکه
‫کار گونِی رو تموم می‌کنه.‬

816
00:55:00,580 --> 00:55:02,700
‫و به سلامتی اینکه نشون
‫می‌ده چه توانایی‌هایی داره.‬

817
00:55:02,790 --> 00:55:04,790
‫و به سلامتی اینکه همه
‫لباسای قدیمیش رو آتیش می‌زنه.‬

818
00:55:05,830 --> 00:55:07,120
‫یا اینکه می‌بخشتشون.‬

819
00:55:09,250 --> 00:55:10,660
‫بیاین یه سلفی بگیریم.‬

820
00:55:13,120 --> 00:55:15,120
‫- وای! چه باحال!‬
‫- لعنتی.‬

821
00:55:15,200 --> 00:55:16,200
‫نشونم بده.‬

822
00:55:17,790 --> 00:55:19,750
{\an8}‫ماوی، نوه بیلگین‬

823
00:55:21,290 --> 00:55:22,790
‫باید به جان زنگ بزنی.‬

824
00:55:23,370 --> 00:55:25,910
‫شما جداً انتظار دارین موکل من‬

825
00:55:26,000 --> 00:55:28,410
‫با ده درصد سهام موافقت کنه؟‬

826
00:55:29,750 --> 00:55:32,120
‫با یه سرمایه‌گذاری ۲۳ میلیونی؟‬

827
00:55:32,200 --> 00:55:34,250
‫بله، با ۲۳ میلیون.‬

828
00:55:34,830 --> 00:55:36,080
‫یا خدا.‬

829
00:55:36,950 --> 00:55:37,870
‫موسی!‬

830
00:55:37,894 --> 00:55:39,894


831
00:55:43,750 --> 00:55:45,450
‫جان، باید یه چیزی بهت بگم.‬

832
00:55:45,540 --> 00:55:47,330
‫اگه احیاناً اخبار ترکیه رو می‌خونی‬

833
00:55:47,410 --> 00:55:50,290
‫یا تلویزیون می‌بینی،
‫می‌خوام اینو از خودم بشنوی.‬

834
00:55:50,370 --> 00:55:52,830
‫منظورت «زوج رؤیایی
‫جدید طبقه مرفه» رو می‌گی؟‬

835
00:55:54,750 --> 00:55:56,370
‫اینجا کلی اتفاق داره میفته.‬

836
00:55:56,450 --> 00:55:57,290
‫عزیزم...‬

837
00:55:57,370 --> 00:56:00,330
‫اصلاً اون‌طوری که به نظر میاد نیست.‬

838
00:56:00,410 --> 00:56:01,250
‫عزیزم...‬

839
00:56:01,950 --> 00:56:03,330
‫من می‌دونم ما کی هستیم.‬

840
00:56:04,700 --> 00:56:06,330
‫لطفاً نگران نباش، باشه؟ ‬

841
00:56:10,580 --> 00:56:12,410
‫باید برگردم داخل.‬

842
00:56:12,500 --> 00:56:14,580
‫- بعداً حرف می‌زنیم، باشه؟ ‬
‫- دوستت دارم.‬

843
00:56:15,080 --> 00:56:17,200
‫فکر کنم برای امروز دیگه کافیه.‬

844
00:56:17,950 --> 00:56:19,000
‫اوه، ماوی...‬

845
00:56:21,580 --> 00:56:24,200
‫- ممنون.‬
‫- بفرمایید خانم، صورت‌حسابتون.‬

846
00:56:25,500 --> 00:56:26,830
‫داری چی‌کار می‌کنی؟‬

847
00:56:27,790 --> 00:56:29,700
‫- من می‌خواستم حساب کنم.‬
‫- دنگی حساب می‌کنیم.‬

848
00:56:29,790 --> 00:56:31,700
‫اصلاً و ابداً. من حساب می‌کنم.‬

849
00:56:32,200 --> 00:56:33,870
‫عمراً عزیزم. بده به من.‬

850
00:56:33,950 --> 00:56:36,580
‫عزیزم، اینجا مهمون منی.‬

851
00:56:36,660 --> 00:56:40,290
‫- تو هم همینو گفتی. عمراً.‬
‫- جلوی همه این کار قشنگ نیست...‬

852
00:56:43,500 --> 00:56:44,950
‫چی... تو الان چی‌کار کردی؟‬

853
00:56:45,040 --> 00:56:47,200
‫نمی‌تونی همین‌طوری حساب کنی.‬

854
00:56:47,290 --> 00:56:49,950
‫میشه گفت شما پیچیده‌ترین
‫قوانین دنیا رو دارین؟‬

855
00:56:50,040 --> 00:56:52,540
‫نه. تُرک‌ها این‌طوری‌ان.‬

856
00:56:52,620 --> 00:56:55,410
‫- سر حساب کردن تعارف می‌کنیم.‬
‫- غیر از این بی‌ادبی محسوب می‌شه.‬

857
00:56:55,500 --> 00:56:57,540
‫اگه بهت تعارف کردن، رد می‌کنی.‬

858
00:56:57,620 --> 00:56:59,870
‫- بعد دوباره تعارف می‌شه.‬
‫- تو هم دوباره رد می‌کنی.‬

859
00:56:59,950 --> 00:57:03,700
‫تازه دفعه سوم می‌تونی به این فکر کنی که‬

860
00:57:03,790 --> 00:57:05,250
‫قبول کنی یا رد کنی.‬

861
00:57:05,330 --> 00:57:06,370
‫تو خیلی عجله کردی.‬

862
00:57:06,450 --> 00:57:09,750
‫و ما هیچ‌وقت، هیچ‌وقت
‫پول رو دنگی حساب نمی‌کنیم.‬

863
00:57:11,830 --> 00:57:14,000
‫- ممنونم.‬
‫- به سلامت برسین خونه.‬

864
00:57:14,660 --> 00:57:16,000
‫باید بری ترکیه.‬

865
00:57:16,080 --> 00:57:19,200
‫یارو یتیم‌خونه ساخته، از
‫آسایشگاه کودکان حمایت می‌کنه،‬

866
00:57:19,290 --> 00:57:21,330
‫عضو تیم شنای المپیک بوده،‬

867
00:57:21,410 --> 00:57:23,540
‫هفت تا زبون بلده، شکم هشت تیکه داره...‬

868
00:57:23,620 --> 00:57:25,250
‫اونا هم چال گونه‌ست؟‬

869
00:57:26,330 --> 00:57:27,870
‫باید بری اونجا.‬

870
00:57:27,950 --> 00:57:29,620
‫ازم چی می‌خوای موسی؟‬

871
00:57:30,330 --> 00:57:33,200
‫برم اونجا و قلمروم رو
‫مشخص کنم؟ یه همچین چیزی؟‬

872
00:57:33,290 --> 00:57:36,370
‫نه، بیشتر یه چیزی تو مایه‌های
‫«ماوی زن رؤیاهای منه.»‬

873
00:57:36,450 --> 00:57:39,950
‫«یه بارم سعی کردم ازش
‫خواستگاری کنم ولی گند زدم.»‬

874
00:57:40,040 --> 00:57:41,700
‫بابا می‌دونه.‬

875
00:57:41,790 --> 00:57:44,580
‫پرواز بعدی به استانبول شش
‫ساعت دیگه حرکت می‌کنه.‬

876
00:57:45,080 --> 00:57:48,120
‫ما اینجا هواتو داریم. پس برو به دستش بیار.‬

877
00:58:24,160 --> 00:58:25,330
‫بله؟‬

878
00:58:25,410 --> 00:58:26,580
‫رعنا بود.‬

879
00:58:27,620 --> 00:58:31,040
‫جان همین الان خداحافظی کرد.
‫دیگه نتونست اونجا نگهش داره.‬

880
00:58:42,120 --> 00:58:43,950
‫تو راه استانبوله.‬

881
00:58:44,450 --> 00:58:46,580
‫حتماً عکس‌های ماوی و کنت رو دیده.‬

882
00:58:46,660 --> 00:58:50,410
‫اون پسر لیاقت اینو نداره
‫که مردِ زندگی ماوی باشه.‬

883
00:58:50,500 --> 00:58:54,580
‫اگه ماوی با اون بمونه، هیچ‌وقت
‫واقعاً عضوی از این خانواده نمی‌شه.‬

884
00:58:57,080 --> 00:59:00,450
‫یاد عثمان بیفت وقتی آینور وارد زندگیش شد.‬

885
00:59:01,040 --> 00:59:04,120
‫ماوی هنوز خیلی چیزا باید یاد
‫بگیره، و اون پسر جلوش رو می‌گیره.‬

886
00:59:05,660 --> 00:59:08,290
‫لطفاً بهش زنگ بزن و بگو
‫می‌خوام باهاش حرف بزنم.‬

887
00:59:45,540 --> 00:59:48,040
‫- خوش اومدی.‬
‫- سلام، خانم یادگار.‬

888
00:59:49,290 --> 00:59:50,870
‫ممنون که اومدی.‬

889
00:59:51,370 --> 00:59:52,370
‫بشین.‬

890
00:59:57,200 --> 00:59:59,580
‫کارولین گفت خیلی مهمه.‬

891
00:59:59,660 --> 01:00:01,410
‫می‌رم سر اصل مطلب.‬

892
01:00:01,910 --> 01:00:04,290
‫می‌دونم که تو و ماوی عاشق هم هستین.‬

893
01:00:04,870 --> 01:00:07,700
‫و مطمئنم که دارید رؤیای
‫آینده مشترک رو می‌بینید.‬

894
01:00:07,790 --> 01:00:11,910
‫فکر کنم می‌دونی که ماوی داره به
‫شروع کار تو شرکت فکر می‌کنه.‬

895
01:00:12,000 --> 01:00:16,450
‫منم با این قضیه موافقم چون یه
‫روزی همه اینا به اون به ارث می‌رسه.‬

896
01:00:16,540 --> 01:00:19,080
‫خانواده ما یه خانواده ریشه‌داره.‬

897
01:00:19,950 --> 01:00:21,910
‫ما آبرو داریم. مسئولیت داریم.‬

898
01:00:22,500 --> 01:00:24,870
‫این موضوع به شریک زندگی‌ای
‫که انتخاب می‌کنیم هم ربط داره.‬

899
01:00:27,040 --> 01:00:29,120
‫چقدر می‌گیری که‬

900
01:00:30,450 --> 01:00:31,870
‫پات رو بکشی کنار؟‬

901
01:00:44,910 --> 01:00:46,870
‫توی پاکت یه چک سفیده.‬

902
01:00:48,160 --> 01:00:49,830
‫هر کسی یه قیمتی داره.‬

903
01:00:51,410 --> 01:00:52,500
‫بنویسش.‬

904
01:00:59,160 --> 01:01:00,290
‫خانم یادگار.‬

905
01:01:01,040 --> 01:01:04,200
‫من ماوی رو دوست ندارم چون یه بیلگینه.‬

906
01:01:05,080 --> 01:01:09,080
‫من ماوی رو به‌خاطر خودِش دوست دارم. متوجهین؟‬

907
01:01:15,790 --> 01:01:19,950
‫واقعاً فکر نمی‌کنم شما عشق ما رو درک کنین.‬

908
01:01:23,790 --> 01:01:26,160
‫اما من از وضعیت مالی پدر و مادرت خبر دارم.‬

909
01:01:49,330 --> 01:01:51,410
‫فقط دو روز تا مهمونی یادگار مونده.‬

910
01:01:51,500 --> 01:01:55,000
‫می‌خوام فردا برم کاپادوکیا
‫و یه نگاهی به روستا بندازم.‬

911
01:01:56,200 --> 01:01:58,120
‫یه روز بیشتر تو کاپادوکیا؟‬

912
01:01:58,200 --> 01:02:00,660
‫من پایه‌م. بدجوری به
‫یه تعطیلات احتیاج دارم!‬

913
01:02:01,910 --> 01:02:04,200
‫بیلگین بودن خسته‌کننده و سخته.‬

914
01:02:04,870 --> 01:02:06,830
‫حسش نمی‌کنی... کنت!‬

915
01:02:07,410 --> 01:02:08,410
‫چی رو حس نمی‌کنم؟‬

916
01:02:08,500 --> 01:02:10,040
‫- نه.‬
‫- نمی‌تونی؟‬

917
01:02:10,120 --> 01:02:11,410
‫- کنت.‬
‫- نمی‌تونی؟‬

918
01:02:12,250 --> 01:02:13,580
‫- کنت!‬
‫- اوه. سلام، کنت.‬

919
01:02:13,660 --> 01:02:15,450
‫- سلام.‬
‫- اون اینجا چی‌کار می‌کنه؟‬

920
01:02:15,540 --> 01:02:18,000
‫- تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟‬
‫- اینجا رستوران اونه.‬

921
01:02:19,120 --> 01:02:21,160
‫- می‌تونم باهات حرف بزنم؟‬
‫- آره، حتماً.‬

922
01:02:26,200 --> 01:02:27,200
‫بچه‌ها!‬

923
01:02:32,000 --> 01:02:35,250
‫دسترسی به اطلاعات سازمان
‫ساختمانی کاپادوکیا سخته؟‬

924
01:02:36,160 --> 01:02:38,450
‫سخت؟ آره. ولی شدنیه.‬

925
01:02:39,410 --> 01:02:40,500
‫چه نقشه‌ای تو سرته؟‬

926
01:02:41,500 --> 01:02:43,790
‫اون روستایی که مادربزرگم اهلشه رو می‌شناسی؟‬

927
01:02:43,870 --> 01:02:47,000
‫همون که تو کاپادوکیاست؟
‫شنیدم باید خراب بشه.‬

928
01:02:48,250 --> 01:02:49,410
‫کی گفته؟‬

929
01:02:50,160 --> 01:02:51,540
‫یکی بهم گفت.‬

930
01:02:51,620 --> 01:02:53,620
‫فکر کنم گونِی بهم گفت.‬

931
01:02:53,700 --> 01:02:56,870
‫یه چیزی درمورد متخلخل بودن سنگش گفت.‬

932
01:03:01,540 --> 01:03:03,040
‫فکر نمی‌کنی راست باشه؟‬

933
01:03:04,330 --> 01:03:05,830
‫باید یه نگاه دقیق‌تر بهش بندازم.‬

934
01:03:05,910 --> 01:03:09,750
‫تو عکسا می‌شه حفره‌ها رو دید،
‫ولی برای سنگ نرم کاملاً طبیعیه.‬

935
01:03:09,830 --> 01:03:12,540
‫قدمت این روستا به اوایل
‫دوره مسیحیت برمی‌گرده.‬

936
01:03:13,040 --> 01:03:16,000
‫دارن درمورد چی حرف می‌زنن؟ با من حرف بزن.‬

937
01:03:20,790 --> 01:03:23,040
‫چی لازم داری؟ و تا کی؟‬

938
01:03:23,910 --> 01:03:26,370
‫نقشه‌ها و گزارش‌های
‫کارشناسی‌ای که تحویل داده شده.‬

939
01:03:26,950 --> 01:03:30,620
‫تا پس‌فردا لازمشون دارم. قبل از
‫اینکه یادگار جانشینش رو معرفی کنه.‬

940
01:03:30,700 --> 01:03:33,160
‫و فکر کردم چون تو خودت تو این کاری و...‬

941
01:03:34,120 --> 01:03:34,950
‫چی؟‬

942
01:03:35,040 --> 01:03:37,330
‫جداً می‌خوای با گونِی در بیفتی؟‬

943
01:03:42,450 --> 01:03:44,120
‫- سلام.‬
‫- سلام.‬

944
01:03:44,200 --> 01:03:46,000
‫- اسمتون لطفاً؟‬
‫- جان ییلماز.‬

945
01:03:46,080 --> 01:03:48,500
‫دوست‌دخترم اینجاست. فقط می‌خوام ببینمش.‬

946
01:03:48,580 --> 01:03:50,700
‫متأسفم. اسمتون تو لیست نیست.‬

947
01:03:50,790 --> 01:03:52,160
‫کدوم لیست لطفاً؟‬

948
01:03:52,250 --> 01:03:55,790
‫- اینجا یه کلاب خصوصیه. برای ورود...‬
‫- باورم نمی‌شه.‬

949
01:03:55,870 --> 01:03:57,080
‫آلمانی هستی؟‬

950
01:03:57,160 --> 01:03:58,410
‫- بله.‬
‫- اهل کجایی؟‬

951
01:03:58,500 --> 01:03:59,620
‫- هامبورگ.‬
‫- هامبورگ؟‬

952
01:03:59,700 --> 01:04:01,660
‫- آره.‬
‫- من یه پسرعمو تو هامبورگ دارم.‬

953
01:04:02,500 --> 01:04:03,500
‫عالیه!‬

954
01:04:04,250 --> 01:04:08,000
‫اجازه هست؟ دوست‌دخترم
‫اون توئه. اومدم غافلگیرش کنم.‬

955
01:04:08,500 --> 01:04:11,790
‫اون ماوی بیلگینه. و با کنت ولف دوسته.‬

956
01:04:11,870 --> 01:04:13,540
‫فکر کردی من اخبار نمی‌خونم؟‬

957
01:04:13,620 --> 01:04:16,700
‫دوست من، ما... اون با کنت ولف نیست.‬

958
01:04:17,200 --> 01:04:18,500
‫چون با منه.‬

959
01:04:19,080 --> 01:04:20,330
‫ما قراره ازدواج کنیم.‬

960
01:04:20,410 --> 01:04:22,700
‫می‌خوام ازش خواستگاری
‫کنم. مطمئنم که قبول می‌کنه.‬

961
01:04:22,790 --> 01:04:24,790
‫شاید قبلاً با هم بودین.‬

962
01:04:24,870 --> 01:04:28,410
‫- ولی الان اونا با همن.‬
‫- چرا دارن در رو می‌بندن؟‬

963
01:04:30,250 --> 01:04:34,290
‫دوست من، پسرعموی من
‫که تو هامبورگه هنوز مجرده.‬

964
01:04:37,250 --> 01:04:39,790
‫براش بهترین‌ها رو آرزو می‌کنم. باشه؟‬

965
01:04:40,290 --> 01:04:41,830
‫براش بهترین‌ها رو آرزو می‌کنم.‬

966
01:05:04,250 --> 01:05:05,910
‫مادربزرگ، داری چی‌کار می‌کنی؟‬

967
01:05:07,160 --> 01:05:09,080
‫- مانتی درست می‌کنم.‬
‫- می‌تونم کمکت کنم؟‬

968
01:05:09,750 --> 01:05:12,000
‫آره. با هم درستشون کنیم؟‬

969
01:05:12,080 --> 01:05:13,080
‫با کمال میل.‬

970
01:05:33,450 --> 01:05:34,500
‫دوستش داری؟‬

971
01:05:43,450 --> 01:05:44,870
‫زیتون‌ها...‬

972
01:05:55,700 --> 01:05:58,410
‫- مادربزرگ، می‌تونم یه چیزی ازت بپرسم؟‬
‫- هر چی می‌خوای بپرس.‬

973
01:05:59,700 --> 01:06:00,950
‫به گونِی اعتماد داری؟‬

974
01:06:01,580 --> 01:06:03,620
‫گونِی خیلی جاه‌طلبه.‬

975
01:06:03,700 --> 01:06:07,160
‫شاید یکم زیادی جاه‌طلب.
‫خیلی با ملاحظه نیست.‬

976
01:06:07,250 --> 01:06:09,580
‫اما شرکت رو بالاتر از
‫هر چیز دیگه‌ای قرار می‌ده.‬

977
01:06:09,660 --> 01:06:11,870
‫این برای هر شرکتی مهمه.‬

978
01:06:11,950 --> 01:06:14,870
‫مخصوصاً برای کسب‌وکارهای خانوادگی مثل ما.‬

979
01:06:15,790 --> 01:06:18,290
‫از پدر تو هم همین انتظار رو داشتم.‬

980
01:06:26,950 --> 01:06:28,620
‫به خانواده خوش اومدی.‬

981
01:06:39,910 --> 01:06:40,910
‫جان!‬

982
01:06:43,370 --> 01:06:46,790
‫چرا باهام تماس نگرفتی؟ کلی بهت زنگ زدم.‬

983
01:06:46,870 --> 01:06:49,290
‫فردا صبح زود پرواز داریم به کاپادوکیا.‬

984
01:06:51,160 --> 01:06:52,160
‫چی شده؟‬

985
01:06:52,910 --> 01:06:54,040
‫کجا بودی؟‬

986
01:06:54,540 --> 01:06:56,370
‫خونه مادربزرگم. چرا؟‬

987
01:06:56,450 --> 01:06:57,450
‫و قبل از اون؟‬

988
01:06:58,580 --> 01:07:01,660
‫ناهار. با اِدو، لیلا و نورا. چی شده؟‬

989
01:07:02,450 --> 01:07:03,910
‫نه، برات خوشحالم.‬

990
01:07:05,500 --> 01:07:08,830
‫به نظر میاد خیلی خوب تو
‫این دنیای بیلگین‌ها جا افتادی.‬

991
01:07:10,330 --> 01:07:12,160
‫آره. اونا خانواده منن.‬

992
01:07:12,660 --> 01:07:13,540
‫خانواده‌ت؟‬

993
01:07:14,620 --> 01:07:17,500
‫چند وقته این آدمایی که بهشون
‫می‌گی خانواده رو می‌شناسی؟‬

994
01:07:18,410 --> 01:07:19,660
‫موضوع چیه؟‬

995
01:07:21,370 --> 01:07:23,000
‫من چه چیزی رو اینجا نمی‌فهمم، هان؟‬

996
01:07:24,250 --> 01:07:27,700
‫وقتی پای خانواده تو وسط بود،
‫من همیشه طبق قوانینت بازی کردم.‬

997
01:07:27,790 --> 01:07:31,620
‫از هامبورگ نرفتم. همیشه
‫تعطیلاتمون رو کوتاه کردیم.‬

998
01:07:31,700 --> 01:07:35,000
‫- اون همه شام‌های یکشنبه...‬
‫- من فکر می‌کردم تو همه اینا رو دوست داری.‬

999
01:07:35,500 --> 01:07:36,700
‫دوست داشتم.‬

1000
01:07:36,790 --> 01:07:39,250
‫همون‌طور که از بودن با
‫خانواده خودم لذت می‌برم.‬

1001
01:07:39,330 --> 01:07:41,540
‫و اگه اینجا فرصت اینو
‫داشته باشم که شکل بدم...‬

1002
01:07:41,620 --> 01:07:45,000
‫یالا ماوی، خواهش می‌کنم.
‫تو که نمی‌خوای اینجا بمونی‬

1003
01:07:45,080 --> 01:07:47,580
‫و فکر کنی می‌تونی تو این
‫شرکت تغییری ایجاد کنی.‬

1004
01:07:47,660 --> 01:07:50,750
‫- یعنی می‌گی من نمی‌تونم؟‬
‫- نه، ولی این تو نیستی!‬

1005
01:07:50,830 --> 01:07:53,000
‫تو آدم شرکتی نیستی.‬
‫جای تو اینجا نیست.‬

1006
01:07:53,080 --> 01:07:56,870
‫خوبه که می‌دونی من کی هستم،‬
‫کی نیستم و جام کجاست!‬

1007
01:07:56,950 --> 01:07:59,870
‫شاید تویی که می‌ترسی‬
‫به اینجا تعلق نداشته باشی!‬

1008
01:08:11,500 --> 01:08:15,200
‫هرچقدر هم تلاش کنی،‬
‫اینجا خوشحال نخواهی بود.‬

1009
01:08:45,000 --> 01:08:46,870
‫«اینجا خوشحال نخواهی بود.»‬

1010
01:08:50,200 --> 01:08:51,450
‫چطور می‌تونه این حرف رو بزنه؟‬

1011
01:08:53,540 --> 01:08:54,620
‫نورا؟‬

1012
01:09:08,580 --> 01:09:10,120
‫نکنه زیادی تند رفتم؟ ‬

1013
01:09:10,200 --> 01:09:11,910
‫خیلی خودخواهم؟ ‬

1014
01:09:12,000 --> 01:09:13,500
‫فکر می‌کنی حق با جانه؟ ‬

1015
01:09:14,370 --> 01:09:17,950
‫کاری که اینجا می‌کنم مهمه.‬
‫برای من و خانواده‌م.‬

1016
01:09:21,620 --> 01:09:22,750
‫چرا نمی‌تونه اینو ببینه؟‬

1017
01:09:23,410 --> 01:09:25,950
‫بالاخره جایی که بهش تعلق دارم رو پیدا کردم.‬
‫و اونجا اینجاست.‬

1018
01:09:52,910 --> 01:09:54,410
‫ممنون، بیرول.‬

1019
01:10:00,120 --> 01:10:01,250
‫چه خبر، اِدو؟‬

1020
01:10:01,330 --> 01:10:03,660
‫هوا خیلی گرمه. نظرم عوض شد.‬

1021
01:10:03,750 --> 01:10:05,410
‫خودتو جمع و جور کن، اِدو.‬

1022
01:10:07,000 --> 01:10:10,580
‫من یه استخر پر از یخ خرد شده می‌خوام‬
‫و یه کولر گازی که مستقیم بزنه تو صورتم.‬

1023
01:10:10,660 --> 01:10:12,160
‫همین الان. باشه؟‬

1024
01:10:14,870 --> 01:10:15,700
‫باشه.‬

1025
01:10:16,200 --> 01:10:17,700
‫چاره‌ای نداریم.‬

1026
01:10:22,660 --> 01:10:24,450
‫به کاپادوکیا خوش آمدید.‬

1027
01:10:30,700 --> 01:10:33,120
‫ماوی! کسی متوجه نشد. بیا.‬

1028
01:10:38,580 --> 01:10:41,250
‫بفرمایید.‬
‫ماهی آبی، بونیتو، ماهی خاردار داریم...‬

1029
01:10:41,330 --> 01:10:44,790
‫- ماهی آبی، توربوت، بونیتو... بفرمایید.‬
‫- ...تا چند دقیقه دیگه حرکت می‌کنه.‬

1030
01:10:44,870 --> 01:10:46,500
‫قراره همدیگه رو ببینیم؟‬

1031
01:11:01,750 --> 01:11:05,080
‫هی بچه‌ها، خوشحالم که تونستم
‫باهاتون تماس بگیرم.‬ گند زدم.‬

1032
01:11:05,160 --> 01:11:09,250
‫ولی یه نقشه دارم. یه نقشه دیگه.‬
‫ولی این دفعه دیگه جواب می‌ده!‬

1033
01:11:09,950 --> 01:11:12,500
‫- چند وقته نخوابیدی، جان؟‬
‫- دو روز. چطور؟‬

1034
01:11:12,580 --> 01:11:15,540
‫- یه جورایی خیلی هیجانی شدی.‬
‫- همه‌چی تحت کنترله.‬

1035
01:11:15,620 --> 01:11:17,160
‫ولی به کمکتون احتیاج دارم.‬

1036
01:11:17,250 --> 01:11:18,500
‫نقشه‌ت چیه؟‬

1037
01:11:18,580 --> 01:11:20,700
‫ماوی تو این دنیای بیلگین راهش رو گم کرده، ‬

1038
01:11:20,790 --> 01:11:22,330
‫و ما باید بیدارش کنیم.‬

1039
01:11:22,410 --> 01:11:23,910
‫داشتم فکر می‌کردم،‬

1040
01:11:24,000 --> 01:11:26,830
‫آینور، تو، موسی، پدر و مادرم،‬

1041
01:11:28,160 --> 01:11:29,370
‫و من‬

1042
01:11:29,450 --> 01:11:32,330
‫برای جشن تولد یادگار،‬
‫سورپرایزی بریم اونجا.‬

1043
01:11:33,450 --> 01:11:35,040
‫ازش خواستگاری می‌کنم‬

1044
01:11:35,120 --> 01:11:38,750
‫جلوی کل خانواده.‬
‫درست و حسابی، با یه حلقه،‬

1045
01:11:39,750 --> 01:11:43,450
‫زانوزده، با یه اعتراف عاشقانه...‬
‫با همه مخلفاتش.‬

1046
01:11:43,540 --> 01:11:45,200
‫درست مثل دفعه قبل.‬

1047
01:11:46,450 --> 01:11:49,160
‫مثل دفعه قبل نه.‬
‫این دفعه تا آخرش می‌رم.‬

1048
01:11:49,660 --> 01:11:51,080
‫می‌خوای یه چیزی رو بدونی؟ ‬

1049
01:11:51,160 --> 01:11:53,200
‫دیوونه‌ای، ولی بهت ایمان دارم.‬

1050
01:11:53,700 --> 01:11:55,200
‫پروازها رو رزرو می‌کنم.‬

1051
01:11:55,790 --> 01:11:58,040
‫با کارولین حرف می‌زنم. شاید جواب بده.‬

1052
01:11:58,120 --> 01:12:00,870
‫آره! به ماوی نشون می‌دیم چی واقعاً مهمه.‬

1053
01:12:22,160 --> 01:12:24,290
‫- امیدوارم زیاد طول نکشه.‬
‫- ماوی؟‬

1054
01:12:34,160 --> 01:12:35,160
‫هوا خیلی گرمه.‬

1055
01:12:38,080 --> 01:12:40,790
‫باید بریم. من به اینجا تعلق ندارم.‬

1056
01:12:44,870 --> 01:12:47,910
‫چقدر دیگه مونده؟ دارم عرق می‌کنم.‬
‫آفتاب داره پوستم رو خراب می‌کنه.‬

1057
01:12:48,000 --> 01:12:50,120
‫دیگه نمی‌تونم ادامه
‫بدم. باید از اینجا بریم.‬

1058
01:12:50,200 --> 01:12:54,250
‫اِدو، ما واقعاً جای درستی اومدیم؟‬

1059
01:12:54,330 --> 01:12:55,750
‫جای درستی اومدیم؟‬

1060
01:12:55,830 --> 01:12:58,870
‫من جای درستی نیستم.‬
‫خونه جای درستیه.‬

1061
01:12:58,950 --> 01:13:01,120
‫باید برم هتل. یه نوشیدنی لازم دارم!‬

1062
01:13:04,450 --> 01:13:07,040
‫دخترا، نگاه کنید.‬

1063
01:13:08,580 --> 01:13:11,040
‫دارید وقتتون رو تلف می‌کنید، می‌دونستید؟‬

1064
01:13:11,120 --> 01:13:14,620
‫نمی‌دونید؟‬
‫روستای ما خیلی وقت پیش فروخته شده.‬

1065
01:13:14,700 --> 01:13:15,700
‫چی گفت؟‬

1066
01:13:17,330 --> 01:13:19,830
‫گفت روستا فروخته شده.‬

1067
01:13:20,830 --> 01:13:24,950
‫عزیزم، در مورد هتلی که قراره
‫اینجا ساخته بشه‬ بهشون بگو.‬

1068
01:13:26,000 --> 01:13:27,000
‫ببین.‬

1069
01:13:27,080 --> 01:13:31,160
‫شما از بازسازی حرف می‌زنید،‬
‫ولی منظورتون تخریبه.‬

1070
01:13:31,750 --> 01:13:33,620
‫می‌شه ازش بپرسی کی خریده؟‬

1071
01:13:33,700 --> 01:13:36,120
‫خاله، می‌دونید کی اینجا رو خریده؟‬
‫اسمشون رو می‌دونید؟‬

1072
01:13:36,700 --> 01:13:38,790
‫نمی‌دونم کی خریده، دخترم.‬

1073
01:13:38,870 --> 01:13:40,620
‫یه هلیکوپتر اومد.‬

1074
01:13:40,700 --> 01:13:44,620
‫پیاده شدن، یه نگاهی انداختن،‬
‫دوباره سوار شدن و رفتن.‬

1075
01:13:44,700 --> 01:13:48,540
‫بی‌وجدانن. دارن از جیب ما‬
‫جیب خودشون رو پر می‌کنن.‬

1076
01:13:49,040 --> 01:13:50,040
‫گونی.‬

1077
01:14:00,830 --> 01:14:03,700
‫با اون وزغ می‌خوایم چیکار کنیم؟‬

1078
01:14:03,790 --> 01:14:06,870
‫هنوز تصمیم نگرفتم.‬
‫یکی رو گذاشتم پرس و جو کنه.‬

1079
01:14:06,950 --> 01:14:08,950
‫«یکی رو گذاشتم پرس و جو کنه»؟‬

1080
01:14:09,040 --> 01:14:11,120
‫تقریباً شبیه مادربزرگ یادگار حرف می‌زنی!‬

1081
01:14:12,120 --> 01:14:14,580
‫بچه‌ها، گونی احمق نیست.‬

1082
01:14:14,660 --> 01:14:17,080
‫می‌دونه اون روستا چقدر‬
‫برای یادگار ارزش داره.‬

1083
01:14:17,160 --> 01:14:21,080
‫آره، ولی واقعاً فکر می‌کنی‬
‫این زنا نمی‌تونن... کنت!‬

1084
01:14:21,790 --> 01:14:23,120
‫کی نمی‌تونه؟‬

1085
01:14:23,200 --> 01:14:24,660
‫نه، «نمی‌تونه» نه. منظورم کنته.‬

1086
01:14:24,750 --> 01:14:26,950
‫- هی، هی.‬
‫- آه، کنت.‬

1087
01:14:27,040 --> 01:14:28,370
‫باید اینو ببینی.‬

1088
01:14:28,450 --> 01:14:31,200
‫از کجا می‌دونستی‬
‫کجا منو... ما رو... ما رو پیدا کنی؟‬

1089
01:14:31,290 --> 01:14:34,200
‫- من بهش گفتم.‬
‫- صبر کن ببینم. اون منبعته؟‬

1090
01:14:34,290 --> 01:14:36,370
‫یه منبع دردسر دائمی.‬

1091
01:14:36,450 --> 01:14:37,790
‫حاضرجوابه.‬

1092
01:14:38,370 --> 01:14:39,370
‫اجازه هست؟‬

1093
01:14:40,500 --> 01:14:41,540
‫ممنون.‬

1094
01:14:41,620 --> 01:14:43,750
‫پنج دقیقه وقت داری؟‬
‫یا شاید بیشتر؟‬

1095
01:14:43,830 --> 01:14:45,290
‫باید یه چیزی بهت نشون بدم.‬

1096
01:14:45,370 --> 01:14:48,410
‫پنج دقیقه وقت داری؟ یا حتی بیشتر؟‬

1097
01:14:50,000 --> 01:14:51,660
‫شاید خیلی بیشتر وقت داشته باشه.‬

1098
01:14:52,160 --> 01:14:54,870
‫- باید جلوشون رو بگیریم.‬
‫- حتماً. همین الان.‬

1099
01:14:54,950 --> 01:14:56,500
‫- خب؟‬
‫- خب، خواهش می‌کنم، ادامه بده.‬

1100
01:14:56,580 --> 01:14:58,580
‫- من هیچ جا نمی‌رم.‬
‫- آروم باش.‬

1101
01:14:59,160 --> 01:15:02,410
‫کنت فقط می‌خواد به ما... وی کمک کنه.‬

1102
01:15:09,750 --> 01:15:12,250
‫ماوی، خودت دیدی چه خبر بود.‬

1103
01:15:20,200 --> 01:15:22,410
‫گونی پشت فروش این روستاست.‬

1104
01:15:25,450 --> 01:15:28,370
‫و یه جوری بهت نشونش می‌دم‬
‫که تا حالا ندیدی.‬

1105
01:16:17,790 --> 01:16:20,120
‫اون روستا اون پشته.‬
‫می‌بینیش؟‬

1106
01:16:23,370 --> 01:16:26,540
‫حالا تصور کن همه اینا‬
‫با بولدوزر خراب بشه.‬

1107
01:16:36,830 --> 01:16:39,040
‫واقعاً قشنگه.‬

1108
01:16:41,040 --> 01:16:42,040
‫همینطوره.‬

1109
01:16:57,950 --> 01:16:58,950
‫ماوی؟‬

1110
01:17:13,290 --> 01:17:15,120
‫- متأسفم.‬
‫- ببخشید.‬

1111
01:17:27,000 --> 01:17:28,660
‫من... من اصلاً متأسف نیستم.‬

1112
01:17:31,750 --> 01:17:33,580
‫کنت، من با جانم.‬

1113
01:17:34,910 --> 01:17:35,910
‫می‌دونم.‬

1114
01:17:44,660 --> 01:17:46,370
‫وقتشه که ما...‬

1115
01:17:46,450 --> 01:17:47,540
‫- آره.‬
‫- آره.‬

1116
01:17:48,540 --> 01:17:49,580
‫راننده.‬

1117
01:17:57,040 --> 01:18:00,080
‫اون پسره، جان، کل خانواده‌ش رو هم‬
‫داره میاره؟‬

1118
01:18:00,580 --> 01:18:02,410
‫فقط پدر و مادرش و برادرش.‬

1119
01:18:02,500 --> 01:18:04,080
‫بگو ببینم، تو طرف کی هستی؟‬

1120
01:18:07,540 --> 01:18:08,700
‫در مورد جانشینت،‬

1121
01:18:08,790 --> 01:18:11,410
‫گونی می‌خواد روی بیانیه مطبوعاتی‬
‫با تو کار کنه.‬

1122
01:18:14,910 --> 01:18:16,790
‫مردم منتظر یه تصمیمن.‬

1123
01:18:19,120 --> 01:18:22,040
‫یه اعلامیه. تو جشن تولدت.‬

1124
01:18:23,620 --> 01:18:25,910
‫داریم برای فرود در کاپادوکیا‬
‫ارتفاع کم می‌کنیم.‬

1125
01:18:29,500 --> 01:18:31,200
‫خوشحالم که تونستیم در موردش حرف بزنیم.‬

1126
01:18:43,200 --> 01:18:44,290
‫ماوی؟‬

1127
01:18:46,700 --> 01:18:48,620
‫- جان.‬
‫- من خیلی احمق بودم.‬

1128
01:18:48,700 --> 01:18:50,750
‫باید تو استانبول پیشت می‌موندم.‬

1129
01:19:04,200 --> 01:19:05,200
‫یالا. بیا بریم.‬

1130
01:19:07,950 --> 01:19:08,950
‫جان.‬

1131
01:19:11,330 --> 01:19:13,790
‫ماوی، یه چیزی هست که‬
‫می‌خوام باهات در موردش حرف بزنم.‬

1132
01:19:13,870 --> 01:19:16,450
‫- حتماً.‬
‫- همه‌چی یه‌کم گیج‌کننده‌ست.‬

1133
01:19:16,540 --> 01:19:20,000
‫آره، حتماً. حرف بزنیم.‬
‫منم باید یه چیزی بهت بگم.‬

1134
01:19:20,080 --> 01:19:22,660
‫اینقدر اتفاق افتاده که دیگه نمی‌کشم.‬

1135
01:19:22,750 --> 01:19:23,870
‫- اول تو.‬
‫- اول تو.‬

1136
01:19:24,450 --> 01:19:26,500
‫- نه، یالا. بگو.‬
‫- ماوی!‬

1137
01:19:27,540 --> 01:19:28,830
‫مادربزرگ! ‬

1138
01:19:31,200 --> 01:19:33,040
‫تولدت مبارک!‬

1139
01:19:36,870 --> 01:19:39,040
‫تولدت مبارک! ‬

1140
01:19:41,620 --> 01:19:42,910
‫تولدت مبارک.‬

1141
01:19:43,580 --> 01:19:44,580
‫ممنونم.‬

1142
01:19:45,540 --> 01:19:47,910
‫می‌شه لطفاً‬
‫چند لحظه با ماوی تنها باشم؟‬

1143
01:19:59,540 --> 01:20:03,000
‫رانا ارگولر؟ اون اینجا چیکار می‌کنه؟‬

1144
01:20:04,330 --> 01:20:08,950
‫ماوی، می‌دونی چقدر خوشحالم‬
‫که تو وجود داری‬

1145
01:20:09,040 --> 01:20:11,660
‫و اینکه پیدات کردم؟‬

1146
01:20:12,540 --> 01:20:13,540
‫ممنون.‬

1147
01:20:14,580 --> 01:20:16,750
‫مادربزرگ، باید در مورد گونی‬
‫باهاتون حرف بزنم.‬

1148
01:20:17,290 --> 01:20:19,290
‫اون گذاشته خونه‌های روستا‬
‫خراب بشن‬

1149
01:20:19,370 --> 01:20:21,250
‫تا دیگه قابل بازسازی به نظر نرسن.‬

1150
01:20:23,160 --> 01:20:26,660
‫گونی می‌خواست روستا رو خراب کنه‬
‫تا یه مجتمع هتل بسازه.‬

1151
01:20:27,160 --> 01:20:30,370
‫اینم از «سنگ متخلخل»‬
‫و«هزینه‌های بالای بازسازی».‬

1152
01:20:30,950 --> 01:20:32,500
‫بهتون دروغ گفته.‬

1153
01:20:40,040 --> 01:20:42,830
‫من همیشه با گونی‬
‫مثل پسر خودم رفتار کردم.‬

1154
01:20:44,120 --> 01:20:45,790
‫بعدش شد یه...‬

1155
01:20:47,290 --> 01:20:48,370
‫پسرخوانده.‬

1156
01:20:49,250 --> 01:20:51,450
‫یکی که تشنه قدرت و پوله، ولی...‬

1157
01:20:52,620 --> 01:20:55,200
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم بهم خیانت کنه.‬

1158
01:20:58,750 --> 01:21:01,370
‫خب، خونه‌ها کار زیاد دارن،‬

1159
01:21:01,450 --> 01:21:03,950
‫ولی من با چندتا شرکت‬
‫تماس گرفتم.‬

1160
01:21:04,580 --> 01:21:06,700
‫اگه بخواید، من می‌تونم
‫بازسازی رو مدیریت کنم.‬

1161
01:21:11,660 --> 01:21:15,750
‫قشنگ‌ترین هدیه من،‬
‫قشنگ‌ترین هدیه تولد رو بهم می‌ده.‬

1162
01:21:44,290 --> 01:21:45,790
{\an8}‫آیا ماوی امروز گونی را
‫از تخت به زیر می‌کشد؟‬

1163
01:21:45,870 --> 01:21:47,910
{\an8}‫آیا پرنسس ماوی بر تخت می‌نشیند؟‬

1164
01:21:48,410 --> 01:21:50,370
{\an8}‫بحران وراثت در خانواده بیلگین‬

1165
01:21:50,870 --> 01:21:52,540
{\an8}‫دسیسه‌های گونی بیلگین‬

1166
01:21:54,330 --> 01:21:55,200
{\an8}‫ممنون.‬

1167
01:21:55,290 --> 01:21:56,500
{\an8}‫حالتون چطوره؟‬

1168
01:21:57,080 --> 01:21:59,450
‫- خواهش می‌کنم.‬
‫- سلام!‬

1169
01:21:59,950 --> 01:22:02,450
‫- سلام، خوشگله.‬
‫- اوه، چه خوب!‬

1170
01:22:02,950 --> 01:22:04,870
‫چه خوب که اینجایید!‬

1171
01:22:11,580 --> 01:22:14,500
‫اِدو! ما اینجاییم!‬

1172
01:22:15,080 --> 01:22:16,370
‫مامان!‬

1173
01:22:16,450 --> 01:22:18,000
‫بالاخره اومدی!‬

1174
01:22:18,080 --> 01:22:20,660
‫مهمانان عزیز، دوستان گرامی،‬

1175
01:22:21,330 --> 01:22:22,660
‫صمیمانه به شما خوشامد می‌گم.‬

1176
01:22:22,750 --> 01:22:24,410
‫- ممنون.‬
‫- متشکرم.‬

1177
01:22:24,500 --> 01:22:26,410
‫ممنون. خیلی ممنونم.‬

1178
01:22:27,040 --> 01:22:28,580
‫همه ما خیلی خوشحالیم‬

1179
01:22:28,660 --> 01:22:32,660
‫که در این شب زیبا کنار ما هستید. ممنونم.‬

1180
01:22:33,200 --> 01:22:37,700
‫و اما ستاره امشب،‬
‫همه ما خیلی خوب می‌شناسیمش.‬

1181
01:22:37,790 --> 01:22:42,040
‫- زن خیلی تأثیرگذاریه.‬
‫- هی، داداش. نگاه کن.‬

1182
01:22:42,120 --> 01:22:46,080
‫- یه تاجر فوق‌العاده موفق.‬
‫- اون کنته.‬

1183
01:22:46,160 --> 01:22:48,330
‫اون یه الهام‌بخشه‬

1184
01:22:48,410 --> 01:22:51,750
‫برای من و برای کل خانواده ما.‬

1185
01:22:51,830 --> 01:22:53,700
‫یه مادر مهربونه.‬

1186
01:22:54,290 --> 01:22:56,950
‫برای یادگار بیلگین،‬
‫رئیس هیئت مدیره شرکتمون،‬

1187
01:22:57,040 --> 01:22:59,700
‫ستاره امشب،‬
‫و صاحب تولد،‬

1188
01:22:59,790 --> 01:23:01,750
‫لطفاً...‬

1189
01:23:07,200 --> 01:23:10,200
‫- بفرمایید.‬
‫- ممنون، گونی.‬

1190
01:23:10,290 --> 01:23:11,290
‫خواهش می‌کنم.‬

1191
01:23:11,790 --> 01:23:14,580
‫منم می‌خوام از همه شما تشکر کنم.‬

1192
01:23:15,580 --> 01:23:20,160
‫این همه راه رو اومدید‬
‫تا در این روز خاص کنار من باشید.‬

1193
01:23:20,250 --> 01:23:23,410
‫می‌دونم منتظر یه خبر مهم‬
‫از طرف من هستید.‬

1194
01:23:25,200 --> 01:23:27,000
‫ولی امروز خبری در کار نیست.‬

1195
01:23:28,580 --> 01:23:32,540
‫اما یه چیز دیگه برای جشن گرفتن داریم.‬

1196
01:23:34,200 --> 01:23:35,200
‫ماوی...‬

1197
01:23:36,580 --> 01:23:37,910
‫- آفرین!‬
‫- آفرین!‬

1198
01:23:38,000 --> 01:23:40,330
‫- آفرین، ماوی!‬
‫- آفرین.‬

1199
01:23:42,450 --> 01:23:43,790
‫...و کنت...‬

1200
01:23:45,750 --> 01:23:48,120
‫...یه هدیه فوق‌العاده بهم دادن.‬

1201
01:23:49,250 --> 01:23:51,700
‫اونا روستای اجدادی من رو نجات دادن.‬

1202
01:23:52,870 --> 01:23:54,750
‫وای. آفرین!‬

1203
01:24:02,660 --> 01:24:05,910
‫ماوی، پدرت‬
‫خیلی بهت افتخار می‌کرد.‬

1204
01:24:11,000 --> 01:24:13,910
‫همه‌چی تحت کنترله!‬
‫هول نشو. همه‌چی خوبه.‬

1205
01:24:14,000 --> 01:24:18,950
‫بیاید همه به سلامتی‬
‫این دو آدم فوق‌العاده بزنیم!‬

1206
01:24:19,040 --> 01:24:21,790
‫- آفرین!‬
‫- به سلامتی ماوی و کنت!‬

1207
01:24:21,870 --> 01:24:23,290
‫به سلامتیتون!‬

1208
01:24:23,370 --> 01:24:24,500
‫- به سلامتی!‬
‫- به سلامتی!‬

1209
01:24:24,580 --> 01:24:26,290
‫جان، داری چیکار می‌کنی؟‬

1210
01:24:26,370 --> 01:24:28,370
‫- می‌تونیم یه لحظه حرف بزنیم؟‬
‫- آره.‬

1211
01:24:28,450 --> 01:24:30,000
‫- آره؟‬
‫- آره، حتماً.‬

1212
01:24:38,580 --> 01:24:39,580
‫سلام!‬

1213
01:24:40,160 --> 01:24:43,000
‫نمی‌تونم صبر کنم تا ازش خواستگاری کنه.‬

1214
01:24:43,500 --> 01:24:44,830
‫معلومه اونم نمی‌تونه.‬

1215
01:24:46,000 --> 01:24:48,910
‫- ببخشید؟‬
‫- زوج زیبایی هستن.‬

1216
01:24:51,660 --> 01:24:52,950
‫آره، درسته.‬

1217
01:24:53,040 --> 01:24:55,950
‫ماوی، من پریروز‬
‫رسیدم استانبول.‬

1218
01:24:56,040 --> 01:24:56,870
‫باشه.‬

1219
01:24:56,950 --> 01:24:58,950
‫مادربزرگت رو دیدم...‬

1220
01:24:59,040 --> 01:25:02,910
‫حرکت شطرنج هوشمندانه‌ای بود، پسرعموی عزیز.‬

1221
01:25:03,000 --> 01:25:05,200
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟ گمشو!‬

1222
01:25:05,290 --> 01:25:09,450
‫معذرت می‌خوام، جان عزیز.‬

1223
01:25:09,950 --> 01:25:13,410
‫بگو ببینم، ماوی، می‌دونستی‬
‫که جان از ما بیلگین‌ها متنفره‬

1224
01:25:13,500 --> 01:25:16,080
‫ولی پول ما رو می‌گیره تا
‫خانواده‌ش رو نجات بده؟‬

1225
01:25:16,160 --> 01:25:17,870
‫- آها.‬
‫- ببخشید؟‬

1226
01:25:17,950 --> 01:25:19,910
‫داری چه زری می‌زنی؟‬

1227
01:25:21,040 --> 01:25:22,040
‫نه؟‬

1228
01:25:22,870 --> 01:25:25,450
‫می‌خواستم بهت بگم.‬
‫داره همه‌چیز رو وارونه جلوه می‌ده.‬

1229
01:25:25,540 --> 01:25:28,000
‫اون پسر اصلاً مناسب ماوی نیست.‬

1230
01:25:28,540 --> 01:25:30,450
‫- آره، موافقم.‬
‫- عمراً.‬

1231
01:25:30,540 --> 01:25:33,290
‫هیچی از مد و استایل سرش نمی‌شه.‬

1232
01:25:33,370 --> 01:25:36,750
‫پسر هم مثل مادرشه.‬
‫آدمای خوبی نیستن.‬

1233
01:25:36,830 --> 01:25:38,080
‫نگاهشون کن!‬

1234
01:25:38,660 --> 01:25:42,330
‫- جان، راسته؟‬
‫- ماوی، داره از خودش درمیاره.‬

1235
01:25:42,410 --> 01:25:44,200
‫تظاهر به شرافتمندی می‌کنه‬

1236
01:25:44,290 --> 01:25:47,040
‫در حالی که پشت سر همه‬
‫جیب خودش رو پر می‌کنه.‬

1237
01:25:47,120 --> 01:25:49,660
‫هی، گمشو، احمق.‬

1238
01:25:50,450 --> 01:25:52,330
‫این خود واقعیت داره رو می‌شه؟‬

1239
01:25:53,950 --> 01:25:55,950
‫ماوی، اینطوری نیست. اصلاً اینطور نیست.‬

1240
01:25:56,040 --> 01:25:59,750
‫اگه باورم نمی‌کنی،‬
‫برو ببین اون پایین چه خبره.‬

1241
01:26:00,450 --> 01:26:04,410
‫تو به اندازه چرک زیر ناخن پسرمم‬
‫نمی‌ارزی.‬

1242
01:26:04,500 --> 01:26:05,660
‫وای!‬

1243
01:26:05,750 --> 01:26:07,080
‫ترکی بلده.‬

1244
01:26:08,120 --> 01:26:09,160
‫خیلی هم خوب بلده!‬

1245
01:26:09,250 --> 01:26:10,250
‫ماوی.‬

1246
01:26:12,040 --> 01:26:13,290
‫ماوی، صبر کن.‬

1247
01:26:18,580 --> 01:26:20,330
‫دوباره کار خودت رو کردی.‬

1248
01:26:20,410 --> 01:26:22,410
‫هیچی یاد نگرفتی؟‬

1249
01:26:23,790 --> 01:26:26,120
‫- مامان؟‬
‫- به نظر میاد مامانت یه‌کم گیج شده.‬

1250
01:26:26,200 --> 01:26:27,160
‫گیج شده، آره؟‬

1251
01:26:27,250 --> 01:26:30,950
‫اون موقع، مادربزرگت‬
‫بهم پول پیشنهاد داد تا پدرت رو ول کنم.‬

1252
01:26:31,040 --> 01:26:34,540
‫چون به اندازه کافی خوب نبودم.‬
‫چون عشق ما به شأن و مقامش نمی‌خورد.‬

1253
01:26:34,620 --> 01:26:36,120
‫این مزخرفه، آینور.‬

1254
01:26:36,200 --> 01:26:37,950
‫بریم خونه. لطفاً بهم اعتماد کن.‬

1255
01:26:38,040 --> 01:26:39,160
‫ماوی، بیا.‬

1256
01:26:39,250 --> 01:26:41,450
‫- ماوی، حرفشون رو باور نکن.‬
‫- ساکت شو!‬

1257
01:26:41,540 --> 01:26:42,700
‫ماوی!‬

1258
01:26:42,790 --> 01:26:44,250
‫ماوی، لطفاً صبر کن.‬

1259
01:26:45,660 --> 01:26:47,040
‫آفرین، آینور.‬

1260
01:26:47,750 --> 01:26:49,160
‫ماوی، یه دقیقه صبر کن.‬

1261
01:26:51,250 --> 01:26:53,000
‫- ماوی، به من گوش کن...‬
‫- ولم کن!‬

1262
01:26:53,080 --> 01:26:54,080
‫شنیدی چی گفت.‬

1263
01:26:54,910 --> 01:26:56,040
‫ولش کن.‬

1264
01:26:56,120 --> 01:26:58,830
‫- من می‌تونم از خودم دفاع کنم.‬
‫- شکی ندارم، ماوی.‬

1265
01:26:58,910 --> 01:27:00,200
‫می‌دونم قوی هستی.‬

1266
01:27:00,830 --> 01:27:03,580
‫- ماوی، باید همین الان تصمیم بگیری.‬
‫- باشه، بس کنید. کافیه.‬

1267
01:27:03,660 --> 01:27:06,750
‫اولین ملاقات ما رو یادگار ترتیب داده بود.‬

1268
01:27:07,660 --> 01:27:08,660
‫چی؟‬

1269
01:27:09,410 --> 01:27:12,200
‫ولی اتفاقی که بین ما افتاد‬
‫تو این چند روز اخیر...‬

1270
01:27:12,290 --> 01:27:15,160
‫- واقعی بود. خودت اینو می‌دونی.‬
‫- چی؟‬

1271
01:27:15,790 --> 01:27:16,750
‫ماوی.‬

1272
01:27:18,410 --> 01:27:21,910
‫کی می‌خوای در مورد‬
‫بالون‌سواری دوتاییتون بهش بگی؟‬

1273
01:27:23,200 --> 01:27:25,290
‫کدوم بالون کوفتی، هان؟‬

1274
01:27:26,750 --> 01:27:29,080
‫خب، عکس‌ها قشنگن.‬

1275
01:27:31,660 --> 01:27:33,790
‫به نظرم رمانتیکه. خب، تقریباً.‬

1276
01:27:33,870 --> 01:27:37,330
‫جان، من نبوسیدمش.‬
‫اون چیزی که فکر می‌کنی نیست. لطفاً.‬

1277
01:27:37,410 --> 01:27:39,410
‫اون چیزی که فکر می‌کنم
‫نیست؟ اون چیزیه که می‌بینم.‬

1278
01:27:39,500 --> 01:27:40,750
‫هی! سرش داد نزن.‬

1279
01:27:40,830 --> 01:27:42,580
‫- «سرش داد نزن»؟‬
‫- جان!‬

1280
01:27:44,330 --> 01:27:46,160
‫بچه‌ها، دارید مثل پسربچه‌ها رفتار می‌کنید.‬

1281
01:27:46,250 --> 01:27:48,330
‫- جان!‬
‫- هی! بس کن!‬

1282
01:27:48,410 --> 01:27:49,700
‫تمومش کن! جان!‬

1283
01:27:55,370 --> 01:27:56,410
‫جان!‬

1284
01:28:10,950 --> 01:28:12,830
‫وای خدای من، کیک قشنگه...‬

1285
01:28:12,910 --> 01:28:14,910
‫گونی، خیلی حرف زدی.‬

1286
01:28:15,000 --> 01:28:17,580
‫نوشیدنی می‌خوری؟‬
‫شاید شامپاین؟‬

1287
01:28:20,950 --> 01:28:23,200
‫- برو کنار.‬
‫- شماها مثل نوجوون‌ها می‌مونید.‬

1288
01:28:33,830 --> 01:28:34,830
‫ماوی؟‬

1289
01:28:39,750 --> 01:28:42,160
‫دیگه به این احتیاجی ندارم.‬

1290
01:29:42,450 --> 01:29:43,450
‫ماوی.‬

1291
01:29:44,580 --> 01:29:47,120
‫من... من خیلی متأسفم.‬

1292
01:29:50,660 --> 01:29:52,040
‫منم متأسفم.‬

1293
01:30:41,660 --> 01:30:43,580
‫- باید باهات حرف بزنم.‬
‫- حدس می‌زدم.‬

1294
01:30:43,660 --> 01:30:45,370
‫منم می‌خواستم باهات حرف بزنم.‬

1295
01:30:46,410 --> 01:30:49,540
‫کارولین حواسش هست‬
‫که کسی در مورد دیشب حرف نزنه.‬

1296
01:30:50,250 --> 01:30:52,290
‫مطبوعات هم هیچی گزارش نمی‌کنن.‬

1297
01:30:53,370 --> 01:30:55,290
‫لازم نیست نگران باشی.‬

1298
01:30:57,870 --> 01:30:59,660
‫تو هنوزم نمی‌فهمی.‬

1299
01:31:00,540 --> 01:31:02,500
‫واقعاً فکر می‌کردم برات مهمم.‬

1300
01:31:03,750 --> 01:31:06,250
‫احساساتم. خانواده‌مون.‬

1301
01:31:07,120 --> 01:31:08,370
‫بهت اعتماد کرده بودم.‬

1302
01:31:12,000 --> 01:31:14,040
‫ولی برای تو، همه‌چیز در مورد کنترله.‬

1303
01:31:14,120 --> 01:31:17,080
‫و اینکه بقیه چی فکر می‌کنن.‬
‫اوضاع شرکت چطوره.‬

1304
01:31:20,370 --> 01:31:22,290
‫در موردت اشتباه می‌کردم.‬

1305
01:32:29,750 --> 01:32:32,700
‫تو منو یاد سلطان‬
‫قلعه دختر میندازی، ‬

1306
01:32:32,790 --> 01:32:36,330
‫که هر کاری از دستش برمیومد کرد‬
‫تا سرنوشت دخترش رو کنترل کنه.‬

1307
01:32:39,000 --> 01:32:42,950
‫از آشنایی با تو‬
‫و نیمه ترکی خودم لذت بردم.‬

1308
01:32:43,040 --> 01:32:45,700
‫خوشحال بودم که یه خانواده بزرگ دارم.‬

1309
01:32:48,370 --> 01:32:52,330
‫ولی به خاطر دروغ‌های تو،‬ ما هر دو چیزی رو
‫که برامون از همه مهم‌تر بود از دست دادیم.‬

1310
01:32:53,830 --> 01:32:56,370
‫تو پسرت و نوه‌ت رو از دست دادی.‬

1311
01:32:56,950 --> 01:33:00,040
‫و من جان رو از دست
‫دادم، که دیگه دوستم نداره.‬

1312
01:33:57,120 --> 01:33:59,750
‫راستی، یادگار تماس گرفت.‬

1313
01:34:00,620 --> 01:34:03,410
‫لیلا رو به عنوان جانشینش انتخاب کرده.‬

1314
01:34:09,620 --> 01:34:11,410
‫باورت نمی‌شه.‬

1315
01:34:16,000 --> 01:34:18,410
‫جان داره از شرکت مرخصی می‌گیره.‬

1316
01:34:18,500 --> 01:34:20,160
‫فردا می‌ره سفر.‬

1317
01:34:33,870 --> 01:34:36,620
‫مطمئنی‬
‫لازم نیست به گلدونات آب بدم؟‬

1318
01:34:37,950 --> 01:34:39,620
‫- خودم می‌تونم ازشون مراقبت کنم.‬
‫- موسی.‬

1319
01:34:40,750 --> 01:34:43,290
‫- آپارتمان مال تو.‬
‫- جدی؟‬

1320
01:34:58,160 --> 01:35:00,200
‫سلام، یه نامه براتون دارم.‬

1321
01:35:00,290 --> 01:35:02,040
‫- ممنون.‬
‫- خواهش می‌کنم.‬

1322
01:35:10,250 --> 01:35:11,410
‫چیه؟‬

1323
01:35:16,620 --> 01:35:17,910
‫از طرف یادگاره.‬

1324
01:35:28,830 --> 01:35:32,330
‫«من اشتباهات زیادی کردم.‬
‫این یکیشه.»‬

1325
01:35:34,080 --> 01:35:36,660
‫جان و تو حق دارید از دستم عصبانی باشید.‬

1326
01:35:36,750 --> 01:35:39,250
‫ولی نمی‌خوام اون رو از دست بدی.‬

1327
01:35:39,330 --> 01:35:40,370
‫اون دوستت داره.‬

1328
01:35:55,660 --> 01:35:57,620
‫«نه به قیمت تمام پول دنیا.»‬

1329
01:36:02,830 --> 01:36:04,410
‫ماوی، اون امروز پرواز داره.‬

1330
01:36:05,000 --> 01:36:06,370
‫منتظر چی هستی؟‬

1331
01:36:09,700 --> 01:36:11,410
‫برو!‬

1332
01:36:40,540 --> 01:36:43,160
‫- جان!‬
‫- این دیوونه‌ست؟‬

1333
01:36:43,660 --> 01:36:45,000
‫ما... ماوی؟‬

1334
01:36:45,950 --> 01:36:48,580
‫- یه لحظه لطفاً.‬
‫- می‌شناسیش؟‬

1335
01:36:48,660 --> 01:36:50,540
‫- ماوی، چی شده؟‬
‫- جان...‬

1336
01:36:50,620 --> 01:36:51,660
‫- نه، من...‬
‫- هان؟‬

1337
01:36:51,750 --> 01:36:52,700
‫من گند زدم.‬

1338
01:36:53,200 --> 01:36:54,330
‫متأسفم.‬

1339
01:36:54,830 --> 01:36:55,790
‫من...‬

1340
01:36:56,410 --> 01:36:59,790
‫من رابطه‌مون رو به خطر انداختم چون
‫می‌خواستم‬ بخشی از این خانواده باشم.‬

1341
01:36:59,870 --> 01:37:02,200
‫همیشه حس می‌کردم یه چیزی کمه،‬

1342
01:37:02,290 --> 01:37:05,250
‫ولی تنها چیزی که این چند هفته‬
‫دلم براش تنگ شده تو بودی.‬

1343
01:37:06,540 --> 01:37:08,450
‫من کشیده شدم تو این دنیا.‬

1344
01:37:08,540 --> 01:37:11,950
‫تو رو از خودم روندم‬ در حالی که
‫تنها کاری که می‌خواستی بکنی کمکم بود.‬

1345
01:37:13,040 --> 01:37:15,750
‫و کاری کردم که‬
‫فکر می‌کردم هیچوقت نمی‌کنم.‬

1346
01:37:19,580 --> 01:37:21,330
‫دستت رو ول کردم.‬

1347
01:37:31,580 --> 01:37:33,000
‫متأسفم.‬

1348
01:37:34,700 --> 01:37:35,910
‫می‌دونم...‬

1349
01:37:37,620 --> 01:37:40,200
‫می‌دونم نمی‌تونم کاری که کردم رو جبران کنم.‬

1350
01:37:41,870 --> 01:37:43,250
‫ولی می‌دونی، وقتی...‬

1351
01:37:44,370 --> 01:37:46,200
‫وقتی تو چشمات نگاه می‌کنم،‬

1352
01:37:47,410 --> 01:37:49,950
‫انگار دارم برمی‌گردم خونه.‬

1353
01:37:55,250 --> 01:37:57,580
‫تو مهربون‌ترین آدمی هستی که می‌شناسم.‬

1354
01:37:58,160 --> 01:38:01,790
‫از این به بعد، می‌خوام هر ماجراجویی رو‬
‫فقط با تو تجربه کنم.‬

1355
01:38:03,830 --> 01:38:05,120
‫باشه؟‬

1356
01:38:10,040 --> 01:38:11,330
‫دوستت دارم.‬

1357
01:38:16,410 --> 01:38:17,870
‫دوستت دارم.‬

1358
01:38:34,500 --> 01:38:36,040
‫- با من ازدواج می‌کنی؟‬
‫- نه.‬

1359
01:38:36,830 --> 01:38:38,120
‫- چی؟‬
‫- آره!‬

1360
01:38:38,200 --> 01:38:39,620
‫- آره؟‬
‫- آره، البته!‬

1361
01:38:39,700 --> 01:38:41,410
‫- آره؟‬
‫- آره!‬

1362
01:38:41,500 --> 01:38:42,790
‫- آره!‬
‫- آره!‬

1363
01:38:57,750 --> 01:38:59,500
‫نامزدیتون مبارک!‬

1364
01:38:59,580 --> 01:39:03,250
‫هی دی‌جی، موزیک کو؟‬
‫می‌خوایم برقصیم.‬

1365
01:39:03,330 --> 01:39:05,330
‫گفت بله!‬

1366
01:39:06,620 --> 01:39:09,160
‫- عزیزم.‬
‫- ماوی، بیا اینجا!‬

1367
01:39:09,950 --> 01:39:12,040
‫بیاید اینجا، مرغای عشق.‬

1368
01:39:18,910 --> 01:39:20,040
‫موسی!‬

1369
01:39:22,120 --> 01:39:23,330
‫بیا اینجا!‬

1370
01:39:23,410 --> 01:39:24,410
‫بیا!‬

1371
01:39:29,750 --> 01:39:30,750
‫ماوی!‬

1372
01:39:36,330 --> 01:39:37,700
‫یالا، مامان.‬

1373
01:39:37,790 --> 01:39:39,450
‫نورا، بیا اینجا! نورا!‬

1374
01:39:40,500 --> 01:39:42,080
‫نه، نه، نه.‬

1375
01:39:50,540 --> 01:39:52,620
‫برو، ماوی! برو!‬

1376
01:39:52,644 --> 01:40:02,644
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

