﻿1
00:00:12,204 --> 00:00:15,821
« عشای ربانیِ نیمه‌شب »

2
00:00:16,745 --> 00:00:23,745
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

3
00:00:29,474 --> 00:00:33,849
« کتاب سوم »
« امثال »

4
00:00:34,678 --> 00:00:44,678
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

5
00:00:51,625 --> 00:00:53,625
خداوندا مرا عفو کن
که مرتکب گناه شده‌ام

6
00:00:55,250 --> 00:00:56,375
نه اشتباه گفتم

7
00:00:59,458 --> 00:01:01,852
خداوندا مرا عفو کن
که قرار است مرتکب گناه شوم

8
00:01:04,416 --> 00:01:07,166
قراره فردا صبح خودم رو
به شورای کلیسا معرفی کنم

9
00:01:07,250 --> 00:01:10,875
و درمورد مونسنیور جان پرویت
بهشون دروغ بگم

10
00:01:17,208 --> 00:01:20,099
،یه دروغ مستقیم و واقعی
نه طرفه‌رفتن از حقیقت

11
00:01:20,833 --> 00:01:24,083
بهشون نمی‌گم که جان پرویت
خیلی از اونی که فکر می‌کردن

12
00:01:24,166 --> 00:01:26,458
مریض‌تر بود وقتی فرستادنش سفر

13
00:01:26,541 --> 00:01:29,958
مونسنیور؟ مونسنیور پرویت؟
کجا تشریف می‌برین؟

14
00:01:30,041 --> 00:01:31,958
ما این‌طرفیم. گروه این طرفـه

15
00:01:32,041 --> 00:01:34,250
و اینکه اون مکرراً از گروهش جدا می‌شد

16
00:01:34,333 --> 00:01:38,000
و در روز اول سفرش
،چندین ساعت تو بیت‌المقدس گم شد

17
00:01:38,083 --> 00:01:39,625
و اینکه به‌شدت

18
00:01:41,000 --> 00:01:42,083
وحشت کرده بود

19
00:02:21,333 --> 00:02:24,125
این یه اتفاق ساده به‌خاطر کهولت سن نبود

20
00:02:24,208 --> 00:02:26,333
،نه، این مرد به چنگال زوال عقل افتاده بود

21
00:02:26,416 --> 00:02:29,666
پیشرفته‌ترین نوع زوال عقل
در بین تمام اعضای کلیسا

22
00:02:29,750 --> 00:02:31,083
..مَردی که

23
00:02:33,083 --> 00:02:36,916
عمرش بر روی این زمین
وارد وقت‌های اضافی شده بود

24
00:02:39,333 --> 00:02:41,916
هیچ‌کدوم از این حقایق رو بهشون نمی‌گم

25
00:02:43,666 --> 00:02:46,166
بهشون میگم داره تو یه بیمارستان
توی شهر مداوا می‌شه

26
00:02:46,250 --> 00:02:49,291
و اینکه هنوز ممکنه اوضاع
به روال سابق برگرده

27
00:02:49,375 --> 00:02:51,708
و ممکنه اون هنوز همون آدمی
باشه که می‌شناختن

28
00:02:51,791 --> 00:02:55,453
که اون هنوز ممکنه همون مرد، رهبر

29
00:02:56,708 --> 00:03:00,291
و شَبانی باشه که در طول این سال‌ها
مهرش به دل‌شون نشسته

30
00:03:00,791 --> 00:03:03,625
...این دروغ رو به‌خاطر خودشون

31
00:03:05,583 --> 00:03:10,125
،بهشون میگم
که وقتی شروع شد، آماده باشن

32
00:03:12,291 --> 00:03:13,708
برای چیزی که به‌زودی فرا می‌رسه

33
00:03:15,125 --> 00:03:16,833
برای معجزاتی که در راه هستن

34
00:04:16,458 --> 00:04:17,458
پدر؟

35
00:04:24,041 --> 00:04:25,041
!پدر

36
00:04:57,166 --> 00:04:59,625
پدر؟ حال‌تون خوبه؟

37
00:05:04,000 --> 00:05:05,750
به دکتر گانینگ زنگ بزنم؟

38
00:05:25,500 --> 00:05:28,041
معجزه‌ست. یک معجزۀ واقعی

39
00:05:29,125 --> 00:05:32,125
واقعاً نیست؟ معجزه منظورمـه

40
00:05:32,791 --> 00:05:34,916
البته که محشره

41
00:05:35,000 --> 00:05:37,625
،خب واکنش‌هاش کُندن
ولی همین که هست خوبه

42
00:05:39,041 --> 00:05:40,166
تا الان چیزی حس کرده بودی؟

43
00:05:40,250 --> 00:05:43,041
تا قبل از امروز صبح
چیزی احساس کرده بودی؟

44
00:05:43,125 --> 00:05:46,333
نمی‌دونم. یعنی حتی موقعی
که چیزی حس نمی‌کردم

45
00:05:46,416 --> 00:05:49,916
هنوز حس داشتم
..مثل همون خیالی که می‌گفتید

46
00:05:50,000 --> 00:05:53,791
سندروم اندام خیالی، آره
ولی هیچ حس جدید و متفاوتی نداشتی؟

47
00:05:53,875 --> 00:05:55,666
نه -
..خب -

48
00:05:56,458 --> 00:06:01,583
،الان می‌تونی بایستی و راه بری
و همینه که مهمه

49
00:06:02,375 --> 00:06:04,791
خیلی برات خوشحالم، لیزا

50
00:06:05,791 --> 00:06:09,541
عضلاتت یه‌مقدار کم رشد کردن
...که قابل‌درکـه. بذار

51
00:06:10,875 --> 00:06:12,416
می‌خوام با این عصا راه بری

52
00:06:12,500 --> 00:06:15,041
،حتی واسه مسافت‌های کوتاه
فعلاً

53
00:06:15,125 --> 00:06:17,875
،وزنت رو بنداز روش
و یه قدم جلوتر از خودت باشه

54
00:06:17,958 --> 00:06:20,208
متوجه شدی؟ -
..تا حالا -

55
00:06:20,708 --> 00:06:22,750
تا حالا همچین چیزی دیده بودین؟

56
00:06:22,833 --> 00:06:27,041
یعنی معجزه‌ست دیگه، نه؟
یه معجزۀ واقعی، مثل معجزات انجیل

57
00:06:27,125 --> 00:06:31,166
تا امروز؟ نه، تا امروز
همچین چیزی ندیده بودم

58
00:06:31,250 --> 00:06:36,625
ولی الان دیدم. جراحات نخاعی ممکنه
خودبه‌خود در طول زمان خوب شن

59
00:06:36,708 --> 00:06:39,041
فوق‌العاده نادره، اما غیرممکن نیست

60
00:06:39,125 --> 00:06:42,750
دوست دارم لیزا رو برای
آزمایش‌های پیشرفته‌تر ببریم شهر

61
00:06:42,833 --> 00:06:43,833
نمی‌دونم والا

62
00:06:44,833 --> 00:06:46,309
هر چی بیشتر درمورد این اتفاق
،اطلاعات به‌دست بیاریم

63
00:06:46,333 --> 00:06:47,809
..بیشترم می‌تونیم به بیماران دیگه کمک

64
00:06:47,833 --> 00:06:50,166
نه می‌دونم، مسئله این نیست
فقط اینکه

65
00:06:51,166 --> 00:06:54,666
،تو این سال‌ها
تمام ویزیت‌ها و متخصص‌هایی که رفتیم

66
00:06:54,750 --> 00:06:57,000
و درمان‌های آزمایشی‌ای
..که امتحان کردیم

67
00:06:57,083 --> 00:06:59,666
..راستشو بخوای سارا

68
00:07:00,500 --> 00:07:03,036
ما الان اجاره‌نشینِ خونه‌ای
هستیم که قبلاً صاحبش بودیم

69
00:07:03,708 --> 00:07:06,250
نصف غذاهامون رو
با برنامۀ کوپن غذایی می‌خریم

70
00:07:06,333 --> 00:07:09,083
و نصف دیگه‌شم از کلیسا اهدا می‌شه

71
00:07:09,166 --> 00:07:11,541
وای، گله نمی‌کنیمـا عزیزم. نه

72
00:07:11,625 --> 00:07:14,666
،تو به تمام اموال‌مون می‌ارزی
و خیلیم بیشتر

73
00:07:14,750 --> 00:07:16,708
ولی بدون سی‌تی اسکن گرفتن

74
00:07:16,791 --> 00:07:19,708
..یا بذل‌نخاع، نمی‌فهمیم چه اتفاقی افتاده

75
00:07:19,791 --> 00:07:23,500
اون می‌تونه وایسته و راه بره
و ما هم شکرگزاریم

76
00:07:24,083 --> 00:07:28,500
خیلی درست نیست، نه؟
وارسیِ یه معجزه؟

77
00:07:28,583 --> 00:07:30,458
تردید به یه موهبت الهی

78
00:07:46,708 --> 00:07:48,625
کجا رفتی؟

79
00:07:55,083 --> 00:07:58,125
مامان؟ مامان چطوری اومدی این بالا؟

80
00:07:59,083 --> 00:08:02,375
اتاقم.. این اتاق منه

81
00:08:02,458 --> 00:08:04,958
..آره مامان، ولی نه -
فرق کرده -

82
00:08:05,041 --> 00:08:07,916
نباید از راه‌پله بری. اصلاً -
..اتاق من -

83
00:08:08,000 --> 00:08:10,583
تو دخترم سارا رو می‌شناسی؟

84
00:08:10,666 --> 00:08:12,601
دکتره -
حالا نمی‌دونم چطوری ببرمت پایین -

85
00:08:12,625 --> 00:08:14,833
از اون بپرسی بهت میگه که
لگن‌ام درد می‌کنه

86
00:08:14,916 --> 00:08:16,458
اگر ممکنه.. زن من

87
00:08:16,541 --> 00:08:19,916
اگر ممکنه برای زن منم دعا کنن -
شوهر منم خیلی مریضـه -

88
00:08:20,000 --> 00:08:24,791
آروم باشید عزیزان
می‌دونید که این داستانا این‌طوری نیست

89
00:08:24,875 --> 00:08:31,458
شلوغش نکنید
خدا دنبال شهرت نیست، نه این‌شکلی

90
00:08:32,791 --> 00:08:33,791
بیاید دعا کنیم

91
00:08:36,166 --> 00:08:39,083
خدا را شکر کنید، زیرا که نیکوست؛»
[ منبع: ترجمۀ شریف ]

92
00:08:39,166 --> 00:08:43,458
و محبّت پایدار او ابدی است

93
00:08:43,541 --> 00:08:49,250
خدای خدایان را شکر کنید؛
زیرا محبّت پایدار او ابدی است

94
00:08:49,333 --> 00:08:54,541
خداوند جهانیان را شکر کنید؛
زیرا محبّت پایدار او ابدی است

95
00:08:54,625 --> 00:08:59,166
او را به خاطر معجزاتی که انجام می‌دهد شکر کنید

96
00:08:59,250 --> 00:09:02,416
«زیرا محبّت پایدار او ابدی است

97
00:09:09,657 --> 00:09:11,883
[ مرکز مونسنیور جان مایکل پرویت ]

98
00:09:12,541 --> 00:09:17,072
قدم چهارمِ» ترک می‌تونه خیلی سخت باشه»
ولی می‌دونم از پسش بر میای. مطمئنم
[ بررسی و گشتن به‌دنبال علت مشکل خود ]

99
00:09:17,791 --> 00:09:21,166
واقعاً نمی‌خوایم درموردش صحبت کنیم؟

100
00:09:23,208 --> 00:09:25,000
نه می‌تونیم صحبت کنیم

101
00:09:27,500 --> 00:09:29,166
خبرش تو کل شهر پیچیده

102
00:09:30,125 --> 00:09:33,250
.معجزه‌ای تو کلیسای سنت پاتریک
الان هر کی پاش اوف می‌شه یا

103
00:09:33,333 --> 00:09:35,791
سرما می‌خوره پا می‌شه میاد کلیسا

104
00:09:37,250 --> 00:09:40,458
اگه یه خبرنگار از شهر هم
باهات تماس بگیره تعجب نمی‌کنم

105
00:09:41,333 --> 00:09:44,541
شاید بخوان یه مقاله راجع‌به
شفا گرفتنِ لیزا کوچولو بنویسن

106
00:09:44,625 --> 00:09:46,791
درمورد کشیشی که بهش کمک کرد

107
00:09:47,750 --> 00:09:50,083
اون‌کارو به‌خاطر شهرت نکردم
پیشنهادشونـو رد کردم

108
00:09:50,166 --> 00:09:54,333
:چون همون‌طور که تو انجیل متی میگه
و اما تو، هر گاه صدقه می‌دهی»

109
00:09:54,416 --> 00:09:57,541
نگذار دست چپ تو از آنچه
«دست راستت می‌کند آگاه شود‌

110
00:09:57,625 --> 00:10:00,208
و دالی و وید هم که

111
00:10:00,291 --> 00:10:03,171
اصلاً دنبال این نیستن که از دخترشون
 سوءاستفاده کنن یا داستانی رو بزرگ جلوه بدن

112
00:10:03,208 --> 00:10:04,958
اتفاقاً فکر نمی‌کنم

113
00:10:05,041 --> 00:10:08,875
این خبر خارج از کراکت توجه کسی رو
به خودش جلب کنه که مشکلی هم نداره

114
00:10:08,958 --> 00:10:10,166
به نفع همه‌ست

115
00:10:11,166 --> 00:10:12,791
مهم لیزاست

116
00:10:13,833 --> 00:10:14,833
آره

117
00:10:15,791 --> 00:10:19,291
ببین من آدم منطقی‌ایـَم

118
00:10:19,375 --> 00:10:21,666
و خودت می‌دونی که
تمام افسانه‌هامون و دین‌مون

119
00:10:21,750 --> 00:10:25,208
از پدیده‌های طبیعی‌ای نشأت می‌گیرن
 که توضیحی براشون نداریم

120
00:10:25,291 --> 00:10:28,000
پس اینو راحت متوجه می‌شم

121
00:10:29,333 --> 00:10:30,583
خیلی خوبه

122
00:10:30,666 --> 00:10:33,291
من خطای پزشکی رو می‌فهمم

123
00:10:34,208 --> 00:10:37,625
چک کردم. اتفاق میفته
کم پیش میاد، ولی پیش میاد

124
00:10:37,708 --> 00:10:43,416
یعنی.. احتمال داره که بدنش داشته
تمام این مدت رفته‌رفته خوب می‌شده

125
00:10:43,500 --> 00:10:48,166
می‌تونم برای همه‌ش دلیل و منطق بیارم
راستشو بخوای، همه‌ش منطق داره

126
00:10:48,250 --> 00:10:51,166
واقعاً عالیه -
جز یه نکته -

127
00:10:53,208 --> 00:10:54,208
تو حتماً می‌دونستی

128
00:10:55,791 --> 00:10:58,250
حتماً می‌دونستی که اون می‌تونست راه بره

129
00:10:58,333 --> 00:11:02,666
.یعنی پله‌ها رو رفتی بالا
بهش اشاره کردی. اگه راه نمی‌رفت

130
00:11:03,708 --> 00:11:05,083
چه اتفاقی واسه تو میفتاد؟

131
00:11:05,583 --> 00:11:08,666
اگه از سر جاش بلند نمی‌شد
این ملت چه فکری راجع بهت می‌کردن؟

132
00:11:08,750 --> 00:11:10,601
ولی بلند شد -
و تو حتماً خبر داشتی -

133
00:11:10,625 --> 00:11:14,791
باشه. منظورت چیه؟ -
منظورم اینه که از کجا می‌دونستی؟ -

134
00:11:19,958 --> 00:11:22,791
والا جوابی ندارم که راضی‌ت کنه

135
00:11:24,333 --> 00:11:25,541
تو راضی نمی‌شی

136
00:11:27,083 --> 00:11:29,500
البته اگه به یکی دیگه می‌گفتم
که همین که اون

137
00:11:29,583 --> 00:11:32,250
 با ویلچرش از کنارم رد شد اینو حس کردم

138
00:11:32,333 --> 00:11:37,791
و عملاً دیدم و صداش رو
توی سرم می‌شنیدم

139
00:11:38,541 --> 00:11:41,041
اون لحظه ارتباط نزدیکی باهاش گرفتم

140
00:11:41,125 --> 00:11:44,547
این توضیح شاید کس دیگه‌ای
رو راضی کنه، ولی تو رو نه

141
00:11:45,375 --> 00:11:46,916
مگه نه، رایلی فلین؟

142
00:11:49,583 --> 00:11:51,323
آره گمونم توضیح بیشتری می‌خوام

143
00:11:53,125 --> 00:11:57,333
آره منم دوست داشتم
توضیح بیشتری بهت بدم

144
00:11:59,291 --> 00:12:01,875
ولی همین بود

145
00:12:15,041 --> 00:12:16,166
درد می‌کنه؟

146
00:12:17,458 --> 00:12:18,458
نه

147
00:12:22,414 --> 00:12:25,416
می‌خوای کوله‌ت رو برات بیارم؟

148
00:12:25,500 --> 00:12:27,125
آره مرسی

149
00:12:55,291 --> 00:12:57,651
راه میری درد نمی‌گیره؟ -
چه حسی داری؟ -

150
00:12:57,708 --> 00:12:59,833
دست از سرش بردارید

151
00:13:01,625 --> 00:13:02,625
صبح به‌خیر

152
00:13:02,666 --> 00:13:04,541
صبح به‌خیر، خانم گرین -
صبح به‌خیر، خانم گرین -

153
00:14:14,666 --> 00:14:15,666
داری چی‌کار می‌کنی؟

154
00:14:20,125 --> 00:14:21,500
کمرت چی؟

155
00:14:22,750 --> 00:14:24,125
دو دقیقه باهام برقص

156
00:14:25,375 --> 00:14:26,458
باشه

157
00:14:50,220 --> 00:14:51,677
چی!؟

158
00:16:58,958 --> 00:17:00,500
خون مسیح

159
00:17:24,303 --> 00:17:27,950
[ سدیم فلورواستات - زهر کشنده ]

160
00:17:47,982 --> 00:17:50,083
[ معجزۀ کلیسای سنت پاتریک ]

161
00:18:52,250 --> 00:18:55,750
این هفته نان و شراب بیشتری بذارید
جمعیت زیادی اومده

162
00:18:55,833 --> 00:18:57,000
خیلی شلوغـه

163
00:18:57,708 --> 00:18:59,208
بازم بطری داریم؟

164
00:18:59,291 --> 00:19:02,125
،یه چندتایی بود این‌ورا
ولی جدیداً ندیدم‌شون

165
00:19:02,208 --> 00:19:04,291
شما برید به صف شید
خودم یه‌کاریش می‌کنم

166
00:19:13,958 --> 00:19:16,708
فکر نکنم روشن باشه -
ای بابا، تقصیر منه -

167
00:19:30,625 --> 00:19:31,625
فندک

168
00:19:34,041 --> 00:19:35,041
!بدو

169
00:19:36,125 --> 00:19:39,875
سه هفته پیش که این سفر توبه
،رو آغاز کردیم

170
00:19:39,958 --> 00:19:44,125
به اون کسانی که اون روز اومده بودن
گفتم یه کلماتی رو به خاطر بسپارن

171
00:19:44,791 --> 00:19:48,875
تولد دوباره، فرصت دوباره، زندگی ابدی

172
00:19:51,208 --> 00:19:53,708
هضمش خیلی سخته، مگه نه؟

173
00:19:53,791 --> 00:19:57,458
من هفته‌ی بعدمم نمی‌تونم
تصور کنم، چه برسه به ابدیت

174
00:19:57,541 --> 00:20:01,583
ولی برای بیشترمون
ابدیت یه مفهوم انتزاعی‌ـه

175
00:20:01,666 --> 00:20:04,958
یه تشبیه، یک اغراق رنگ و وارنگ

176
00:20:05,041 --> 00:20:08,625
وقتی می‌شینم چشم انتظار چیزی که
می‌خوایمش، تا ابد طول می‌کشه

177
00:20:08,708 --> 00:20:12,583
تا ابد تو ترافیک می‌شینیم

178
00:20:13,541 --> 00:20:16,500
انتزاعی، تشبیه و اغراق‌های رنگ و وارنگ

179
00:20:17,250 --> 00:20:21,333
از نظر ما شاید، اما نه برای خدا

180
00:20:22,041 --> 00:20:25,458
برای اون این‌طور نیست
و برای ما هم نباید نباشه

181
00:20:26,083 --> 00:20:29,750
عشای ربانی، تبدیل نان و شراب

182
00:20:29,833 --> 00:20:32,458
به جسم و خون حضرت مسیح

183
00:20:32,541 --> 00:20:35,583
اینم تشبیه‌ـه؟
نه. خدا مستقیم حرف‌شـو می‌زنه

184
00:20:35,666 --> 00:20:40,166
معجزات، راه رفتن بر روی آب
زنده‌کردن مردگان. انتزاعی‌ان؟

185
00:20:40,250 --> 00:20:44,958
نه. خدا مستقیم میگه
زندگی ابدی، یه اغراق رنگ و وارنگـه؟

186
00:20:45,041 --> 00:20:48,291
نه -
نه؟ بله. درست گفتی -

187
00:20:48,375 --> 00:20:54,333
نعمات خدا مثل زمین زیر پامون ملموس‌ان

188
00:20:54,416 --> 00:20:56,875
و میثاق او انتزاعی نیست

189
00:20:56,958 --> 00:21:01,750
نه. یک قرارداده که با پوست
و گوشت و خون شهدا تنظیم شده

190
00:21:01,833 --> 00:21:06,083
و بااینحال، هرچقدرم تلاش می‌کنیم
،نمی‌تونیم تجسمش کنیم

191
00:21:06,166 --> 00:21:10,750
نمی‌تونیم پاداش وعده‌داده‌شده
رو تو ذهن‌مون متصور شیم

192
00:21:12,500 --> 00:21:16,541
خب، اگر اومدین اینجا که جواب
سؤالات غیرقابل‌درک‌تون رو بگیرید

193
00:21:16,625 --> 00:21:20,666
باید خدمت‌تون عرض کنم که
جوابی براتون ندارم

194
00:21:21,291 --> 00:21:27,000
و اگر می‌خواید بدونید که خواست خدا
چرا یا چگونه به دنیا شکل میده

195
00:21:27,083 --> 00:21:32,958
.برادران و خواهرانم، منم مثل شما
منم جواب همه‌ی سؤال‌ها رو بلد نیستم. هیچکس بلد نیست

196
00:21:33,041 --> 00:21:37,291
اما چیزی که دارم
،و چیزی که خدا زیادش رو بهمون داده

197
00:21:37,375 --> 00:21:39,416
اسرار هستن

198
00:21:40,291 --> 00:21:44,708
،خدا به‌ندرت برامون معجزه می‌کنه
هرازگاهی، اما اسرار؟

199
00:21:50,875 --> 00:21:52,666
..ببخشید

200
00:21:52,750 --> 00:21:55,958
ما بزرگسال‌ها

201
00:21:56,625 --> 00:21:59,833
زیاد از اسرار خوش‌مون نمیاد

202
00:21:59,916 --> 00:22:02,708
وقتی چیزی رو نمی‌دونیم معذبیم

203
00:22:03,666 --> 00:22:06,791
نه.. جای یه بچه بودن

204
00:22:08,958 --> 00:22:13,333
با شگفتی به دنیا نگاه‌کردن
و زندگی با صداقت تمام

205
00:22:13,416 --> 00:22:17,750
معصوم‌بودن، سبک مثل پَر

206
00:22:18,958 --> 00:22:24,041
..به‌راحتی خم شدن در برابر فرمان خدا

207
00:22:27,208 --> 00:22:28,958
..من عذر می‌خوام

208
00:22:31,416 --> 00:22:34,000
ببخشید، امروز یه‌کمی خسته‌م

209
00:22:35,041 --> 00:22:36,458
یه‌کم سرم گیج رفت

210
00:22:37,166 --> 00:22:40,083
رد شد. خوبم
ببخشید. شرمنده

211
00:22:43,250 --> 00:22:45,916
،هر چی بیشتر می‌فهمیم
کمتر خم می‌شیم

212
00:22:46,541 --> 00:22:49,708
،و هر چی انعطاف‌ناپذیرتر می‌شیم
راحت‌تر می‌شکنیم

213
00:22:50,666 --> 00:22:54,083
مثل بعضی‌ها که میگن
این جزیره شکسته. شکسته بود

214
00:22:56,250 --> 00:22:57,916
..اما من اینجام تا بهتون بگم

215
00:23:00,208 --> 00:23:06,794
،تجدید حیات روح و جسم
،رستگاری روح و جسم

216
00:23:06,916 --> 00:23:11,791
معجزه‌های زیادی تو جزیرۀ کراکت
انتظارمون رو می‌کشن

217
00:23:11,875 --> 00:23:18,166
،نه تشبیه، نه انتزاعی
و نه اغراق‌های رنگ و وارنگ، خیر

218
00:23:18,250 --> 00:23:22,583
...تولد دوباره، فرصت دوباره. زندگی

219
00:23:29,500 --> 00:23:30,666
!دکتر گانینگ رو خبر کنید

220
00:23:33,083 --> 00:23:34,625
لطفاً دورشون رو خالی کنید

221
00:23:34,708 --> 00:23:38,083
تغییر مذهب «ساول» در راه دمشق اتفاق افتاد
[ از مبلغان مسیحیت ]

222
00:23:39,000 --> 00:23:42,375
ساول مسیحیان رو آزار می‌داد
و دشمن کلیسا بود

223
00:23:42,458 --> 00:23:46,333
که داشت می‌رفت دمشق
تا خدا پرستان رو جمع کنه و دستگیرشون کنه

224
00:23:46,416 --> 00:23:49,666
،اما همون‌طور که می‌دونید
،وقتی به نزدیکی دمشق رسید

225
00:23:49,750 --> 00:23:53,333
چنان نور روشنی دید
که نقش بر زمین شد

226
00:23:54,250 --> 00:23:57,333
.و نابینا شد
تا وقتی که مسیح باهاش صحبت کرد

227
00:23:58,375 --> 00:24:03,416
ساول چند روز بعد دیده گشود
و یکی از یاران حضرت عیسی شد

228
00:24:03,500 --> 00:24:07,375
و بعد تبدیل به «پولس رسول» شد

229
00:24:08,166 --> 00:24:12,250
دقیقاً در همون جاده‌ی نزدیک
شهری که مونسنیور پرویت

230
00:24:12,333 --> 00:24:16,583
گیج و سردرگم، برای آخرین بار
از گروه تور خودش جدا شد

231
00:24:17,333 --> 00:24:19,250
حتماً متوجهِ گم‌شدنش نشده بودن

232
00:24:19,333 --> 00:24:24,583
عقل زوال‌رفته‌ش کمکی بهش نکرد
و راه به اون بیابان پیدا کرد

233
00:24:25,833 --> 00:24:27,208
..نه، مونسنیور

234
00:24:28,083 --> 00:24:32,000
،گمشده، سردرگم در دنیا و ذهن خودش

235
00:24:32,083 --> 00:24:34,125
،جدا از گروهش

236
00:24:34,208 --> 00:24:38,750
بدون شک قرار بود توی همون بیابون
،تو جادۀ دمشق جون بده

237
00:24:39,625 --> 00:24:44,041
که همون موقع طوفان شن وحشتناکی
به سراغش اومد

238
00:24:44,125 --> 00:24:47,791
اون اواخر طوفان‌های شدیدی
تو اون منطقه اومده بود

239
00:24:47,875 --> 00:24:52,500
خودشم شنیده بود. طوفان‌های شدیدی
 که منجر به زلزله می‌شدن

240
00:24:52,583 --> 00:24:59,541
طوفان‌هایی که شنیده بود حتی
 ویرانه‌های باستانی رو از زیر خاک بیرون می‌آورد

241
00:24:59,625 --> 00:25:02,416
که زمین و زمان رو به هم می‌دوختن

242
00:25:02,500 --> 00:25:07,875
و ساختمان‌های بسیار قدیمی
رو از دل زمین بیرون می‌کشیدن

243
00:25:07,958 --> 00:25:11,666
ویرانه‌هایی که قرن‌ها زیر زمین
مُهر و موم شده بودند

244
00:25:13,000 --> 00:25:19,041
و در حالی که مونسنیور پرویت
گمشده و سرگردان در طوفان می‌چرخید

245
00:25:20,875 --> 00:25:24,250
و شن‌ها صورتش رو زخمی می‌کردن
و وارد چشماش می‌شدن

246
00:25:24,333 --> 00:25:28,083
روبروی خودش ظلمتی در تپۀ شنی دید

247
00:25:29,125 --> 00:25:31,291
شاید دهانۀ یک غار

248
00:25:32,458 --> 00:25:34,875
دری به یک خرابۀ باستانی

249
00:25:34,958 --> 00:25:38,041
و عقل رو به زوال‌ش فقط دنبال
یه سرپناه بود، پس رفت داخل

250
00:25:38,125 --> 00:25:41,375
با شور و شوق وارد اون تاریکی شد

251
00:25:42,166 --> 00:25:47,083
اون ورودی غار مانندی که
ناگهان جلوش ظاهر شده بود

252
00:25:47,166 --> 00:25:48,875
...تا وقتی که نور

253
00:25:53,500 --> 00:25:56,583
یه سرگیجۀ ساده‌ست -
شاید -

254
00:25:57,291 --> 00:25:59,458
ولی حالا بذار ببینم

255
00:26:01,958 --> 00:26:03,041
نفس عمیق بکش

256
00:26:03,125 --> 00:26:06,416
جونِ تو حالم خوبه -
حالا بازدم -

257
00:26:12,125 --> 00:26:15,083
،ضربان قلبت رفته بالا
و دمای بدنت هم بالاست

258
00:26:15,166 --> 00:26:19,083
،انگار که بدنت داره با یه ویروسی می‌جنگه
ولی چیز نگران‌کننده‌ای حس نکردم

259
00:26:19,708 --> 00:26:20,750
پس حالش خوبه؟

260
00:26:21,541 --> 00:26:22,541
چیزیش نمی‌شه

261
00:26:23,250 --> 00:26:27,250
البته آب بدنت تحلیل رفته، پدر
،پس نمک رو از غذات حذف کن

262
00:26:27,333 --> 00:26:30,041
،و کلی مایعات بخور
،استراحت کن

263
00:26:30,125 --> 00:26:33,083
تا این مرض خودش خوب بشه

264
00:26:34,541 --> 00:26:36,416
ممنونم

265
00:26:37,000 --> 00:26:38,333
انجام وظیفه‌ست

266
00:26:38,416 --> 00:26:42,125
نه، بیشتر از این‌حرفاست
شما آدما رو مداوا می‌کنی

267
00:26:42,208 --> 00:26:47,250
من و مادرت، تمام اهالی این جزیره
به همه آرامش میدی

268
00:26:48,333 --> 00:26:49,500
بهت افتخار می‌کنم

269
00:26:51,125 --> 00:26:52,125
لطف داری

270
00:26:52,875 --> 00:26:54,291
شنیدی دکتر چی گفت
آب بخور

271
00:26:54,791 --> 00:26:57,333
تمام قرارهای بعدازظهرت
رو هم کنسل می‌کنم

272
00:26:57,416 --> 00:27:00,338
وای بِو -
به استراحت نیازی داری و می‌گیری استراحت می‌کنی -

273
00:27:01,333 --> 00:27:04,041
همه نه. دلم برای یه‌سری تنگ نمی‌شه

274
00:27:07,708 --> 00:27:09,625
ناهار حاضره -
!اومدم -

275
00:27:22,378 --> 00:27:23,987
[ انجیل ]

276
00:27:36,041 --> 00:27:37,333
گم شو بابا

277
00:27:42,250 --> 00:27:43,958
از جونم چی می‌خواین؟

278
00:27:44,041 --> 00:27:46,250
دست از سر آدم برنمی‌دارین
چه مرگته؟

279
00:27:53,791 --> 00:27:54,958
سلام

280
00:28:18,625 --> 00:28:19,666
خودشه؟

281
00:28:24,333 --> 00:28:26,125
آره؟ -
نه -

282
00:28:27,458 --> 00:28:28,458
اینجاست؟

283
00:28:29,166 --> 00:28:30,583
اگه هست می‌خوام ببینمش

284
00:28:30,666 --> 00:28:33,875
نه، اون تفنگ پدربزرگمـه

285
00:28:34,791 --> 00:28:38,750
اون یکی رو همون موقع انداختم تو دریا

286
00:28:38,833 --> 00:28:40,791
نمی‌تونستم نگاش کنم

287
00:28:43,750 --> 00:28:45,500
اینجا همون‌طوریـه که تصور می‌کردم

288
00:28:49,208 --> 00:28:50,208
خب گوش کن

289
00:28:53,291 --> 00:28:55,041
من داشتم با بابام راه می‌رفتم

290
00:28:55,875 --> 00:28:59,250
،و جای خاصی هم نمی‌رفتیم
کلاً عادت‌مون بود

291
00:29:00,208 --> 00:29:03,333
تو پیاده‌روی‌هامون زیاد باهام حرف می‌زد
و منم زیاد سؤال می‌کردم

292
00:29:03,416 --> 00:29:05,041
از اونجایی که یه دختر بچه بودم

293
00:29:05,125 --> 00:29:07,416
و داشتیم قدم می‌زدیم

294
00:29:08,208 --> 00:29:11,750
،مثل همیشه
که بعد اون اتفاق افتاد

295
00:29:12,541 --> 00:29:14,875
،مثل رعد و برق
و من همون‌طوری افتادم رو زمین

296
00:29:14,958 --> 00:29:16,125
ولی حسش نکردم

297
00:29:17,333 --> 00:29:20,416
و بابام داشت فریاد می‌کشید
مثل یه حیوون

298
00:29:21,125 --> 00:29:24,333
ندیده بودم صداش اون‌شکلی بشه
بعد از اون روزم دیگه ندیدم، ولی حسش نکردم

299
00:29:25,833 --> 00:29:27,041
اصلاً حس نکردم

300
00:29:27,666 --> 00:29:30,833
و وقتی که فهمیدم چقدر
هیچی حس نمی‌کردم

301
00:29:30,916 --> 00:29:32,982
اون‌موقع تازه حسابی ترسیدم

302
00:29:35,052 --> 00:29:36,250
ازت متنفرم

303
00:29:37,583 --> 00:29:39,833
،صداقت مهمه
پس از همین شروع می‌کنم

304
00:29:40,708 --> 00:29:43,344
من ازت متنفرم، جو کالی

305
00:29:44,583 --> 00:29:46,708
سال‌ها ازت نفرت داشتم

306
00:29:46,791 --> 00:29:51,193
و چه بلاهایی که تو خیالم
سرت نیاوردم.. می‌خوام درد بکشی

307
00:29:52,166 --> 00:29:53,458
می‌خوام عذاب بکشی

308
00:29:53,958 --> 00:29:56,142
می‌خوام اون صدایی که پدرم
از خودش درآورد رو بدی

309
00:29:56,166 --> 00:29:59,583
وقتی که دستش رو گذاشت
روی سوراخ گلولۀ توی نخاع‌ام

310
00:29:59,666 --> 00:30:03,815
می‌خوام التماس بخشش کنی
که بعد برینم بهت

311
00:30:05,541 --> 00:30:09,125
می‌خوام تا جای ممکن
با عذاب و بدبختی زندگی کنی

312
00:30:09,208 --> 00:30:11,291
پس وقتی میگم اینجا
همون‌طوریه که تصور می‌کردم

313
00:30:11,375 --> 00:30:14,125
در واقع منظورم اینه که
همون‌طوریـه که امیدوار بودم باشه

314
00:30:14,208 --> 00:30:17,166
شرمنده‌م -
!بایدم باشی -

315
00:30:20,833 --> 00:30:21,833
تو ازم دزدیدیش

316
00:30:22,541 --> 00:30:25,029
،نه‌تنها کسی که بودم رو
بلکه کسی که می‌تونستم بشم رو

317
00:30:25,541 --> 00:30:27,791
چیزایی که هنوز نداشتم
رو هم ازم دزدیدی

318
00:30:27,875 --> 00:30:30,791
!تو دست گذاشتی روی آینده‌ام، جو کالی

319
00:30:30,875 --> 00:30:33,541
دست گذاشتی روی آینده‌م
..و ازم دزدیدیش

320
00:30:38,000 --> 00:30:39,250
،اینا همه درست

321
00:30:40,750 --> 00:30:42,591
...و هنوز تمام این احساسات رو دارم، ولی

322
00:30:44,333 --> 00:30:46,041
امروز واسه این نیومدم اینجا

323
00:30:49,333 --> 00:30:50,875
..امروز اومدم اینجا

324
00:30:55,250 --> 00:30:56,541
..اومدم اینجا که

325
00:30:59,875 --> 00:31:00,916
می‌بخشمت

326
00:31:04,541 --> 00:31:05,875
بخشیدمت، جو کالی

327
00:31:08,625 --> 00:31:11,500
بخشیدمت و حالا می‌بینمت

328
00:31:14,791 --> 00:31:19,500
می‌بینمت
و هنوز از دستت عصبانی‌ام

329
00:31:21,458 --> 00:31:24,500
ولی دیگه فرق می‌کنه
حتی الان که به زبون میارمش فرق داره

330
00:31:24,583 --> 00:31:26,708
می‌خوای بدونی چرا؟ -
آره -

331
00:31:26,791 --> 00:31:31,541
چون تنها مانع بین تو
و یه زندگی بهتر، خودتی

332
00:31:32,666 --> 00:31:34,833
تنها مانع سر راه من تنفرم بود

333
00:31:34,916 --> 00:31:37,208
تنها مانع تو، خودتی

334
00:31:39,541 --> 00:31:43,375
صبر از قدرت بهتر است»

335
00:31:44,375 --> 00:31:48,932
و شخصی که بر نفس خود تسلّط دارد
«از کسی که شهر را تسخیر نماید برتر است

336
00:31:49,166 --> 00:31:52,375
آیۀ 32 از فصل 16 امثال سلیمان‌ـه، جو
می‌دونی امثال یعنی چی؟

337
00:31:53,041 --> 00:31:54,625
می‌دونی کتاب امثال یعنی چی؟

338
00:31:55,208 --> 00:31:56,208
یعنی خرد

339
00:31:58,375 --> 00:32:02,000
..خرد و دانش. پس

340
00:32:04,375 --> 00:32:06,916
،پس اگه خدا می‌تونه تو رو ببخشه
،و خودش میگه که می‌تونه

341
00:32:07,416 --> 00:32:09,372
...هر لحظه این رو بهمون میگه

342
00:32:11,875 --> 00:32:13,203
منم می‌تونم ببخشمت

343
00:32:14,458 --> 00:32:16,375
و اگه من بتونم تو رو ببخشم، جو کالی

344
00:32:17,250 --> 00:32:18,838
همه می‌تونن

345
00:32:26,791 --> 00:32:29,291
می‌دونم که بعضی‌هاتون ناراحتید

346
00:32:29,375 --> 00:32:32,541
ولی بذارید خودم خیال‌تون رو راحت کنم

347
00:32:32,625 --> 00:32:35,875
چیزی قرار نیست حذف شه

348
00:32:35,958 --> 00:32:38,708
تمام دروس ضروری
هنوز تعلیم داده می‌شن

349
00:32:38,791 --> 00:32:43,291
،اصلاً به برنامۀ درسی دست نزدیم
پس از این نظر خیال‌تون راحت

350
00:32:43,375 --> 00:32:44,851
..با کمال احترام، مسئله اصلاً این نیست

351
00:32:44,875 --> 00:32:47,625
می‌فهمم که با توجه به مذهبی که دارید

352
00:32:47,708 --> 00:32:52,666
ممکنه به‌خاطر اینکه پسرتون به انجیل
علاقه نشون داده بهتون برخورده باشه

353
00:32:52,750 --> 00:32:53,916
نه اصلاً -
به گمونم -

354
00:32:54,000 --> 00:32:57,833
اما به‌نظر من اگر اون به مسیح علاقه داره

355
00:32:57,916 --> 00:33:00,416
چرا نذاریم بیشتر باهاش آشنا شه؟

356
00:33:00,500 --> 00:33:05,250
داستان اصلاً این نیست و مرسی که
بهم فرصت دادین مسئله رو روشن کنم

357
00:33:05,875 --> 00:33:07,916
اون مسیح رو کامل می‌شناسه

358
00:33:08,000 --> 00:33:10,333
خب بعید می‌دونم کامل بشناسه

359
00:33:10,416 --> 00:33:13,458
مسلمان‌ها معتقدن مسیح
یکی از پیامبرهای خداست

360
00:33:14,041 --> 00:33:15,625
«و «انجیل» یا همون «بایبل

361
00:33:15,708 --> 00:33:19,708
به او وحی شده، همون‌طور که
قبل از اون تورات به موسی وحی شد

362
00:33:20,487 --> 00:33:24,500
ببینید، ما عاشق عیسی و پیامی
که بهش وحی شد هستیم

363
00:33:24,583 --> 00:33:26,208
‫خب!

364
00:33:26,291 --> 00:33:29,000
‫فکر کنم هر روز یه چیز جدید
‫یاد می‌گیریم، مگه نه؟

365
00:33:29,083 --> 00:33:32,125
‫ولی این رو هم باور داریم،
‫که بعد از دوران مسیح،

366
00:33:32,708 --> 00:33:36,500
‫به لطف مداخله‌های انسان،
‫یه سری انحرافات در مسیحیت رُخ داده

367
00:33:37,958 --> 00:33:41,291
‫مردم پیغام اصلی رو تغییر دادن.
‫کشیش‌ها، پاپ‌ها، شاه‌ها

368
00:33:42,458 --> 00:33:45,208
‫واسه همینه که این همه
‫نسخه‌های متفاوت از انجیل داریم

369
00:33:45,291 --> 00:33:48,500
‫- مردم دست توش بردن، تغییرش دادن
‫- فکر نکنم به بحثمون مربوط باشه

370
00:33:48,583 --> 00:33:52,250
‫باشه، اگرچه معتقدیم که انجیل یه قسمتی از
‫صحبت‌های اصلی خدا رو هم داخلش داره

371
00:33:52,333 --> 00:33:53,708
‫خیلی سخاوت به خرج میدی

372
00:33:53,791 --> 00:33:57,375
‫ولی این رو هم قبول داریم که خدا
‫قرآن رو به عنوان پیغام نهایی فرستاده

373
00:33:58,083 --> 00:33:59,458
‫که هیچ تغییری درش نیست

374
00:33:59,541 --> 00:34:02,083
‫برای تأکید مجدد الهام‌های اصلی پیامبرهای قبلی

375
00:34:02,166 --> 00:34:04,875
‫فکر نکنم اینجا جای مناسبی باشه

376
00:34:04,958 --> 00:34:07,750
‫تا درمورد اختلاف عقیده‌مون درباره انجیل بحث کنیم

377
00:34:07,833 --> 00:34:08,833
‫دقیقاً

378
00:34:10,416 --> 00:34:12,541
‫اینجاست. مشکل همینه

379
00:34:13,166 --> 00:34:14,934
‫واسه همین فکر میکنم بعضی آدم‌های این اتاق،

380
00:34:14,958 --> 00:34:17,250
‫از جمله خودم، یه کوچولو نگرانیم

381
00:34:17,333 --> 00:34:19,625
‫ببین، مسلمون‌ها همه رو
‫تشویق میکنن که دنبال شناخت باشن،

382
00:34:19,708 --> 00:34:23,541
‫برای همین هیچ مشکلی ندارم
‫که پسرم انجیل مطالعه کنه

383
00:34:23,625 --> 00:34:25,625
‫هیجان‌زده‌م، در اصل.
‫خودم هم خوندمش

384
00:34:27,000 --> 00:34:31,416
‫ولی به نظر من مشکل اینجاست
‫که این یه مدرسه عمومی‌ـه

385
00:34:32,166 --> 00:34:33,458
‫موضوع اینه

386
00:34:33,541 --> 00:34:36,791
‫و فکر میکنم چیزی که بعضی‌هامون
‫رو نگران کرده خود انجیل نیست،

387
00:34:37,375 --> 00:34:41,458
‫نگرانی دست به دست شدنشه.
‫پخش شده دست بچه‌ها، اینجا

388
00:34:41,541 --> 00:34:44,458
‫فقط ازت میخوام به این
‫فکر کنی که چه حسی میداشتی،

389
00:34:44,541 --> 00:34:47,000
‫اگه بچه‌ت رو می‌فرستادی یه مدرسه عمومی...

390
00:34:47,083 --> 00:34:48,000
کلانتر

391
00:34:48,083 --> 00:34:49,851
‫و با یه کپی از قرآن می‌اومدن خونه،

392
00:34:49,875 --> 00:34:53,916
‫و درمورد محمدِ پیامبر سوال میکردن.
‫حس میکردی که یه مشکل‌ـه

393
00:34:54,000 --> 00:34:55,880
‫اگه من برم و کپی‌های قرآن رو پخش کنم

394
00:34:55,916 --> 00:34:57,500
‫بین بچه‌های این جزیره،

395
00:34:57,583 --> 00:35:01,083
‫صرفاً برای ایجاد کردن طالب دانش بودن،

396
00:35:01,666 --> 00:35:03,875
‫انتظار داشتم منو از شهر بیرون کنی، خانم کین

397
00:35:03,958 --> 00:35:05,791
‫اگه ممکنه، آم...

398
00:35:08,541 --> 00:35:09,833
‫این یه مدرسه عمومیه

399
00:35:10,625 --> 00:35:13,458
‫و اون کاملاً درست میگه

400
00:35:13,541 --> 00:35:16,041
‫و منم مثل خیلی از شماها عضو یه کلیسا هستم،

401
00:35:16,125 --> 00:35:19,041
‫پس می‌دونید موقعیتم کجاست،
‫ولی خوندن انجیل توی اتاق اجتماعات...

402
00:35:19,125 --> 00:35:24,041
‫خب، کلانتر، البته،
‫از شهر بیرونت نمی‌کردم

403
00:35:25,125 --> 00:35:28,708
‫و ناراحتم میکنه که اینطور راجبم فکر میکنی

404
00:35:30,250 --> 00:35:35,500
‫انسان‌های اهل ایمان، هر ایمانی،
‫خب، همه‌مون از یه ریشه‌ایم

405
00:35:35,583 --> 00:35:37,000
‫قوم و خویش، واقعاً

406
00:35:37,666 --> 00:35:41,500
‫و هیچوقت قصدم نبوده به کسی بی‌احترامی بکنم

407
00:35:41,583 --> 00:35:44,250
‫هرگز، به هیچ عنوان. فقط...

408
00:35:47,166 --> 00:35:49,583
‫داشتن یه انجیل داخل اتاق،

409
00:35:50,500 --> 00:35:56,916
‫فقط یه کتاب توی اتاقه،
‫مثل کتاب علوم یا کتاب تاریخ...

410
00:35:57,000 --> 00:35:58,541
‫راستش خیلی فرق میکنه

411
00:35:58,625 --> 00:36:00,375
‫بچه‌ها میتونن برشون دارن
‫یا کاری بهشون نداشته باشن

412
00:36:01,166 --> 00:36:06,083
‫حتماً، شاید هر از گاهی بندهای
‫الهام‌بخشی رو توی اتاق اجتماعات بخونم،

413
00:36:06,166 --> 00:36:08,458
‫ولی دنبال تغییر دادن دین بقیه نیستم

414
00:36:08,541 --> 00:36:12,333
‫فقط اعتقادم رو با بچه‌ها به اشتراک میذارم

415
00:36:12,416 --> 00:36:15,500
‫به امید اینکه شاید موجبِ خیر بشه

416
00:36:15,583 --> 00:36:19,875
‫اگه بین مدیریت مدرسه مسلمون داشتیم،
‫و از قرآن برای بچه‌ها نقل‌قول میکردن،

417
00:36:19,958 --> 00:36:23,208
‫مشکلی باهاش ندارم،
‫در صورتی که متنش ناخوشایند نباشه،

418
00:36:23,291 --> 00:36:28,000
‫که، ببخشید اینطوری میگم، بعضی اوقات،
‫بخش بزرگی از متن قرآن میتونه اونجوری باشه

419
00:36:28,083 --> 00:36:31,375
‫اون یه حمله حساب نمیشه، کلانتر

420
00:36:31,458 --> 00:36:36,541
‫کاملاً اعتراف میکنم که انجیل مقدس،
‫به خصوص نسخه‌ی قدیمش،

421
00:36:36,625 --> 00:36:40,000
‫پاراگراف‌هایی داره که مناسب بچه‌ها نیست

422
00:36:40,625 --> 00:36:42,833
‫البته، برای بزرگسال‌ها گران‌بهاست،

423
00:36:42,916 --> 00:36:47,833
‫ولی هرگز داستان لوط و
‫زن‌هاش رو برای یه گروه بچه نمی‌خونم

424
00:36:47,916 --> 00:36:51,916
‫هرچیزی که نقل‌قول میکنم،
‫از قبل به دقت بررسی شده

425
00:36:52,000 --> 00:36:53,458
‫راستش منظور ایشون این نیست...

426
00:36:53,541 --> 00:36:55,583
‫و آموزش چیزی نیست

427
00:36:55,666 --> 00:36:59,625
‫جز ارائه دادن گزینه‌های
‫مختلف به دانش‌آموز برای یادگیری

428
00:36:59,708 --> 00:37:02,791
‫چرا ترس دارین که بذارین
‫یه متن به خصوص رو بخونن؟

429
00:37:02,875 --> 00:37:07,083
‫چیه، میخوایم کتاب‌هایی که به نظرمون
‫حتی یه ذره بحث‌برانگیز هستن آتیش بزنیم؟

430
00:37:07,916 --> 00:37:10,500
‫و در این مورد، رویدادهای فعلی،

431
00:37:11,583 --> 00:37:16,208
‫اتفاقات همین محله، خب،
‫نیاز به بررسی بیشتر دارن، ندارن؟

432
00:37:16,291 --> 00:37:17,333
‫فقط میخوام اینو بگم،

433
00:37:17,416 --> 00:37:20,166
‫هیچ فایده‌ای نداره که تظاهر کنیم
‫اینجا مشکل بزرگی در کار نیست

434
00:37:20,250 --> 00:37:26,125
‫در زمونه‌ی اعجاب‌آوری زندگی می‌کنیم.
‫همینجا، همین حالا، در جزیزه‌ی کراکت

435
00:37:26,208 --> 00:37:29,333
‫معجزه‌های واقعی و حقیقی هستن

436
00:37:29,416 --> 00:37:32,125
‫که توی سنت پاتریک جلوی چشم‌هامون رُخ میدن

437
00:37:32,208 --> 00:37:34,833
‫و این جامعه...
،کلانتر، باید اینو بدونی

438
00:37:34,916 --> 00:37:37,375
‫شما مسئولیتِ نظارت بر این اجتماع رو دارین

439
00:37:37,458 --> 00:37:41,541
‫این اجتماع در حال حاضر
‫بین یه احیای مذهبی تمام عیار

440
00:37:41,625 --> 00:37:42,625
‫قرار داره

441
00:37:43,291 --> 00:37:49,666
‫و اگه بچه‌های این اجتماع
‫نتونن توی مدرسه‌ی خودشون راجبش حرف بزنن،

442
00:37:49,750 --> 00:37:51,916
‫خب، اصلاً نمی‌فهمم چه دلیلی داره

443
00:38:00,458 --> 00:38:04,583
‫نمیتونستم تو اون اتاق بمونم و یه دقیقه
‫بیشتر به مزخرفاتش گوش بدم

444
00:38:04,666 --> 00:38:07,958
‫مثل یه نوع خود به حق پنداری به خصوص می‌مونه

445
00:38:08,041 --> 00:38:11,500
‫که منحصر به گونه‌ی مشخصی از مذهب‌ـه

446
00:38:14,375 --> 00:38:15,791
‫هیچوقت خوشم نمی‌اومد

447
00:38:16,833 --> 00:38:17,833
‫هیچوقت

448
00:38:20,666 --> 00:38:22,833
‫- ببخشید، اون...
‫- نه

449
00:38:26,208 --> 00:38:28,291
‫حالت خوبه؟ اوضاع چطوره؟

450
00:38:30,541 --> 00:38:36,291
‫آهسته. گمونم برام مشکله

451
00:38:36,791 --> 00:38:40,208
‫برای رفع اشتباهاتم
‫مستقیماً با مردم برخورد داشته باشم

452
00:38:40,291 --> 00:38:43,708
‫برای همین پدر پال گفت باید نامه بنویسم،

453
00:38:43,791 --> 00:38:48,333
‫پس منم نامه می‌نویسم. کُلی نامه

454
00:38:48,416 --> 00:38:51,250
‫- سخته
‫- نوشتنشون سخته

455
00:38:52,041 --> 00:38:55,125
‫تحویل دادنشون، سخت‌تر هم میشه

456
00:38:56,083 --> 00:38:58,208
‫که دوست ندارم انجامش بدم

457
00:39:01,166 --> 00:39:07,875
‫یه لیست از صفت‌های اخلاقیم درست کردم،
‫و متوجه شدم که،

458
00:39:09,375 --> 00:39:10,541
‫مرد، یه آدم ترسوئم

459
00:39:11,416 --> 00:39:12,500
‫اون کارو نکن

460
00:39:13,458 --> 00:39:15,125
‫اون شکلی درمورد خودت حرف نزن

461
00:39:15,916 --> 00:39:18,458
‫اگه کس دیگه‌ای اینطوری راجبت حرف می‌زد...

462
00:39:20,416 --> 00:39:21,416
‫چی کار میکردی؟

463
00:39:26,041 --> 00:39:27,166
‫حالش رو می‌گرفتم

464
00:39:28,166 --> 00:39:29,250
‫- اُه، آره؟
‫- آره

465
00:39:29,333 --> 00:39:32,250
‫- حالش رو می‌گرفتی؟
‫- می‌زدم در کونش، این شکلی

466
00:39:33,500 --> 00:39:35,416
‫راستش اون رانم بود، پس...

467
00:39:35,500 --> 00:39:37,541
‫- پس می‌زدم توی رانش
‫- آره

468
00:39:44,041 --> 00:39:45,750
‫خیلی‌خب، مامان، وقت حمومه قبل اینکه...

469
00:39:49,125 --> 00:39:50,125
‫خدایا، مامان

470
00:39:50,625 --> 00:39:54,083
‫مجبور میشیم دست و پات رو
‫ببندیم مگه بخوای لگنت رو بشکنی

471
00:39:54,166 --> 00:39:55,083
‫سارا

472
00:39:55,166 --> 00:39:58,541
‫نمیدونم چرا زحمت میدم اینو بهت بگم.
‫انگار دارم آلمانی حرف می‌زنم و فایده نداره

473
00:39:58,625 --> 00:39:59,791
‫سارا، عسل

474
00:40:01,083 --> 00:40:02,083
‫مامان

475
00:40:07,416 --> 00:40:08,750
‫من...

476
00:40:10,750 --> 00:40:15,958
‫من کجا بودم؟
‫یه جایی.. یه جای تاریک؟

477
00:40:17,166 --> 00:40:22,250
‫ولی همین الان.. انگار بیدار شدم،

478
00:40:23,250 --> 00:40:26,791
‫و.. تو اینجائی

479
00:40:28,125 --> 00:40:29,291
‫خوشگلم...

480
00:40:34,875 --> 00:40:35,875
‫مامان؟

481
00:40:51,458 --> 00:40:53,708
‫کِی منو آوردی اتاق نشیمن؟

482
00:41:10,125 --> 00:41:11,333
‫ببخشید دیر کردم

483
00:41:12,541 --> 00:41:16,458
‫گفته بودم می‌رسه.
‫حالا یه تیم سه نفره‌ایم

484
00:41:18,041 --> 00:41:19,041
‫سلام، جو

485
00:41:19,833 --> 00:41:23,458
‫گمونم ناشناس بودنی در کار نیست،
‫ها، شریک؟

486
00:41:23,541 --> 00:41:27,000
‫و بعد از رفتنش،
‫نمیخواستم حتی مشروب بخورم

487
00:41:27,083 --> 00:41:31,666
‫یعنی، خوردم، ولی دلم نمیخواست

488
00:41:32,916 --> 00:41:35,500
‫اگه با منطق جور در بیاد.
‫یعنی، نمیدونم

489
00:41:35,583 --> 00:41:40,125
‫من چه میدونم. اندازه‌ی یه مایل کامل
‫از اون جزیره‌ی وامونده رو راه رفته بودم،

490
00:41:40,208 --> 00:41:43,000
‫و فکر کردم، میدونی،
‫اتفاقی برای اون افتاد،

491
00:41:43,083 --> 00:41:45,250
‫اینجا افتاد، در سنت پاتریک

492
00:41:45,333 --> 00:41:47,500
‫همه همین رو میگن، درسته؟

493
00:41:47,583 --> 00:41:49,041
‫پس با خودم گفتم کیر توش

494
00:41:49,125 --> 00:41:53,958
‫و اومدم اینجا و بعد پدر پال بهم میگه

495
00:41:55,583 --> 00:41:56,833
‫شماها این جلسه‌ها رو دارین

496
00:41:56,916 --> 00:42:00,083
‫پس لیزا تو رو بخشیده

497
00:42:00,958 --> 00:42:04,750
‫و امروز اعترافت رو شنیدم،
‫و خدا تو رو بخشیده

498
00:42:05,708 --> 00:42:06,833
‫چی باقی می‌مونه؟

499
00:42:11,208 --> 00:42:13,625
‫فکر کنم به اندازه اونا توی بخشیدن سریع نیستم

500
00:42:16,208 --> 00:42:17,708
‫خیلی‌خب. تو چی فکر میکنی، رایلی؟

501
00:42:19,208 --> 00:42:22,791
‫فکر میکنم واقعاً توی موقعیتی نیستم

502
00:42:22,875 --> 00:42:25,416
‫تا درمورد مشروب خوری کسی صحبت کنم

503
00:42:26,000 --> 00:42:27,291
‫مزخرف‌ـه

504
00:42:29,333 --> 00:42:32,458
‫نه، ببخشید، مزخرفه.
‫مزخرفه. ببخشید

505
00:42:32,541 --> 00:42:36,625
‫یه مدته که هفته‌ای یه بار میای اینجا،
‫بعضی اوقات بیشتر، اگه صادق باشیم، مگه نه؟

506
00:42:37,208 --> 00:42:39,458
‫همه‌ش همین رو واسه گفتن داری؟
‫اولین دفعه رو یادت میاد؟

507
00:42:39,541 --> 00:42:44,083
‫اون رایلی رو یادت میاد که اومد اینجا،
‫دست به سینه، گارد گرفته؟ من یادمه

508
00:42:44,166 --> 00:42:46,833
‫یه دقیقه درمورد اون فکر کن، بعد حرف بزن

509
00:42:46,916 --> 00:42:50,666
‫چون به نظرم میتونی به جو چیزی
‫بگی که من نمیتونم بگم،

510
00:42:50,750 --> 00:42:52,416
‫که هیچکس دیگه نمیتونه

511
00:42:52,500 --> 00:42:56,041
‫و این جلسه واسه همینه.
‫پس چرت و پرت تحویلم نده و بگو

512
00:42:56,833 --> 00:42:57,833
‫باشه، رایلی؟

513
00:43:01,083 --> 00:43:02,208
‫آم...

514
00:43:06,541 --> 00:43:07,916
‫تو اومدی، جو

515
00:43:09,416 --> 00:43:12,333
‫اینجایی، این.. کافیه

516
00:43:13,666 --> 00:43:15,958
‫تا ابد کفایت نمیکنه،
‫ولی برای امشب هست

517
00:43:16,041 --> 00:43:19,625
‫برای امشب، همه چیزه

518
00:43:27,875 --> 00:43:30,875
‫خیلی‌خب، از اینجاش با من، آقایون.
‫شما دو تا برین

519
00:43:30,958 --> 00:43:32,392
‫مطمئنی؟
‫میتونیم کمکت کنیم قهوه...

520
00:43:32,416 --> 00:43:34,500
‫کاملاً. جفتتون رو جلسه بعدی می‌بینم؟

521
00:43:34,583 --> 00:43:35,791
‫- آره
‫- آره، البته

522
00:43:35,875 --> 00:43:38,666
‫- میام. شب به خیر، پدر
‫- شب به خیر

523
00:43:38,750 --> 00:43:40,208
‫- شب به خیر
‫- به خیر

524
00:43:54,500 --> 00:43:58,000
‫«مرکز بازآفرینی پرویت»،
‫عجب میراث کیری‌ای

525
00:43:59,750 --> 00:44:02,666
‫یعنی، چرا اسمش رو نذاشتن،
‫«پولشویی بِو کین»؟

526
00:44:02,750 --> 00:44:05,625
‫واقعاً همه‌ش همین بود. همم؟

527
00:44:07,833 --> 00:44:10,333
‫«سکه شویی بِو کین»

528
00:44:11,041 --> 00:44:13,666
‫یا «کلاهبرداری شویی بِو کین»

529
00:44:15,541 --> 00:44:20,500
‫یا «بازارچه‌ی ملکه‌ی جنده‌ی شیطانی بورلی کین،

530
00:44:20,583 --> 00:44:24,791
‫شرکت خصوصی پول به جیب زنی از مردم

531
00:44:24,875 --> 00:44:26,333
‫خب، یه تابلوی بزرگ‌تر لازمت میشه

532
00:44:28,958 --> 00:44:30,541
‫ولی نکته اینه که من...

533
00:44:31,916 --> 00:44:34,625
‫فکر نمیکردم هیچوقت پا توی اون ساختمون بذارم

534
00:44:35,666 --> 00:44:36,875
‫هیچوقت

535
00:44:36,958 --> 00:44:40,000
‫فکر میکردم تو این جزیره می‌میرم و داخلش رو نمی‌بینم

536
00:44:42,875 --> 00:44:44,750
‫ولی اونجا بودن با تو

537
00:44:45,583 --> 00:44:49,583
‫و پدر پال، و اونجوری حرف زدن،

538
00:44:50,250 --> 00:44:53,000
‫تحت این شرایط تخمی،
‫احساس میکنم انگار...

539
00:44:55,375 --> 00:44:57,291
‫شاید زندگیم ارزش داشته باشه...

540
00:44:58,750 --> 00:45:02,458
‫یعنی، بعد از.. اون همه...

541
00:45:05,625 --> 00:45:09,166
‫خب، فقط مسیر آدم عوض میشه، مگه نه؟

542
00:45:11,208 --> 00:45:12,541
‫هیچوقت پیش داوری نکن

543
00:45:14,291 --> 00:45:15,958
‫با این حرف باید زندگی کرد

544
00:45:17,875 --> 00:45:19,166
‫هیچوقت پیش داوری نکن

545
00:45:21,833 --> 00:45:23,083
‫خوشحالم که اونجا بودی، جو

546
00:45:29,958 --> 00:45:32,125
‫صبر کن، واقعاً هستی، مگه نه؟

547
00:45:33,750 --> 00:45:35,958
‫عجب.. مسیر کیری جالبی

548
00:45:43,708 --> 00:45:47,041
‫تنها کسی که بهم اهمیت میداد خواهرم بود

549
00:45:49,833 --> 00:45:52,083
‫خیلی وقت پیش از کراکت رفت

550
00:45:52,791 --> 00:45:56,041
‫- هیچوقت دلیل موندن منو درک نکرد
‫- خب، چرا موندی؟

551
00:45:56,708 --> 00:46:00,041
‫نمیدونم. فقط به نظر می‌اومد...

552
00:46:02,125 --> 00:46:07,333
‫فقط رفتن زیادی حسِ راحت بودن داشت.
‫مثلاً، نباید بتونم همینجوری بذارم برم

553
00:46:10,708 --> 00:46:12,666
‫فکر کنم ظرفیتم واسه مجازات زیاده

554
00:46:16,208 --> 00:46:17,833
‫خواهرم چند هفته قبل مُرد

555
00:46:18,750 --> 00:46:19,958
‫خیلی متأسفم

556
00:46:21,291 --> 00:46:23,541
‫بچه‌هاش توی شهر خاکش کردن

557
00:46:24,166 --> 00:46:26,916
‫نمیخواست برگرده اینجا،
‫نه حتی بعده مرگش

558
00:46:27,750 --> 00:46:29,916
‫فقط دلم میخواد کاش می‌رفتم می‌دیدمش

559
00:46:30,833 --> 00:46:35,291
‫میدونی، تلاش کردم.
‫فقط.. نمیتونستم. اون موقع نتونستم

560
00:46:37,125 --> 00:46:38,916
‫ولی فکر کنم اگه الان بود میتونستم

561
00:46:40,791 --> 00:46:44,666
‫و اون فقط.. خب، این...

562
00:46:46,625 --> 00:46:48,125
‫خیلی افتضاحه

563
00:46:51,083 --> 00:46:53,625
‫خب، میذارم به کارت برسی

564
00:46:58,833 --> 00:47:00,708
‫هیچوقت عوض میشه؟

565
00:47:02,041 --> 00:47:03,416
‫واسه آدم‌هایی مثل ما؟

566
00:47:06,416 --> 00:47:07,416
‫فکر نکنم

567
00:47:10,208 --> 00:47:12,041
‫دور و بر ما هیچی عوض نمیشه

568
00:47:13,500 --> 00:47:16,875
‫یعنی، شاید اگه خیلی سخت کار کنیم، اونوقت شاید

569
00:47:18,625 --> 00:47:20,875
‫بتونیم عوض بشیم

570
00:47:22,750 --> 00:47:25,041
‫اونوقت شاید حس متفاوتی داشته باشه؟

571
00:47:27,250 --> 00:47:28,250
‫نمیدونم

572
00:47:33,416 --> 00:47:35,416
‫اینم به خاطر آدم متفاوتی شدن

573
00:47:37,416 --> 00:47:39,208
‫- شب به خیر، جو
‫- به خیر، رایلی

574
00:48:01,625 --> 00:48:03,025
‫میشه باهات حرف بزنم؟

575
00:48:05,291 --> 00:48:06,291
‫حتماً

576
00:48:06,958 --> 00:48:12,916
‫میخواستم یکشنبه برم سنت پاتریک،
‫فقط ببینم چطوریه

577
00:48:15,583 --> 00:48:16,583
‫چرا؟

578
00:48:17,208 --> 00:48:20,791
‫- همه‌ی بچه‌های مدرسه‌مون میرن، پس من...
‫- نه. نه، نمیرن

579
00:48:22,375 --> 00:48:26,958
‫خب، خیلی‌هاشون میرن، پس فکر کردم
‫باحال میشه برم ببینم جریان چیه

580
00:48:31,125 --> 00:48:33,375
‫نه. نه، فکر نکنم

581
00:48:33,458 --> 00:48:36,083
‫دلیل خوبی واسه نرفتنم نیست

582
00:48:36,166 --> 00:48:38,833
‫یه دلیل عالی هست.
‫تو مسیحی نیستی

583
00:48:38,916 --> 00:48:40,750
‫خب، اون تصمیم با من نبود، بود؟

584
00:48:41,333 --> 00:48:43,083
‫هیچکدوم از اینا با خودم نبوده

585
00:48:44,208 --> 00:48:46,375
‫ازم نپرسیدی میخوام مسلمون باشم یا نه

586
00:48:46,458 --> 00:48:47,750
‫تو یه مسلمون هستی

587
00:48:47,833 --> 00:48:49,513
‫ازم نپرسیدی میخوام بیام اینجا یا نه

588
00:48:50,083 --> 00:48:51,803
‫- میدونم
‫- هیچوقت هیچی رو ازم نمی‌پرسی

589
00:48:51,875 --> 00:48:54,125
‫اونی که تصمیم گرفت برای مامان مسلمون بشه تویی،

590
00:48:54,208 --> 00:48:57,458
‫و تو بودی که تصمیم گرفتی بیایم اینجا
‫چون ناحیه‌ت زیادی نژادپرست بود

591
00:48:57,541 --> 00:48:59,208
‫- و نمیتونستی تحمل...
‫- هی!

592
00:48:59,291 --> 00:49:02,500
‫همیشه مربوط به تو بوده، بابا.
‫تو تصمیم میگیری. تو

593
00:49:03,458 --> 00:49:08,083
‫ولی حالا که اینجائیم،
‫و این اتفاقات که می‌افته، این...

594
00:49:08,166 --> 00:49:10,083
‫- کدوم چیزها؟
‫- میدونی چی رو میگم

595
00:49:10,750 --> 00:49:14,791
‫پسرم، میدونم شفای لیزا اسکاربورو،

596
00:49:14,875 --> 00:49:19,458
‫تشخیص اشتباه‌ش،
‫باشه، میدونم چیز قانع‌کننده‌ای‌ـه

597
00:49:19,541 --> 00:49:24,041
‫بابا، من لیزا رو می‌شناسم،
‫راستش خیلی هم خوب، و موردش...

598
00:49:25,083 --> 00:49:29,250
‫- یه معجزه‌ست، باشه؟ فقط هست
‫- نه، اینطوری نیست، علی

599
00:49:30,000 --> 00:49:31,291
‫الله این شکلی...

600
00:49:45,333 --> 00:49:46,666
‫میدونی چی کار میکنه؟

601
00:49:52,458 --> 00:49:55,458
‫سرطان لوزالمعده با آدم چی کار میکنه؟

602
00:49:58,250 --> 00:49:59,833
‫دوست داری بهت بگم؟

603
00:50:00,416 --> 00:50:01,666
‫چون دلم نمیخواد

604
00:50:02,833 --> 00:50:07,000
‫من هیچوقت،
‫هرگز نمیخوام بدونی اون چی کشید

605
00:50:09,083 --> 00:50:12,166
‫برای جفتمون تحملش میکنم،
‫و درسته

606
00:50:13,625 --> 00:50:18,916
‫اون ایمانش رو حفظ کرد. تا لحظه‌ی
‫آخر عمرش به خدا احترام گذاشت و اگه...

607
00:50:20,625 --> 00:50:23,916
‫اگه خدا واقعاً اونجوری باشه...

608
00:50:26,500 --> 00:50:27,791
‫اگه تصمیم گرفت

609
00:50:29,583 --> 00:50:32,875
‫که بخواد یه سری‌ها رو شفا بده و بقیه رو نده،

610
00:50:32,958 --> 00:50:36,500
‫اگه انتخاب کرده از جون بعضی‌ها بگذره و از بعضی نه،

611
00:50:37,500 --> 00:50:40,791
‫اگه به لیزا اسکاربورو یه معجزه داده،

612
00:50:43,041 --> 00:50:46,625
‫ولی اجازه بده یه جای دیگه یه بچه
‫توی شهر از تومور مغزی بمیره...

613
00:50:47,333 --> 00:50:48,333
‫نه

614
00:50:49,750 --> 00:50:53,416
‫نه، اونجوری نمیشه، علی. نمیشه

615
00:50:55,250 --> 00:50:56,916
‫روش کار خدا این نیست

616
00:51:00,958 --> 00:51:04,000
‫مهم نیست داستان‌های
‫سنت پاتریک چقدر هیجان‌انگیزه

617
00:51:05,000 --> 00:51:09,708
‫یا قصه‌ی بودایی‌ها یا ساینتولوژی‌ها.
‫جادو نیست. نیست

618
00:51:21,625 --> 00:51:22,791
‫مادرت رو ببوس

619
00:51:30,750 --> 00:51:33,041
‫فردا، اگه دوست داشته باشی
‫میتونیم بیشتر درموردش حرف می‌زنیم

620
00:51:38,000 --> 00:51:39,000
‫لعنت!

621
00:51:43,041 --> 00:51:44,083
‫چی شد؟

622
00:51:47,375 --> 00:51:48,875
‫هیچی. آم...

623
00:51:51,125 --> 00:51:52,666
‫توهمی شدم. اوه

624
00:51:55,541 --> 00:51:56,541
‫شب به خیر

625
00:52:00,458 --> 00:52:04,375
‫قبل از اینکه پدر برگرده
‫میتونیم آب رو راه بندازیم؟

626
00:52:04,458 --> 00:52:05,658
‫تقریباً تمومه، خانم کین

627
00:52:07,250 --> 00:52:09,500
‫بازم برای ظرف غذا ممنون

628
00:52:09,583 --> 00:52:11,583
‫باید شروع کنم وسایل رو بذارم توی جایخی

629
00:52:11,666 --> 00:52:15,250
‫- مردم خیلی بخشنده بودن
‫- خب، پدر پال لیاقتش رو داره

630
00:52:15,333 --> 00:52:19,208
‫بله، داره. و برای همین میخواستم
‫بهم کمک کنید برنامه‌ش رو بریزیم

631
00:52:19,291 --> 00:52:23,500
‫داشتم فکر میکردم یه شام دورهمی
‫برای نشون دادن قدردانی‌مون بگیریم

632
00:52:23,583 --> 00:52:25,166
‫دنبال چیزِ افراطی نیستم

633
00:52:25,250 --> 00:52:28,041
‫ولی میشه از سالن عمومی استفاده کنیم، بدون شک

634
00:52:28,125 --> 00:52:31,625
‫و فکر کردم شما دوتا می‌تونید
‫آدرس اصلی محل مهمونی رو بدین

635
00:52:32,166 --> 00:52:34,041
‫- خب، خوشحال میشیم
‫- حتماً

636
00:52:34,125 --> 00:52:37,625
‫با توجه به کارهایی که برای خانواده‌تون کرده،
‫و جایگاه‌ت در اجتماعمون، وید،

637
00:52:37,708 --> 00:52:40,833
‫به عنوان یه پدر ارزش زیادی داره که...

638
00:52:42,125 --> 00:52:44,291
‫- سلام
‫- پدر؟

639
00:52:45,083 --> 00:52:47,203
‫- اُه، خدا، دوباره نه!
‫- مشکلش چیه؟

640
00:53:14,625 --> 00:53:15,625
‫پدر؟

641
00:53:17,041 --> 00:53:18,125
‫اون...

642
00:53:19,166 --> 00:53:21,333
‫پدر پال؟ لطفاً...

643
00:53:37,583 --> 00:53:39,250
‫من...

644
00:53:41,416 --> 00:53:44,791
‫نمی‌فهمم. نمی‌فهمم

645
00:53:48,375 --> 00:53:49,750
‫نمی‌فهمم.

646
00:54:04,208 --> 00:54:06,791
‫تاریکی.
‫توی اون خرابه تاریکی بود

647
00:54:06,875 --> 00:54:10,541
‫بدون نور.
‫هر قدم رو به جلو، قدمی به پوچی بود

648
00:55:44,833 --> 00:55:49,000
‫و درد، درد، درد

649
00:55:49,083 --> 00:55:50,416
‫درد، بله

650
00:55:51,375 --> 00:55:54,458
‫و بعد ترس از بدنش بیرون کشیده شد

651
00:55:54,541 --> 00:55:59,208
‫تمام ترس، درد از بدنش خالی شده بود...

652
00:55:59,291 --> 00:56:02,958
‫فقط خالی شده بود. خالی

653
00:56:10,375 --> 00:56:15,375
‫پدر ما، که در بهشت هستی،
‫اسم تو مقدس است

654
00:56:15,958 --> 00:56:18,416
‫پادشاهی تو می‌آید، اراده‌ی تو در زمین،

655
00:56:18,958 --> 00:56:23,125
‫همانطور که در آسمان است اجرا خواهد شد

656
00:56:23,208 --> 00:56:24,625
‫اون چشم‌ها

657
00:56:25,333 --> 00:56:29,750
‫چشم‌ها و پوست و دست‌ها،
‫و همچنین بال‌هاش

658
00:56:30,750 --> 00:56:35,125
‫احساس بال‌هایی بزرگ که دورش رو می‌گیرن،

659
00:56:35,208 --> 00:56:38,375
‫و ذهنش بالاخره لغتِ مناسب رو پیدا کرد

660
00:56:38,458 --> 00:56:43,875
‫اون کلمه توسط ترسش آشکار شد
‫مثل مقبره‌ای که توسط طوفان از زیر خاک بیرون اومد

661
00:56:43,958 --> 00:56:46,250
‫و اون کلمه «فرشته» بود

662
00:56:48,333 --> 00:56:49,333
‫فرشته

663
00:56:52,208 --> 00:56:55,000
‫و اون خیلی ترسیده بود

664
00:57:00,000 --> 00:57:03,750
‫وقتی یه دست توی تاریکی،
‫یه دستِ دراز شده به سمتش،

665
00:57:03,833 --> 00:57:06,166
‫استیگماتا، زخم‌های به صلیب کشیده شدن مسیح،

666
00:57:06,250 --> 00:57:08,083
‫و از مُچ دستِ اون فرشته،

667
00:57:08,166 --> 00:57:13,666
‫خونِ حیات جریان پیدا کرد،
‫و کلمه‌ی جدیدی به وجود اومد

668
00:57:14,583 --> 00:57:17,708
‫«بنوش. بنوش»

669
00:57:20,000 --> 00:57:24,375
‫«اینو بگیرین، همه‌تون،
‫و ازش بنوشید. این خون منه»

670
00:57:24,458 --> 00:57:29,416
‫«خونِ پیمان جدید و ابدی برای تو و

671
00:57:29,500 --> 00:57:33,041
‫همه مردم ریخته شده تا شاید گناهان بخشیده بشن»

672
00:57:33,125 --> 00:57:36,375
‫این کلمات در ذهنِ پیرِ پیرمرد

673
00:57:36,458 --> 00:57:39,250
‫بارها و بارها و بارها موقع نوشیدن تکرار شدن

674
00:58:02,625 --> 00:58:06,041
‫مونسنیور جان پرویت صبح بعدش بیدار شد

675
00:58:07,625 --> 00:58:09,250
‫طوفان گذشته بود

676
00:58:09,958 --> 00:58:12,250
‫خورشید از ورودی قار وارد شده بود،

677
00:58:12,333 --> 00:58:14,875
‫و به سمتش قدم برداشت. قدم برداشت

678
00:58:15,833 --> 00:58:18,833
‫و دستش رو بالا آورد تا جلوی خورشید رو بگیره

679
00:58:18,916 --> 00:58:21,041
‫دستش دوباره جوان شده بود

680
00:58:22,500 --> 00:58:24,291
‫چندین دهه شسته شده بود

681
00:58:26,791 --> 00:58:32,166
‫پشت سرش، ورودی کلیسا،
‫فکر کردم باید یه کلیسا بوده باشه

682
00:58:32,250 --> 00:58:36,208
‫یه کلیسای باستانی بود که
‫یه فرشته رو پشت من پنهان کرده

683
00:58:37,208 --> 00:58:40,000
‫فرشته‌ی پروردگار، ترسیده از نور خورشید

684
00:58:40,083 --> 00:58:43,416
‫پنهان شده در سایه‌ها.
‫و من تعظیم کردم و اشک ریختم

685
00:58:46,291 --> 00:58:47,750
‫میدونستم که مسیر طولانیه

686
00:58:50,541 --> 00:58:54,333
‫ولی میدونستم کجا به این فرشته احتیاج داره،
‫و برای همین سفر کردم و منتظر موندم،

687
00:58:54,416 --> 00:58:56,958
‫و فرشته خودش رو می‌رسوند

688
00:58:57,041 --> 00:59:01,291
‫سفر کردم و در ترس منتظر موندم، خدایا،
‫ترس از اینکه شاید کسی پیداش کنه

689
00:59:01,375 --> 00:59:04,458
‫یا یه شب سر جاش نباشه،
‫به سمتم پرواز نکنه

690
00:59:06,333 --> 00:59:09,916
‫آه، و وقتی پرواز کرد،
‫میدونستم که باید مخفیش کنم

691
00:59:10,000 --> 00:59:13,583
‫و برای همین توی زمین پنهانش کردم،
‫و یه سری عتیقه رو هم کنارش گذاشتم،

692
00:59:13,666 --> 00:59:15,625
‫و باقیش رو به خدا سپردم.
‫به خدا سپردم

693
00:59:15,708 --> 00:59:18,958
‫که شاید بتونم بدون خطر به خونه برسونمش،
‫پیش مردمی که بیشتر از همه بهش نیاز داشتن

694
00:59:20,250 --> 00:59:21,750
‫و به لطف تو، تونستم

695
00:59:26,708 --> 00:59:28,833
‫و تمام مدت میدونستم که باید دروغ بگم...

696
00:59:29,458 --> 00:59:32,625
‫باید به همون مردمی که اومدم نجاتشون بدم دروغ بگم

697
00:59:33,375 --> 00:59:35,083
‫به روح‌های گرامی این جزیره،

698
00:59:35,166 --> 00:59:38,166
‫تا شاید بتونیم عشق و رحمت و

699
00:59:39,208 --> 00:59:40,458
‫معجزه‌هات رو بهشون برسونیم

700
00:59:42,500 --> 00:59:43,500
‫پس...

701
00:59:45,333 --> 00:59:49,208
‫منو ببخش، پروردگار، به خاطر دروغ‌های
‫کوچیکی که بابت خدمتگزاری به تو باید بگم

702
00:59:50,416 --> 00:59:53,375
‫خدای من. از صمیم قلب
‫بابت توهین به تو متأسفم،

703
00:59:53,458 --> 00:59:56,583
‫و از تمام گناهانم تنفر دارم چون از از دست دادن بهشت

704
00:59:56,666 --> 00:59:59,583
‫و دردهای جهنم می‌ترسم. ولی
‫بیشتر از همه برای اینکه توهینی به تو محسوب میشن

705
00:59:59,666 --> 01:00:03,500
‫خدای من، که تماماً خوبی
‫و لیاقت همه‌ی محبت من رو داری

706
01:00:04,583 --> 01:00:09,041
‫به طرز محکمی مصمم هستم تا
‫به کمک رحمتت به تمام گناهانم اعتراف کنم،

707
01:00:09,833 --> 01:00:12,875
‫تا کفاره بدم و زندگیم رو اصلاح کنم.
‫آمین

708
01:00:22,666 --> 01:00:25,125
‫مونسنیور! خدا رو شکر!

709
01:00:25,916 --> 01:00:27,291
‫یه معجزه‌ست!

710
01:00:28,541 --> 01:00:30,750
‫خدا رو شکر! خدا رو شکر!

711
01:00:31,791 --> 01:00:33,000
‫معجزه‌ست

712
01:00:39,666 --> 01:00:42,666
‫خدا رو شکر.
‫خدا رو به خاطرت شکر، مونسنیور

713
01:00:43,708 --> 01:00:44,875
‫یه معجزه‌ست

714
01:00:49,375 --> 01:00:51,166
‫چیزی نیست. چیزی نیست

715
01:01:01,291 --> 01:01:02,375
‫طوری نیست

716
01:01:05,889 --> 01:01:15,889
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

717
01:01:16,375 --> 01:01:31,375
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

