﻿1
00:00:08,500 --> 00:00:17,000
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:01:30,650 --> 00:01:33,150
« عشای ربانی نیمه‌شب »

3
00:01:37,662 --> 00:01:39,662
« کتاب ششم »
« اعمال رسولان »

4
00:01:54,077 --> 00:01:55,977
<font color="#ffff00">« مامان و بابا »</font>

5
00:02:01,600 --> 00:02:03,200
<font color="#ffff00">« وارن »</font>

6
00:02:12,240 --> 00:02:22,740
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

7
00:03:13,291 --> 00:03:14,291
ای بابا

8
00:03:38,208 --> 00:03:39,208
!اِرین

9
00:03:41,625 --> 00:03:42,625
باید کمکم کنی

10
00:03:44,666 --> 00:03:46,083
حالا خیال می‌کنی دیوونه‌ام

11
00:03:47,666 --> 00:03:52,000
چون خودم که الان همچین حرفی زدم
!حس می‌کنم دیوونه‌ام

12
00:03:54,583 --> 00:03:55,583
آره

13
00:03:58,333 --> 00:04:00,750
به‌نظر خیلی عجیب میاد

14
00:04:05,666 --> 00:04:07,041
...تا حالا اسمِ

15
00:04:11,166 --> 00:04:13,000
ایگناتس زملوایس به گوشِت خورده؟

16
00:04:18,583 --> 00:04:19,583
نه

17
00:04:19,625 --> 00:04:22,250
یه پزشک مجار بوده که تو دهۀ 1840 زندگی می‌کرده

18
00:04:22,750 --> 00:04:25,208
رئیس دو بخش زایمان بوده

19
00:04:25,791 --> 00:04:27,916
اولی یک مرکز آکادمیک پیشرفته بود و
.همه تو کار خودشون حرف اول رو می‌زدن

20
00:04:28,000 --> 00:04:30,250
از زایمان گرفته تا کالبدشکافی
.همه‌کاری می‌کردن

21
00:04:30,791 --> 00:04:34,166
دومی درمانگاهی بود واسه زن‌هایی که
.از پس هزینه‌های مراقبت‌های پزشکی برنمی‌اومدن

22
00:04:34,791 --> 00:04:37,125
.حتی مسئول‌هاش دکتر نبودن
.همه‌شون ماما بودن

23
00:04:37,833 --> 00:04:41,375
جای تعجب نداشت که آمار مرگ‌و‌میر توی یکی از این
.درمانگاه‌ها از اون یکی بیشتر بود

24
00:04:41,875 --> 00:04:43,166
!اینش عجیبـه که مال کدوم بیشتر بود

25
00:04:43,916 --> 00:04:45,250
!مال درمانگاه اول

26
00:04:45,333 --> 00:04:48,416
.همون مرکز آکادمیک
.آمار مرگ‌و‌میر اونجا سرسام‌آور بود

27
00:04:48,916 --> 00:04:51,708
زن‌ها اگه تو خیابون زایمان می‌کردن
.احتمال زنده موندن‌شون بیشتر بود

28
00:04:52,291 --> 00:04:55,875
ولی اصلاً منطقی نبود و این مسئله
.شدیداً آزارش می‌داد

29
00:04:56,541 --> 00:05:00,208
.تحقیق پشتِ تحقیق و بازم تحقیق
.به هر دری می‌زد ولی بی‌نتیجه بود

30
00:05:00,291 --> 00:05:02,416
تا آخرش این پیشنهاد رو مطرح کرد

31
00:05:02,500 --> 00:05:05,083
...گفت شاید، شاید بدونِ هیچ دلیل منطقی‌ای

32
00:05:06,166 --> 00:05:08,083
شاید بهتره کارورزها دست‌هاشون رو بشورن

33
00:05:08,750 --> 00:05:12,125
.بعد از انجام کالبدشکافی‌ها
.قبل از رفتن به بخش زایمان

34
00:05:12,666 --> 00:05:15,250
پس شست‌و‌شوی دست‌ها با کلسیم هیپوکلریت رو
.اجباری کرد

35
00:05:15,333 --> 00:05:17,208
در کمال ناباوری، آمار مرگ‌و‌میر شدیداً کاهش پیدا کرد

36
00:05:18,916 --> 00:05:21,416
بعد از طرف جامعۀ علمی مورد حمله قرار گرفت

37
00:05:22,916 --> 00:05:25,541
هنوز دو دهه مونده بود تا نظریۀ میکروبی بیماری‌ها
.مورد پذیرش قرار بگیره

38
00:05:25,625 --> 00:05:29,791
نظریه‌هایی در اون راستا مورد اهانت و تمسخر
.قرار می‌گرفتن و نفی می‌شدن

39
00:05:29,875 --> 00:05:33,416
!زملوایس رو فرستادن تیمارستان
!تیمارستان

40
00:05:34,583 --> 00:05:35,916
!درخواست بستری شدنش رو یه پزشک دیگه داد

41
00:05:36,541 --> 00:05:37,708
راستش همون‌جا هم فوت کرد

42
00:05:38,291 --> 00:05:40,541
و وقتی پزشک‌های دیگه جاش رو
،توی درمانگاه‌ها گرفتن

43
00:05:40,625 --> 00:05:42,958
!روش مسخره و عجیب ضدعفونی دست رو کنار گذاشتن

44
00:05:43,541 --> 00:05:45,458
آمار مرگ‌و‌میر هم دوباره رفت بالا

45
00:05:46,875 --> 00:05:49,583
آره خلاصه، اِرین. ماجرای تو هم عجیبـه

46
00:05:53,541 --> 00:05:56,083
،حالا که سر این صحبت‌ها باز شده
.بذار منم یه چیز عجیبی برات بگم

47
00:05:57,333 --> 00:05:58,333
...آخه

48
00:05:59,375 --> 00:06:01,791
چه عیبی داره دوست‌ها از ماجراهای عجیب همدیگه
خبر داشته باشن؟

49
00:06:04,041 --> 00:06:06,125
...خب، مامان من جوری بهبود پیدا کرد

50
00:06:06,208 --> 00:06:09,000
که حتی بگی «بی‌نظیر» بوده هم کمشـه

51
00:06:09,083 --> 00:06:11,791
فعلاً سعی دارم بی‌سروصدا خودم از جریانش
.سر دربیارم

52
00:06:11,875 --> 00:06:14,875
چون اگه مسئله‌ای که شاهدش بودم رو
،با هر پزشکی در میون بذارم

53
00:06:14,958 --> 00:06:16,583
!حتماً خیال می‌کنن دیوونه شدم

54
00:06:17,875 --> 00:06:19,416
!حتماً فکر می‌کنن زده به سرم

55
00:06:20,041 --> 00:06:22,166
خودم آزمایش‌هایی کردم. آزمایش‌های متعدد

56
00:06:22,250 --> 00:06:25,791
ازش خون گرفتم که واسه بررسی بفرستم شهر

57
00:06:25,875 --> 00:06:28,750
ولی هنوز هیچ نمونه‌ای نفرستادم چون
.مدام این حرکت رو تکرار می‌کنم

58
00:06:29,458 --> 00:06:30,625
!تا فقط دوباره شاهدش باشم

59
00:06:31,583 --> 00:06:32,958
یکی از ویژگی‌های کارهای علمی همینـه

60
00:06:33,500 --> 00:06:36,666
.آدم با چیزهایی سر و کار داره که قابل‌مشاهده‌ان
.قابل‌آزمایش و قابل‌تکرار هستن

61
00:06:38,208 --> 00:06:41,791
گفتی امروز رایلی فلین جلوی نور خورشید
آتیش گرفته و سوختـه؟

62
00:06:42,583 --> 00:06:43,583
درستـه

63
00:06:43,625 --> 00:06:45,541
دقیقاً جلوی نور آفتاب خاکستر شد؟

64
00:06:50,666 --> 00:06:52,208
حق با توئه، اِرین. واقعاً اتفاق عجیبیـه

65
00:06:52,958 --> 00:06:58,583
در حد داستان‌های بیمارهایی که شیزوفرنی دارن و
!تو بیمارستان هستن دیوونگی محضـه

66
00:07:04,125 --> 00:07:05,458
روانی‌کننده‌ست

67
00:07:14,000 --> 00:07:15,458
!خدایا

68
00:07:15,541 --> 00:07:17,125
اونجا چه آتیشی می‌سوزونی؟

69
00:07:17,208 --> 00:07:21,291
اخیراً هر روز کاری می‌کنی که صدای این
.حسگرِ دود... دربیاد

70
00:07:22,375 --> 00:07:24,166
بله، مامان

71
00:07:25,041 --> 00:07:26,666
خُل‌وضع شدم

72
00:07:26,750 --> 00:07:28,791
همه‌مون جامون گوشۀ تیمارستانـه

73
00:07:36,541 --> 00:07:40,083
مونسنیور، باید خیلی احتیاط کنید

74
00:07:40,708 --> 00:07:42,958
تمام پرده‌ها کشیده شدن

75
00:07:43,041 --> 00:07:44,125
فوت شده

76
00:07:46,541 --> 00:07:49,083
توجیهی واسه اینکه چطور می‌دونم، ندارم

77
00:07:49,166 --> 00:07:54,750
شاید بشه گفت همونطور که می‌دونستم
.لیزا می‌تونه راه بره

78
00:07:54,833 --> 00:07:58,750
...همونطور که
.می‌تونم صدای فرشته رو بشنوم

79
00:07:58,833 --> 00:08:01,041
خورشید طلوع کرد و حس کردم از دست رفته

80
00:08:03,583 --> 00:08:04,583
فوت شده

81
00:08:06,541 --> 00:08:08,500
متأسفم -
یه موهبت بود و بس -

82
00:08:09,916 --> 00:08:10,916
حرومش کرد

83
00:08:13,083 --> 00:08:17,375
زیرا هرکه گناه کند، تنها دستمزدی که خواهد یافت، مرگ است؛»
،اما هرکه به خداوند ما عیسی‌مسیح ایمان آورد

84
00:08:17,458 --> 00:08:20,875
.پاداش او از خدا زندگی جاوید است.» اختیار

85
00:08:21,666 --> 00:08:26,958
...وقتی شما به‌خاطر انتخاب اون، قلبت اینطور به لرزه درمیاد
یعنی خداوند چه حسی به این دنیا داره؟

86
00:08:27,041 --> 00:08:28,041
درستـه

87
00:08:29,416 --> 00:08:32,166
متأسفم که رایلی چنین انتخابی کرده

88
00:08:33,208 --> 00:08:36,916
براتون ناراحت‌کننده‌ست، ولی
بدترین بخش ماجرا نیست، مگه نه؟

89
00:08:38,000 --> 00:08:41,708
بدترین بخش اینـه که یه عده فقط با
.به تباهی کشیده شدن خودشون اقناع‌ نمیشن

90
00:08:41,791 --> 00:08:45,458
انگار باید روی دیگران هم اثر سوء بذارن

91
00:08:45,541 --> 00:08:48,916
.متأسفم که مجبورم همچین حرفی رو به زبون بیارم
.شرمنده‌ام که مجبورم اینطور فکر کنم

92
00:08:49,000 --> 00:08:52,041
اما روال دنیا همینـه و
.باید زیرکانه با قضیه برخورد کنیم

93
00:08:52,125 --> 00:08:55,291
«فرموده‌اند: «پس مثل مار، هوشیار باشید و مثل کبوتر، بی‌آزار

94
00:08:59,875 --> 00:09:04,083
کسی چه می‌دونه کل شب رو با کی هم‌صحبت بوده

95
00:09:05,833 --> 00:09:09,250
کسی چه می‌دونه برای محروم ساختنِ دیگران

96
00:09:09,333 --> 00:09:13,125
از الطاف الهی به چه کارهایی دست زده

97
00:09:14,166 --> 00:09:16,916
یهودا هم بخشی از خواست خداوند بود

98
00:09:17,000 --> 00:09:19,458
یهودا هم نقشی داشت

99
00:09:22,375 --> 00:09:24,125
اعمال رسولان

100
00:09:25,000 --> 00:09:28,666
وقتی حواریون شجاعِ مسیح
همچون گوسفندان به میان گرگان

101
00:09:28,750 --> 00:09:33,458
بین مردم فرستاده شدن: «همۀ مؤمنان از دل و جان متحد شده بودند و ‌

102
00:09:33,541 --> 00:09:36,958
هیچ‌کس دارایی خود را از آن خود نمی‌دانست بلکه

103
00:09:37,041 --> 00:09:39,916
«همه در اموال یکدیگر شریک بودند

104
00:09:42,041 --> 00:09:45,125
.بازم با افراد دیگه‌ای مثل رایلی برخورد خواهیم داشت
.همیشه هستن

105
00:09:45,208 --> 00:09:50,041
کسایی که سعی دارن تو گوشِ مؤمنان بخونن و
.اونا رو علیه خدا تحریک کنن

106
00:09:51,583 --> 00:09:53,041
اما امشب

107
00:09:54,791 --> 00:10:01,708
.بیاید در کلیسامون باایمان ظاهر شیم
.بیاید هرچی که داریم رو باهم شریک شیم

108
00:10:04,875 --> 00:10:08,916
شب‌زنده‌داری عید پاک همیشه زمان مناسبی
.برای تعمید بوده

109
00:10:10,333 --> 00:10:11,333
اینطور نیست؟

110
00:10:14,833 --> 00:10:19,958
.یه بیماری نادر خونی هست به اسم پروتوپورفیری اریتروپویتیک
.یا همون ای‌پی‌پی

111
00:10:20,041 --> 00:10:24,250
احتمالاً خیلی از داستان‌های افسانه‌ای از همین
.ای‌پی‌پی نشئت می‌گیرن

112
00:10:24,333 --> 00:10:27,041
پوست افرادی که بهش مبتلان
شدیداً به نور خورشید حساسـه

113
00:10:27,125 --> 00:10:31,541
.در حدی که جلوی نور خورشید پوست‌شون به شدت می‌سوزه
.دچار کم‌خونی مفرط هم هستن

114
00:10:31,625 --> 00:10:33,125
پس یعنی یه بیماری خونیـه دیگه؟

115
00:10:33,208 --> 00:10:34,875
این همون بیماری نیست. نه

116
00:10:35,750 --> 00:10:38,000
ولی شاید از یه خونواده باشن

117
00:10:38,666 --> 00:10:41,000
میشه گفت همونطوری که سرماخوردگی عادی و

118
00:10:41,083 --> 00:10:44,166
طاعون خیارکی از یه خونواده به حساب میان

119
00:10:44,958 --> 00:10:47,791
شاید از طریق خوردن یا آشامیدن چیزی وارد
.بدن اهالی جزیره شده

120
00:10:47,875 --> 00:10:51,833
یه ویروس، یه آنزیم، یه گونۀ سلولی جدید

121
00:10:52,625 --> 00:10:55,000
شاید یه‌جور انگل. کسی چه می‌دونه؟

122
00:10:55,083 --> 00:10:57,791
چیزی که باعث ترمیم سلول‌های آسیب‌دیده میشه

123
00:10:57,875 --> 00:11:02,125
اما شدیداً به نور حساسـه و
.باعث کم‌خونی مفرط هم میشه

124
00:11:02,208 --> 00:11:05,250
.باعث به‌وجود اومدن نیاز مبرم به آهن میشه
.آهنِ خون

125
00:11:05,333 --> 00:11:08,666
هرچی که هست اول فقط به مقدار ناچیزی توی خون وجود داره

126
00:11:09,166 --> 00:11:13,208
اما همینطور که به مرور نسبتش میره بالا
تغییرات فیزیکی‌ای که باعث‌شون شده

127
00:11:14,041 --> 00:11:15,583
مشهودتر میشن

128
00:11:17,125 --> 00:11:21,291
...مامان، وقتی نمونۀ خونت رو گذاشتم جلوی نور آفتاب
...نمونۀ خون تو هم همینطور، اِرین

129
00:11:22,250 --> 00:11:26,791
این چیزی که داخلشـه سوخت و از بین رفت و
.خون عادی خودتون باقی موند

130
00:11:26,875 --> 00:11:27,875
!خونِ منم؟

131
00:11:28,750 --> 00:11:30,083
خونِ تو هم

132
00:11:31,000 --> 00:11:33,416
...نمونۀ خونت رو گرفتم بعد از

133
00:11:34,958 --> 00:11:37,625
مطمئنم اگه از لیزا اسکاربورو هم بعد از اینکه
،دوباره تونست راه بره

134
00:11:37,708 --> 00:11:39,958
نمونه‌خون بگیرم، نتیجه‌ش مشابهـه

135
00:11:40,750 --> 00:11:45,041
ولی بیشتر حجم خون شما دو نفر فعلاً وضعیت عادی داره

136
00:11:45,125 --> 00:11:48,041
بیشتر حجمش تشکیل‌شده از
.همون گلبول‌های قرمز عادی همیشگیـه

137
00:11:48,125 --> 00:11:53,333
ولی احتمالاً حجم بالایی از اون ماده
.توی جریان خون رایلی وجود داشته

138
00:11:53,416 --> 00:11:56,333
به همین خاطر وقتی اشعۀ فرابنفش به پوستش نفوذ کرده

139
00:11:57,041 --> 00:12:01,041
خونش، یا اساساً همین مادۀ ناشناخته مشتعل شده

140
00:12:02,458 --> 00:12:03,500
...این ماده‌ای که میگی

141
00:12:05,125 --> 00:12:06,291
...اگه وارد بدن شخص شده باشه

142
00:12:09,708 --> 00:12:11,666
اگه اون شخص باردار باشه چی میشه؟

143
00:12:14,291 --> 00:12:16,500
در این صورت چه اتفاقی می‌افته؟

144
00:12:19,958 --> 00:12:23,750
فرضاً میشه گفت بارداری حضور یک عامل بیگانه در بدن انسانـه

145
00:12:23,833 --> 00:12:26,875
فرآیندهای زیادی برای جلوگیری از
حملۀ سیستم دفاعی بدن خود مادر

146
00:12:26,958 --> 00:12:30,000
.به جنین در رحم رخ میده
...حتی با این وجود گاهیـ

147
00:12:32,458 --> 00:12:38,291
فرضاً... میشه گفت با توجه به اینکه این ماده
،چقدر شدید بدن فرد رو دگرگون می‌کنه

148
00:12:39,708 --> 00:12:42,625
احتمالش هست واکنشش نسبت به جنین هم
.تا همین حد شدید و تهاجمی باشه

149
00:12:54,458 --> 00:12:55,541
می‌تونی جلوش رو بگیری؟

150
00:12:56,625 --> 00:12:59,166
اگه بیشتر حجم خون فرد، آلوده نشده باشه

151
00:13:00,208 --> 00:13:01,708
می‌تونی فعالیتش رو متوقف کنی؟

152
00:13:03,458 --> 00:13:05,958
نمی‌دونم. واقعاً هیچ نظری ندارم

153
00:13:06,666 --> 00:13:10,041
به‌نظرم همونطور که وقتی
ماده‌ای سمی، الکل یا حالا هرچی از این قبیل

154
00:13:10,125 --> 00:13:13,125
وارد بدن‌مون می‌کنیم، اگه مصرف رو قبل از اینکه به
یه حد مشخصی برسه متوقف کنیم

155
00:13:14,583 --> 00:13:16,958
بدن دفعش می‌کنه، شاید قادر باشیم اینو هم دفع کنیم

156
00:13:17,041 --> 00:13:20,750
.شاید بدن بتونه خون رو تصفیه کنه
.همونطور که از پسِ دفع مواد مضر دیگه اگه بیش‌از‌حد نباشن برمیاد

157
00:13:22,083 --> 00:13:24,833
البته... دلم می‌خواد فکرکنم اینطوریـه

158
00:13:26,875 --> 00:13:29,583
راستش، مامان... اصلاً نمی‌دونم چی‌به‌چیـه

159
00:13:31,041 --> 00:13:32,250
خیلی‌خب

160
00:13:35,333 --> 00:13:36,333
خیلی‌خب

161
00:13:38,791 --> 00:13:40,666
حالا از اینجا به بعد رو چیکار کنیم؟

162
00:13:43,541 --> 00:13:44,583
...رایلی

163
00:13:45,500 --> 00:13:48,166
سعی می‌کنم یادم بیاد آخرِ سر قبل از اون اتفاق
.دقیقاً چی گفت

164
00:13:48,250 --> 00:13:50,250
ولی کامل و درست‌و‌حسابی یادم نیست

165
00:13:50,333 --> 00:13:54,500
فقط یه حرفش رو خوب یادمـه

166
00:13:57,166 --> 00:13:58,250
«بهم گفت «فرار کن

167
00:14:19,250 --> 00:14:20,250
سلام؟

168
00:14:25,000 --> 00:14:27,250
اِد فلین! صبحت بخیر

169
00:14:27,333 --> 00:14:29,708
...سلام‌علیکم. امکانش هست بیامـ

170
00:14:35,125 --> 00:14:36,208
اوه

171
00:14:37,125 --> 00:14:38,333
شرمنده بدموقع مزاحم شدم

172
00:14:38,416 --> 00:14:41,208
.مسئلۀ مهمی نیست
.فقط داریم واسه مراسم امشب آماده می‌شیم

173
00:14:44,083 --> 00:14:45,291
حالِت خوبـه، دالی؟

174
00:14:47,458 --> 00:14:49,250
چه کمکی ازمون ساخته‌ست، اِد؟

175
00:14:53,166 --> 00:14:55,916
امکانش هست چند لحظه‌ای بریم قدم بزنیم؟

176
00:14:57,000 --> 00:14:59,000
مسئله‌ای که می‌خوام باهات در میون بذارم
.یه مقدار خصوصیـه

177
00:15:02,083 --> 00:15:05,833
...راستشـ -
ما دیگه داشتیم رفع زحمت می‌کردیم -

178
00:15:07,500 --> 00:15:09,458
امروز خیلی کار داریم

179
00:15:10,416 --> 00:15:11,541
تنهاتون می‌ذاریم

180
00:15:14,916 --> 00:15:15,833
دالی -
اِد -

181
00:15:15,916 --> 00:15:16,791
وید

182
00:15:16,875 --> 00:15:18,125
اِد -
استورج -

183
00:15:20,708 --> 00:15:21,875
در پناه حق، اِد

184
00:15:24,791 --> 00:15:25,791
شب همدیگه رو می‌بینیم

185
00:15:28,416 --> 00:15:30,708
بازم میگم شرمنده مزاحم شدم -
حرفش هم نزن -

186
00:15:33,416 --> 00:15:36,916
...راستش نمی‌دوم چطور این موضوع رو مطرح کنم
.پس همینطوری رک‌و‌راست میگم

187
00:15:40,458 --> 00:15:46,375
پسرم... شما ازش خواستی که چی؟
که... نامه بنویسه؟

188
00:15:47,625 --> 00:15:49,500
جبران مافات کنه؟ -
درستـه -

189
00:15:50,166 --> 00:15:54,916
.درسته. بخشی از روندِ اصلاحش جبران مافات بود
.داریم روش کار می‌کنیم

190
00:15:55,000 --> 00:15:56,625
...خب

191
00:15:58,291 --> 00:15:59,666
فکرنکنم اوضاع خوبی داشته باشه

192
00:16:03,500 --> 00:16:07,166
...البته واسه شما، من یا هرکس دیگه‌ای جای تعجبی هم نداره

193
00:16:08,750 --> 00:16:10,125
خلاصه یه نامه‌هایی نوشته

194
00:16:10,791 --> 00:16:12,458
واسه من، مادرش

195
00:16:13,625 --> 00:16:16,916
اول نامۀ خودم رو خوندم و نگران‌کننده بود

196
00:16:18,125 --> 00:16:20,958
...بعد نامه‌ای که واسه آنی نوشته بود رو خوندم و مال اونـ

197
00:16:24,375 --> 00:16:26,333
!مشخصـه که اوضاعش اصلاً خوب نیست

198
00:16:27,458 --> 00:16:29,041
...آخه چیزهایی که نوشته

199
00:16:31,166 --> 00:16:33,875
حرف‌های عجیبی‌ان. هذیان‌گونه‌ان

200
00:16:35,625 --> 00:16:38,291
.خبرم ندارم الان کجاست
.نمی‌دونم کجا دنبالش بگردم

201
00:16:39,208 --> 00:16:42,041
.نمی‌دونم برم پیش کی
.پیش کلانتر که نمی‌تونم برم

202
00:16:42,125 --> 00:16:44,375
آخه اگه خلافی ازش سر زده باشه و

203
00:16:44,458 --> 00:16:46,916
تماس من باعث شه گیر پلیس بیفته

204
00:16:47,000 --> 00:16:50,500
.بعد باز می‌افته زندان
مجبوره برگرده همون جایی که بوده و

205
00:16:51,333 --> 00:16:54,583
...اونوقت تقصیر منم هست

206
00:16:55,958 --> 00:16:57,458
شما باهاش وقت گذروندی

207
00:16:58,125 --> 00:17:00,916
پیش خودم گفتم بهترین کار اینـه که قضیه رو
.با شما در میون بذارم

208
00:17:02,500 --> 00:17:04,375
...به‌نظرم

209
00:17:05,166 --> 00:17:07,583
به‌نظرم ممکنـه بلایی سر خودش آورده باشه

210
00:17:09,083 --> 00:17:12,875
تا جایی که من می‌دونم این نامه‌ها
.قطعاً حالت خداحافظی دارن

211
00:17:13,958 --> 00:17:16,458
یه دلیل دیگۀ اینکه باید جریان رو
به شما می‌گفتم اینـه که

212
00:17:17,750 --> 00:17:22,208
،این خیالاتی که برش‌داشته حالا هرچی که هست
.کاملاً به شما مربوطـه

213
00:17:23,541 --> 00:17:25,708
چیزهای عجیبی در موردت نوشته

214
00:17:29,041 --> 00:17:31,500
خیلی متأسفم، اِد

215
00:17:34,166 --> 00:17:36,041
آره، جواب سؤالت آره‌ست

216
00:17:38,250 --> 00:17:40,041
رایلی وضعیت خوبی نداشت. نداره

217
00:17:43,333 --> 00:17:44,583
...خب

218
00:17:50,041 --> 00:17:52,833
...ای بابا
.اِد، دلم نمی‌خواد باعث شم همچین حالی داشته باشی

219
00:17:55,166 --> 00:17:56,375
میشه باورم کنی؟

220
00:17:56,875 --> 00:18:00,916
...هیچ‌وقت نتونستم رابطۀ خوبی باهاش برقرار کنم

221
00:18:02,250 --> 00:18:05,208
...بعضی وقت‌ها احساس می‌کردم دو زبون مختلف صحبت می‌کنیم

222
00:18:10,166 --> 00:18:11,166
نهایت تلاشم رو کردم

223
00:18:12,208 --> 00:18:14,250
خب، ما که خبر نداریم چه به سرش اومده، اِد

224
00:18:15,416 --> 00:18:16,833
شاید رفته جایی و مشغول مشروب خوردنـه

225
00:18:16,916 --> 00:18:19,333
شاید با لنج رفته شهر

226
00:18:19,416 --> 00:18:22,041
.فقط وضعیت روحی نامساعدی داره
.بدترین حالت رو در نظر نگیر

227
00:18:22,125 --> 00:18:24,416
راستش اصلاً باید بهترین حالت رو در نظر بگیری

228
00:18:25,958 --> 00:18:28,458
خداوند بهمون آموخته که رسم والدین بودن اینـه

229
00:18:30,291 --> 00:18:32,000
باید پیرو روش خدا باشی

230
00:18:33,291 --> 00:18:36,291
.همونطور که خدا ما رو دوست داره، فرزندت رو دوست داشته باش
.خوش‌بینانه‌ترین حالت رو در نظر بگیر

231
00:18:39,791 --> 00:18:42,791
...می‌خوای
می‌خوای نامه‌ها رو بدی من

232
00:18:42,875 --> 00:18:45,833
شاید با خوندن‌شون چیزی دستگیرم شد

233
00:18:46,500 --> 00:18:49,791
.آره، به‌هرحال می‌خواستم بدم‌شون به شما
...آخه می‌دونی

234
00:18:49,875 --> 00:18:53,375
یکیش برای مونسنیور پرویت ـه

235
00:18:53,458 --> 00:18:55,458
اونو باز نکردم

236
00:18:55,541 --> 00:18:57,875
نمی‌خوام واسه اون مرد بیچاره هم معضلی درست کنم

237
00:18:59,458 --> 00:19:01,916
نمی‌دونم حالا دیگه رایلی رو یادش هست یا نه

238
00:19:02,000 --> 00:19:03,000
یادشـه

239
00:19:03,333 --> 00:19:06,000
گفتم حتماً شما بهتر می‌دونی به‌صلاحـه
.نامه رو بهش برسونیم یا نه

240
00:19:08,041 --> 00:19:11,083
.از طرف خادم کلیسا به کشیش
.گفتم شاید... چه می‌دونم

241
00:19:13,041 --> 00:19:14,041
چه می‌دونم

242
00:19:47,452 --> 00:19:48,752
<font color="#ffff00">« پرویت »</font>

243
00:19:55,500 --> 00:19:59,833
<font color="#ffff00">« به یاد داشته باش که همگی از خاکیم و به خاک باز‌می‌گردیم »</font>

244
00:20:20,083 --> 00:20:21,750
اوه، اِرین

245
00:20:23,291 --> 00:20:24,291
...چطور

246
00:20:25,333 --> 00:20:27,500
حالِت چطوره؟ -
...خوبم -

247
00:20:28,500 --> 00:20:32,416
...خواستم ببینم شما، اِد و وارن

248
00:20:32,500 --> 00:20:36,541
امروز عصر با لنجِ بل می‌خوام برم شهر

249
00:20:36,625 --> 00:20:39,125
گفتم بلکه شما هم باهام بیاید

250
00:20:40,541 --> 00:20:42,625
...خب، عزیزم، اینـ

251
00:20:43,666 --> 00:20:45,500
!خدایا! چه پیشنهاد عجیبی

252
00:20:46,375 --> 00:20:49,291
.نه، امشب مراسم عشای ربانیـه
.شب‌زنده‌داری عید پاک ـه

253
00:20:49,875 --> 00:20:51,333
...اونوقت چرا باید بخوایمـ

254
00:20:52,875 --> 00:20:55,166
مشکلی نداری؟ -
نه -

255
00:20:55,250 --> 00:20:59,416
.هر کمکی ازمون بربیاد دریغ نمی‌کنیم
...ما رو داریـ

256
00:21:02,916 --> 00:21:05,875
راستش به جای این کار... خواستم ببینم

257
00:21:07,708 --> 00:21:09,375
میشه تو یه کمکی بهم بکنی

258
00:21:10,875 --> 00:21:11,875
...من

259
00:21:14,333 --> 00:21:15,750
...خب، رک‌و‌راست بگم

260
00:21:17,875 --> 00:21:19,416
نگران رایلی‌ام

261
00:21:20,708 --> 00:21:24,333
و... گفتم بلکه تو بهش بگی

262
00:21:25,750 --> 00:21:27,458
...باید برگرده خونه

263
00:21:30,625 --> 00:21:32,458
!دلم نمی‌خواد تو کارش دخالت کنم ها

264
00:21:34,000 --> 00:21:35,708
ولی الان چند روزه که نیست

265
00:21:36,875 --> 00:21:38,708
میشه امشب بیاریش خونه؟

266
00:21:39,916 --> 00:21:41,750
قبل از مراسم همه دور هم شام بخوریم؟

267
00:21:42,333 --> 00:21:43,333
رایلی مُرده

268
00:21:46,958 --> 00:21:47,958
واقعاً

269
00:21:48,875 --> 00:21:50,000
خیلی متأسفم

270
00:21:51,750 --> 00:21:54,333
...ولی فوت کرده

271
00:21:55,708 --> 00:22:00,291
ازم خواست اگه کاری از دستم برمیاد بکنم تا
.خونواده‌ش در امان باشن

272
00:22:00,375 --> 00:22:02,250
می‌خواست از اینجا برید -
ساکت باش -

273
00:22:03,416 --> 00:22:05,791
متأسفم -
ساکت شو، عزیزم -

274
00:22:09,291 --> 00:22:13,750
.ما همیشه تمام تلاش‌مون رو کردیم
کل اعضای این خونواده همیشه نهایت تلاش‌شون رو

275
00:22:14,916 --> 00:22:17,458
برای حمایت از تو کردن و
.همیشه کنارت بودیم

276
00:22:18,833 --> 00:22:21,666
آخه چرا همچین حرفی می‌زنی؟ -
متأسفم -

277
00:22:21,750 --> 00:22:24,291
آخه چرا همچین حرفی رو به زبون میاری؟

278
00:22:24,375 --> 00:22:25,833
!شوخیت اصلاً بامزه نیست

279
00:22:25,916 --> 00:22:27,541
چه مرضی داری؟

280
00:22:28,125 --> 00:22:29,833
...خانم فلین -
!گمشو -

281
00:22:42,250 --> 00:22:44,291
!چی؟ -
...می‌دونم -

282
00:22:46,291 --> 00:22:48,541
عصر میرم شهر

283
00:22:48,625 --> 00:22:50,000
نمونه‌هام رو به همکارهام تحویل میدم تا

284
00:22:50,083 --> 00:22:52,583
نتایج تحقیقاتم رو تأیید کنن

285
00:22:52,666 --> 00:22:54,250
بعد برمی‌گردم اینجا

286
00:22:55,166 --> 00:22:56,166
با نیروی کمکی

287
00:22:56,583 --> 00:23:00,666
یعنی داری میگی توی سنت پاتریک یه‌جور بیماری
عمداً به مردم

288
00:23:01,666 --> 00:23:02,666
سرایت پیدا می‌کنه؟

289
00:23:03,375 --> 00:23:07,625
.فقط میگم شکِ من به این موضوعـه
...با اینکه ممکنه به‌نظر

290
00:23:07,708 --> 00:23:11,833
درست بگو خواسته‌ت از من چیـه؟ -
گمونم... خواسته‌م اینـه در موردش تحقیق کنی -

291
00:23:11,916 --> 00:23:14,291
دقیقاً در مورد چی تحقیق کنم؟

292
00:23:15,458 --> 00:23:16,875
سنت پاتریک رو تفتیش کنم؟

293
00:23:16,958 --> 00:23:19,666
با استناد به... بذار واضح بگم

294
00:23:19,750 --> 00:23:23,125
با استناد به اینکه یه نمونه‌خونِ مادرت آسیب دیده؟

295
00:23:23,208 --> 00:23:25,541
می‌دونم خواستۀ زیادیـه -
واقعاً؟ -

296
00:23:28,458 --> 00:23:29,458
واقعاً درک می‌کنی؟

297
00:23:32,833 --> 00:23:35,041
تا حالا بهت گفتم چرا اومدم اینجا؟

298
00:23:36,000 --> 00:23:38,041
نه. نه، فکرنکنم گفته باشی

299
00:23:38,791 --> 00:23:41,125
،الان که خوب بهش فکر می‌کنم
.تا حالا واسه هیچ‌کس تعریف نکردم

300
00:23:42,083 --> 00:23:45,166
شاید به‌خاطر اینـه که کسی براش سؤال نشده بوده

301
00:23:46,958 --> 00:23:50,958
می‌دونی، وقتی برج‌های دوقلو سقوط کردن
.من 21 سالم بود

302
00:23:51,500 --> 00:23:54,416
تو خوابگاه بودم؛ از تلویزیون با چشم‌های خیس
.اون اتفاق رو دیدم

303
00:23:55,708 --> 00:23:59,625
راستش بچگی‌هام اصلاً مذهبی نبودم

304
00:24:00,916 --> 00:24:04,583
ولی همون روز برای اهدای خون رفتم مسجد

305
00:24:05,208 --> 00:24:06,958
صف مردمِ اهداکننده تا چند خیابون ادامه داشت

306
00:24:07,625 --> 00:24:08,666
دلم می‌خواست کمک کنم

307
00:24:10,125 --> 00:24:12,875
دلم می‌خواست از این کشور دفاع کنم

308
00:24:14,041 --> 00:24:18,250
بعداً رفتم نیویورک و
.تو آکادمی افسری پلیس نیویورک ثبت‌نام کردم

309
00:24:18,333 --> 00:24:20,541
خب، بعضی از رفقام از این کارم راضی نبودن

310
00:24:21,125 --> 00:24:25,958
«می‌گفتن «پلیس نیویورک علیه ماست
«ولی من بهشون می‌گفتم «نخیر، اشتباه می‌کنید

311
00:24:26,958 --> 00:24:29,666
« بهشون ثابت می‌کنم که نیازی نیست از ما بترسن »

312
00:24:30,916 --> 00:24:32,333
« بهشون نشون میدم که واقعاً چجور آدم‌هایی هستیم »

313
00:24:33,750 --> 00:24:35,000
بعد با تلاش پله‌پله پیشرفت کردم

314
00:24:36,333 --> 00:24:40,708
،می‌دونی، از راهنمایی‌رانندگی شروع کردم
.بعد ترجمه و رونوشت شنودها و بعد بخش منکرات

315
00:24:40,791 --> 00:24:45,791
بعد ازدواج کردم، علی به دنیا اومد و
.دوباره ترفیع گرفتم. کارآگاه شدم

316
00:24:47,125 --> 00:24:52,041
،عضوی از نیروی ضدتروریسم شدم
.با اجازۀ دسترسی به فوق‌سری‌ترین اطلاعات

317
00:24:52,125 --> 00:24:55,791
در مبارزه با تروریست‌ها به اف‌بی‌آی کمک می‌کردم

318
00:24:57,375 --> 00:25:01,875
.کارمون شده بود سر چیزهای کم‌ارزش یقۀ این‌واون رو گرفتن
...به‌خاطر گُل، قبض جریمه

319
00:25:01,958 --> 00:25:04,125
و اگه مسلمون بودن شدیداً تحت فشار می‌ذاشتیم‌شون

320
00:25:04,208 --> 00:25:07,458
می‌دونی «دستگیرت نمی‌کنیم و بهت کمک می‌کنیم

321
00:25:07,541 --> 00:25:09,125
«اگه بری مسجد و برامون خبر بیاری

322
00:25:09,958 --> 00:25:12,583
!خیال می‌کردم قراره با تروریست‌ها مبارزه کنیم

323
00:25:13,625 --> 00:25:17,625
نه که مثلاً یه دانشجوی چت‌باز تو کویینز رو
!مجبور کنیم جاسوسی شهروندهای آمریکایی دیگه رو بکنه

324
00:25:18,875 --> 00:25:20,583
خلاصه اعتراض کردم

325
00:25:21,625 --> 00:25:23,875
خیلی ملایم. فقط یک بار

326
00:25:25,708 --> 00:25:26,708
همه‌چی عوض شد

327
00:25:27,583 --> 00:25:30,333
بقیۀ مأمورها منو زیر نظر گرفتن

328
00:25:30,916 --> 00:25:33,125
حتی رسماً برام پرونده تشکیل دادن

329
00:25:34,916 --> 00:25:37,958
.تازه فقط جریان من اینطور نبود
...می‌دونی، بعد از قضیۀ برج‌های دوقلو

330
00:25:38,541 --> 00:25:42,125
به مأمورهای مسلمون خیلی سریع ترفیع می‌دادن؛
.مخصوصاً کسایی که زبان‌شون خوب بود

331
00:25:42,208 --> 00:25:44,750
کسایی که در مورد زبان‌شناسی و فرهنگ خاورمیانه
.اطلاعاتی داشتن

332
00:25:45,583 --> 00:25:47,458
به‌خاطر اینجور چیزها خیلی به کارشون می‌اومدیم

333
00:25:48,458 --> 00:25:50,125
ولی کم‌کم که تعداد مأمورهای مسلمون زیاد شد و

334
00:25:51,833 --> 00:25:56,166
،همه پست‌های درست‌و‌حسابی با اختیارات بالا داشتن
،پیش خودشون گفتن

335
00:25:57,416 --> 00:26:00,041
نکنه از اول نقشۀ مسلمون‌ها همین بوده؟

336
00:26:02,833 --> 00:26:04,291
نکنه ما مشغول سرک کشیدن تو کارهاییم؟

337
00:26:05,583 --> 00:26:07,125
نکنه ما جاسوسیم؟

338
00:26:08,000 --> 00:26:13,500
نکنه جاسوس دوجانبه‌ایم؟
.بعد وحشت کردن

339
00:26:13,583 --> 00:26:17,000
.واحد رسیدگی به تخلفات پلیس یهو شدید زیر نظرمون گرفت
.تعقیب‌مون می‌کردن

340
00:26:17,083 --> 00:26:20,791
.مکالمات‌مون رو شنود می‌کردن
.حتی مردم عادی رو زیر نظر داشتن. توی کافه‌ها و مساجد

341
00:26:20,875 --> 00:26:24,833
و یهو دوران لباس شخصی پوشیدنم تموم شد و
!باز یونیفرم‌پوش شدم

342
00:26:26,625 --> 00:26:28,333
شیفت شب، گشت زدن تو خیابون‌ها

343
00:26:29,083 --> 00:26:32,833
بیشتر و بیشتر مطمئن شدم که
.دیگه اعتمادشون ازم سلب شده

344
00:26:38,000 --> 00:26:39,000
خودم رو با شرایط وفق دادم

345
00:26:40,041 --> 00:26:41,125
سرم رو بالا نگه داشتم

346
00:26:42,958 --> 00:26:43,958
تشخص

347
00:26:49,375 --> 00:26:51,416
همسرم از واژۀ تشخص استفاده می‌کنه

348
00:26:53,500 --> 00:26:55,166
« تشخصت رو بهشون نشون بده »

349
00:26:57,166 --> 00:26:58,791
بعد بیمار شد و

350
00:27:01,125 --> 00:27:05,208
خیلی زود تشخصی براش نموند

351
00:27:08,333 --> 00:27:09,500
بعدم که فوت کرد

352
00:27:10,333 --> 00:27:11,333
...و نتونستمـ

353
00:27:15,708 --> 00:27:19,833
.من و علی خواستیم هرقدر که ممکنـه از اونجا دور شیم
.بعد این محل رو پیدا کردم

354
00:27:20,666 --> 00:27:21,791
این جزیرۀ کوچیک رو

355
00:27:23,083 --> 00:27:26,625
اونقدر آروم که میشه یه جزیرۀ مُرده به حسابش آورد

356
00:27:26,708 --> 00:27:33,000
.بدون انتخابات، بدون پرسنل
.فقط یه چهاردیواری پشتِ یه فروشگاه

357
00:27:33,083 --> 00:27:37,166
و یه سری ماهیگیر که تقریباً تو صد سال اخیر
هیچ اقدام خشونت‌آمیز عمدی‌ای

358
00:27:37,250 --> 00:27:41,083
.ازشون سر نزده
.فوری درخواست کردم این پست رو بهم بدن

359
00:27:43,333 --> 00:27:44,333
تشخص

360
00:27:47,500 --> 00:27:49,708
علی اینجا حسابی حوصله‌ش سرمیره

361
00:27:50,583 --> 00:27:51,583
ولی به‌جاش امنیت داره

362
00:27:53,041 --> 00:27:58,833
و هنوزم معتقدم شانس اینو دارم که حتی اگه شده
.یه‌ذره، تغییری تو دنیا ایجاد کنم

363
00:28:00,583 --> 00:28:03,083
می‌دونی، شاید اینجاست که میشه تفاوت رقم زد

364
00:28:03,166 --> 00:28:06,041
نه تو کلان‌شهر، بلکه تو همین روستای کوچیک

365
00:28:06,750 --> 00:28:10,166
شاید اینجا بشه حمایت انجمن اولیاومربیان کوفتی رو
.جلب کرد و اسم یک پیروزی‌ برای اسلام روش گذاشت

366
00:28:11,250 --> 00:28:12,416
به همین دلایل کسی رو مرعوب نمی‌کنم

367
00:28:14,750 --> 00:28:20,000
،موضوعاتی رو که نیاز نیست با کسی در میون نمی‌ذارم
.از خط قرمزها رد نمیشم و تا جای ممکن توی مسئله‌ای بی‌جا دخالت نمی‌کنم

368
00:28:20,958 --> 00:28:22,458
حتی اسلحه‌ هم پیش خودم نمی‌ذارم

369
00:28:24,708 --> 00:28:25,708
...اما هنوزم

370
00:28:27,541 --> 00:28:28,541
...هنوزم

371
00:28:29,583 --> 00:28:33,000
بورلی کین و یه چند نفرِ دیگه

372
00:28:33,958 --> 00:28:37,250
!یه‌طوری نگاه‌م می‌کنن انگار اُسامه‌ بن لادنِ نکبت‌ام

373
00:28:39,708 --> 00:28:40,958
اونوقت ازم انتظار داری که

374
00:28:42,166 --> 00:28:43,875
در مورد سنت پاتریک تحقیق کنم؟

375
00:28:54,750 --> 00:28:55,916
‫محض اطلاعت بگم

376
00:28:56,458 --> 00:29:00,458
‫خیلی دلم میخواد... خیلی دلم
میخواد که اشتباه کرده باشم

377
00:29:05,208 --> 00:29:08,833
‫اگه بازم ذهنت مشغول شد
به خودت یادآوری کن که

378
00:29:09,541 --> 00:29:12,500
‫اساس حرفت یه روایت دسته سوم
‫از رایلی فلین ـه

379
00:29:13,958 --> 00:29:16,250
‫که قابل اطمینان‌ترین آدم این جزیره نیست

380
00:29:17,333 --> 00:29:18,750
‫تفنگ پیشت نگه نمیداری؟

381
00:29:22,541 --> 00:29:23,625
‫نیازی نیست

382
00:29:25,833 --> 00:29:26,875
‫هوم

383
00:29:58,666 --> 00:30:00,041
‫قایق بل کجاست؟

384
00:30:02,625 --> 00:30:05,916
‫تعداد دفعاتی که اون قایق دیر کرده
‫از انگشتای یه دست کمتره

385
00:30:07,416 --> 00:30:08,833
‫حداقل تو عمر من

386
00:30:10,500 --> 00:30:11,583
‫کمکی از دستم برمیاد دوستان؟

387
00:30:13,583 --> 00:30:15,916
‫- دنبال بل می‌گشتیم
‫- بل امروز نیست

388
00:30:17,000 --> 00:30:19,500
‫شهردار فرستادش برای تعمیرات

389
00:30:20,000 --> 00:30:23,125
‫عه... یه سری قطعاتش مشکل داشت

390
00:30:24,041 --> 00:30:27,000
‫هم بل هم بریز.
‫امروز بعدظهر فرستادیمشون رفتن

391
00:30:28,416 --> 00:30:29,416
‫جفتشون؟

392
00:30:30,083 --> 00:30:33,083
‫خب با خودش گفته زیاد نیستن کسایی
‫که بخوان بعدظهر از جزیره خارج شن

393
00:30:33,166 --> 00:30:34,541
‫بیشتر مال صبحه

394
00:30:36,208 --> 00:30:38,416
‫امروز بعدظهر میخواین
‫از جزیره خارج شین؟

395
00:30:39,708 --> 00:30:41,916
‫برین نمیتونین برگردین.
‫شب عید رو از دست میدین

396
00:30:42,708 --> 00:30:44,458
‫بریز صبح برمیگرده؟

397
00:30:46,000 --> 00:30:48,625
‫فکر کنم. ولی مطمئن نیستم

398
00:30:49,500 --> 00:30:54,291
‫ولی اگه نگرانی دکتر،
‫پیشنهاد میکنم با شهردار در میون بذاری

399
00:30:54,958 --> 00:30:57,000
‫مطمئنم میتونه خیالت رو راحت کنه

400
00:30:59,083 --> 00:31:00,083
‫حتماً همینطوره

401
00:31:02,041 --> 00:31:04,375
‫اگه بخوام چیزی بفرستم اونور

402
00:31:04,458 --> 00:31:06,833
‫میتونم از ماهیگیرها بخوام دیگه، نه؟

403
00:31:07,583 --> 00:31:10,208
‫این جزیره هر چی نداشته باشه
‫قایق زیاد داره

404
00:31:10,291 --> 00:31:12,500
‫سرویس همه‌شون با توئه، مگه نه؟

405
00:31:14,125 --> 00:31:15,125
‫آره گمونم

406
00:31:16,791 --> 00:31:18,291
‫مثل همینی که الان توشی؟

407
00:31:20,125 --> 00:31:22,416
‫آره. فقط دارم یکم کوکش میکنم

408
00:31:29,083 --> 00:31:30,458
‫یادتون نره!

409
00:31:30,541 --> 00:31:31,583
‫شب‌زنده‌داری عید پاک

410
00:32:38,583 --> 00:32:40,083
‫- بله؟
‫- استورج

411
00:32:40,166 --> 00:32:42,791
‫سلام. سلام کلانتر. جانم؟

412
00:32:42,875 --> 00:32:47,333
‫هیچی. خب، تو فروشگاه برق رفته

413
00:32:47,416 --> 00:32:50,333
‫- خواستم بدونم تو خبر داری...
‫- کل جزیره همینه متأسفانه

414
00:32:52,458 --> 00:32:54,916
‫- کاهش ولتاژه؟
‫- هرازگاهی پیش میاد

415
00:32:55,541 --> 00:32:58,333
‫بعضی وقتا به این سادگیه
‫که یه چیزی زیر آب شل میشه

416
00:32:58,416 --> 00:32:59,708
‫و خط اصلی رد میده

417
00:32:59,791 --> 00:33:02,666
‫خیالت راحت، یه سر میرم نیروگاه

418
00:33:02,750 --> 00:33:04,208
‫و یه نگاه میندازم

419
00:33:05,708 --> 00:33:08,666
‫- میخوای همراهت بیام؟
‫- نه. نه، نمیخواد

420
00:33:09,750 --> 00:33:12,375
‫باشه، خب، منو در جریان بذار

421
00:33:12,458 --> 00:33:13,916
‫آره، حتماً

422
00:33:21,000 --> 00:33:22,375
‫این آخریش بود

423
00:33:23,916 --> 00:33:25,250
‫قایق‌ها چی؟

424
00:33:25,333 --> 00:33:28,625
‫حدود نصفشون موندن.
‫بقیه‌شون هم قبل از مراسم رد میکنم

425
00:33:29,708 --> 00:33:31,291
‫برج رو بذاریم برای بعد

426
00:33:32,583 --> 00:33:34,083
‫اون رو آخر ردیف کنیم

427
00:33:34,750 --> 00:33:36,833
‫وقتی مردم خوابن یا تو کلیسان

428
00:33:38,375 --> 00:33:42,833
‫کلانتر همین الانم رفته تو هم.
‫آنتن موبایل شاید زیاده‌روی باشه

429
00:33:44,000 --> 00:33:45,000
‫من حلش میکنم

430
00:33:49,875 --> 00:33:53,583
‫هم قایق‌ها رفتن، هم برق

431
00:33:53,666 --> 00:33:59,416
‫استورج هم داره سرویس قایق‌های صید
‫رو انجام میده، اونم تو شب عید پاک

432
00:34:03,291 --> 00:34:06,666
‫اگه دکل مخابراتی هم خراب شه
‫کاملاً ارتباطمون قطع میشه

433
00:34:07,875 --> 00:34:09,125
‫- اوهوم
‫- کاملاً

434
00:34:16,500 --> 00:34:20,000
‫قایق‌های کوچیکتر چی؟
‫قایق پارویی، بلم؟

435
00:34:20,083 --> 00:34:22,958
‫اطراف جزیره تا 50 کیلومتر
‫فقط آبه

436
00:34:23,041 --> 00:34:26,541
‫امکانش نیست.
‫واقعاً نیست

437
00:34:28,500 --> 00:34:31,291
‫کل شهر امشب میرن مراسم

438
00:34:31,375 --> 00:34:34,083
‫خب، من و سارا که نه

439
00:34:34,166 --> 00:34:38,041
‫بهش گفتم دیگه هیچوقت نمیریم.
‫حتی قبل از این قضایا

440
00:34:39,458 --> 00:34:41,750
‫واقعاً ممنونم که امروز بهم پناه دادین

441
00:34:46,541 --> 00:34:47,791
‫ولی من امشب میرم

442
00:34:50,791 --> 00:34:53,333
‫- چرا آخه؟
‫- چون هیچی نمیدونم

443
00:34:54,833 --> 00:34:57,166
‫نمیدونم چه اتفاقی میفته.
‫یا اصلاً اتفاقی میفته

444
00:34:57,250 --> 00:35:00,916
‫چیزی که میدونم اینه که رایلی
‫همه‌چی رو فدا کرد

445
00:35:01,875 --> 00:35:02,875
‫همه‌چیزو

446
00:35:03,666 --> 00:35:05,416
‫چون فکر میکرد میتونم کمک کنم

447
00:35:07,541 --> 00:35:10,708
‫و حالا که قایق‌ها رفتن و برق هم نیست

448
00:35:10,791 --> 00:35:13,250
‫و امشب آدمایی میرن اونجا که دوستشون دارم

449
00:35:15,000 --> 00:35:16,250
‫که رایلی دوستشون داشت

450
00:35:20,708 --> 00:35:22,333
‫پس آره، اونجا حاضر میشم

451
00:35:26,958 --> 00:35:28,000
‫من میرم

452
00:35:53,000 --> 00:35:54,166
‫دلم برای نماز خوندنت تنگ شده

453
00:35:57,833 --> 00:35:59,625
‫اگه باهام همراهی میکردی
‫خیلی خوشحال میشدم

454
00:36:04,416 --> 00:36:05,416
‫درسته

455
00:36:10,166 --> 00:36:13,708
‫- برای خواب آماده‌ای؟
‫- امشب شب‌زنده‌داری عید پاکه

456
00:36:15,041 --> 00:36:19,875
‫نیمه‌شب برگزار میشه. و خیلی خوشحال میشم
‫اگه باهام بیای

457
00:36:19,958 --> 00:36:22,142
‫قبلاً دربارش حرف زدیم علی.
‫نمیخوام...
‫میخوام...

458
00:36:22,166 --> 00:36:25,208
‫میدونم، ولی همش بهم میگن
‫این عشاء ربانی خیلی خفنه

459
00:36:25,291 --> 00:36:26,833
‫و خیلی مهمه

460
00:36:26,916 --> 00:36:29,041
‫اوکر میگه پدر پال داره
‫از صبح جون میکَنه

461
00:36:29,125 --> 00:36:32,250
‫انگار یه سوپرایز بزرگ دارن

462
00:36:32,333 --> 00:36:34,791
‫گفتن امشب تو یه معجزه
‫سهیم هستیم و اینا

463
00:36:35,958 --> 00:36:36,958
‫معجزه؟

464
00:36:37,000 --> 00:36:41,708
‫آره، خب اگه راسته.
‫اگه واقعاً دوباره معجزه در کاره

465
00:36:42,375 --> 00:36:45,791
‫فقط میخوام تو هم باشی.
‫که با هم ببینیمش

466
00:36:47,166 --> 00:36:48,166
‫میای؟

467
00:37:06,375 --> 00:37:09,375
‫- عید پاک مبارک
‫- عید پاک مبارک خانم کین

468
00:37:13,625 --> 00:37:14,916
‫چطور میخواین شروع کنین؟

469
00:37:15,500 --> 00:37:17,833
‫تا تونستم شمع پیدا کردم

470
00:37:17,916 --> 00:37:20,625
‫ولی تو خود کلیسا استفاده‌شون نمیکنیم

471
00:37:21,208 --> 00:37:24,625
‫گفتم بهتره از سر خیابون شروع کنیم

472
00:37:25,166 --> 00:37:30,166
‫بعد از میدون و ساحل شرقی رد بشیم
‫و برسیم به کلیسا

473
00:37:31,166 --> 00:37:32,416
‫که مردم صدامون رو بشنون

474
00:37:34,041 --> 00:37:36,750
‫چند تا چاپ از سرود روحانی گرفتم.
‫وید، زحمتشو میکشی؟

475
00:37:36,833 --> 00:37:37,833
‫البته

476
00:37:40,583 --> 00:37:42,041
‫- برای شما
‫- مرسی

477
00:37:42,125 --> 00:37:43,125
‫دالی

478
00:37:44,833 --> 00:37:46,416
‫"یهوه را سرود تازه بسرایید"

479
00:37:47,541 --> 00:37:50,041
‫"ای تمامی زمین خداوند را بسرایید"

480
00:43:33,500 --> 00:43:35,375
‫این منظره یکی از زیباترین

481
00:43:35,458 --> 00:43:37,416
‫چیزهاییه که به عمرم دیدم

482
00:43:39,375 --> 00:43:43,708
‫شاید بعضی‌هاتون متوجه شده باشین
‫که امشب لباده‌ی طلایی پوشیدم

483
00:43:43,791 --> 00:43:45,711
‫اتفاقاً تو اولین یکشنبه هم اینو پوشیده بودم

484
00:43:45,750 --> 00:43:48,291
‫اولین روز میثاق نو

485
00:43:48,375 --> 00:43:50,541
‫اتفاقاً بِو هم منو کشید کنار

486
00:43:50,625 --> 00:43:54,375
‫ازم پرسید چرا در یک روز عادی پوشیدمش

487
00:43:55,458 --> 00:43:59,000
‫و چیزی که اون موقع نتونستم بهش بگم
‫و الان میتونم به شما بگم

488
00:43:59,083 --> 00:44:03,375
‫اینه که اونو انتخاب کردم
‫چون اون روز یک یکشنبه‌ی عادی نبود

489
00:44:04,541 --> 00:44:05,541
‫به هیچ وجه

490
00:44:06,583 --> 00:44:10,166
‫و بهانه‌ای برای جشن و شادی داشتم.
‫روز مقدسی بود

491
00:44:10,250 --> 00:44:12,541
‫و امشب هم متفاوت خواهد بود

492
00:44:13,333 --> 00:44:16,708
‫امشب آغاز یک عصر جدیده

493
00:44:17,583 --> 00:44:22,166
‫و قراره امشب رستاخیز رو جشن بگیریم

494
00:44:22,250 --> 00:44:27,041
‫و این کارو میکنیم،
‫بیشتر از هر کسی در تاریخ

495
00:44:27,125 --> 00:44:28,125
‫اما اول

496
00:44:29,666 --> 00:44:32,666
‫مرا بیامرزید، برادران و خواهرانم،
‫چرا که گناه کرده‌ام

497
00:44:32,750 --> 00:44:36,375
‫از اعتراف قبلیم خیلی وقت گذشته

498
00:44:37,291 --> 00:44:40,083
‫و خیلی وقت پیش باید می‌گفتم

499
00:44:41,333 --> 00:44:42,541
‫اما گناه من اینه...

500
00:44:44,916 --> 00:44:46,791
‫به همه‌تون دروغ گفتم

501
00:44:49,125 --> 00:44:52,541
‫من برای پر کردن جای مونسنیور پرویت
‫نیومدم اینجا

502
00:44:53,500 --> 00:44:57,375
‫الان خارج از جزیره تو یه بیمارستان
‫در حال بهبودی نیست. صحیح و سالمه

503
00:44:58,666 --> 00:44:59,666
‫شامل رحمت خداوند شده

504
00:45:01,208 --> 00:45:04,208
‫همونطور که شما شامل رحمتش شدید،
‫اونم حالش خوب شده

505
00:45:04,291 --> 00:45:07,125
‫کامل شده، جوان شده، مثل شما

506
00:45:07,791 --> 00:45:12,208
‫خیلی قبل‌تر از اینکه این چهره
‫رو ببینید، شفا پیدا کرده

507
00:45:13,125 --> 00:45:18,166
‫اون اولین نفر بود،
‫و حالا در برابر شما می‌ایسته

508
00:45:19,750 --> 00:45:21,500
‫و ازتون درخواست بخشش داره

509
00:45:24,083 --> 00:45:26,416
‫بعضی‌هاتون شاید قبلاً
‫ته ذهنتون

510
00:45:26,500 --> 00:45:30,500
‫فکرش رو کرده باشین؛
‫ذهنی که دنیا آموزشش داده

511
00:45:30,583 --> 00:45:33,791
‫که اون صدا رو نادیده بگیره،
‫چون چطور ممکنه؟

512
00:45:33,875 --> 00:45:38,500
‫غیرممکنه.
‫اما با خدا هیچ چیز غیرممکن نیست

513
00:45:39,208 --> 00:45:40,416
‫و ما این رو دیدیم

514
00:45:42,625 --> 00:45:46,458
‫من گمشده، گیج، خسته و پیر...

515
00:45:46,541 --> 00:45:48,791
‫در راه دمشق بودم که ناگهان...

516
00:45:48,875 --> 00:45:52,458
‫فرشته‌ای از سوی خداوند در برابرم
‫ظاهر شد و شفای الهی

517
00:45:52,541 --> 00:45:55,291
‫رو بر من ارزانی داشت

518
00:45:55,375 --> 00:45:58,875
‫و من شفا گرفتم،
‫همونطور که شما همگی شفا گرفتین

519
00:45:59,500 --> 00:46:04,125
‫برگشتم پیش شما و فرشته‌ی خدا
‫رو با خودم آوردم

520
00:46:04,208 --> 00:46:09,625
‫بلکه رحمتش همه‌مون رو شامل بشه؛
‫و ما این معجزات رو دیدیم

521
00:46:10,291 --> 00:46:11,583
‫جسم‌های جدیدمون

522
00:46:12,333 --> 00:46:17,125
‫رستاخیز جسم،
‫زندگی نو و ابدی

523
00:46:17,750 --> 00:46:21,250
‫امشب امتحان میشیم، فقط یکم

524
00:46:21,333 --> 00:46:24,333
‫ولی همانند عیسی مورد امتحان قرار میگیریم

525
00:46:25,208 --> 00:46:29,000
‫زمانی که میثاق نو برای من برآورده شد
‫من ترسیده بودم

526
00:46:29,750 --> 00:46:33,666
‫درست مثل ناجی‌مون،
‫اما "هر که گوید که در وی می‌مانم

527
00:46:33,750 --> 00:46:37,458
‫به همین طریقی که او سلوک می‌نمود،
‫او نیز باید سلوک کند"

528
00:46:37,541 --> 00:46:40,250
‫"مقلدان مسیح باشید"

529
00:46:40,916 --> 00:46:44,125
‫من تا دره‌ی تاریکی به دنبالش رفتم

530
00:46:44,208 --> 00:46:46,458
‫و مانند خداوندمان، مرگ رو تاب آوردم

531
00:46:47,166 --> 00:46:51,916
‫کوتاه و رحیمانه. ایمان با چشمان بسته،
‫قدمی وارد شدن به آب

532
00:46:52,625 --> 00:46:56,833
‫این تنها چیزی بود که از من خواست.
‫و مانند عیسی، شما هم شک خواهید کرد

533
00:46:56,916 --> 00:47:02,625
‫ترس رو حس خواهید کرد، اما باور کنید،
‫من بهتون قول میدم، خواهران و برادران

534
00:47:04,000 --> 00:47:07,541
‫اگر من رو دنبال کنید،
‫اگر ما رو دنبال کنید، اگر خداوند رو دنبال کنید

535
00:47:08,916 --> 00:47:12,250
‫دوباره به قُربش و زندگی ابدی

536
00:47:13,250 --> 00:47:14,416
‫میرسید

537
00:47:16,666 --> 00:47:20,333
‫زندگی جاودانه یه بهایی داره

538
00:47:20,416 --> 00:47:22,416
‫همونطور که ناجی ما هم این بها رو داد

539
00:47:23,666 --> 00:47:26,541
‫و تک تکمون امشب فرصت پیدا میکنیم

540
00:47:27,583 --> 00:47:28,875
‫که این بها رو پرداخت کنیم

541
00:47:29,583 --> 00:47:30,875
‫اما اول...

542
00:47:33,416 --> 00:47:36,125
‫میدونم بعد از چیزایی که با هم پشت سر گذاشتیم

543
00:47:37,333 --> 00:47:41,500
‫باورش راحت نیست، پس من دعوتتون میکنم،
‫همونطور که عیسی توماس رو دعوت کرد

544
00:47:41,583 --> 00:47:43,333
‫که خودتون شاهد باشید

545
00:47:44,000 --> 00:47:45,000
‫استورج

546
00:47:53,458 --> 00:47:56,916
‫"و من، یوحنا، شهر مقدّس اورشلیم جدید را دیدم

547
00:47:57,000 --> 00:47:59,291
‫که از جانب خدا از آسمان نازل می‌شود

548
00:47:59,375 --> 00:48:03,166
‫حاضر شده چون عروسی که
‫برای شوهر خود آراسته است

549
00:48:03,250 --> 00:48:05,708
‫و آوازی بلند از آسمان شنیدم که می‌گفت

550
00:48:05,791 --> 00:48:09,375
‫اینک، خیمه خدا با آدمیان است

551
00:48:09,458 --> 00:48:13,041
‫و با ایشان ساکن خواهد بود
‫و ایشان قومهای او خواهند بود

552
00:48:13,125 --> 00:48:16,916
‫و خودِ خدا با ایشان و خدای ایشان خواهد بود

553
00:48:17,000 --> 00:48:23,583
‫و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد.
‫و بعد از آن مرگ نخواهد بود

554
00:48:23,666 --> 00:48:28,375
‫و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود

555
00:48:28,458 --> 00:48:30,875
‫زیرا که چیزهای اول درگذشته‌اند

556
00:48:30,958 --> 00:48:33,416
‫و آن تخت‌نشین گفت

557
00:48:33,500 --> 00:48:37,458
‫الحال همه‌چیز را نو می‌سازم

558
00:48:37,541 --> 00:48:42,625
‫من الف و یا و ابتدا و انتها هستم

559
00:48:42,708 --> 00:48:45,541
‫من به هر که تشنه باشد

560
00:48:45,625 --> 00:48:49,583
‫از چشمه آب حیات، مفت خواهم داد"

561
00:48:56,750 --> 00:49:01,208
‫این برای همه‌مون وحشتناک خواهد بود،
‫اما استورج، برادرم در ایمان

562
00:49:02,208 --> 00:49:03,250
‫می‌ترسی؟

563
00:49:04,208 --> 00:49:05,875
‫نه پدر. نمی‌ترسم

564
00:49:10,416 --> 00:49:11,416
‫خدا به همراهت

565
00:49:21,250 --> 00:49:24,375
‫من پیشتم

566
00:49:28,416 --> 00:49:31,583
‫من پیشتم. من پیششم

567
00:49:33,708 --> 00:49:36,333
‫چیزی نیست. هیچی نیست

568
00:49:36,416 --> 00:49:38,166
‫چیزی نیست. اشکالی نداره

569
00:49:40,083 --> 00:49:42,500
‫چیزی نشده. حالش خوبه

570
00:49:42,583 --> 00:49:43,875
‫چیزی نیست

571
00:49:44,458 --> 00:49:47,708
‫زود تموم میشه.
‫زود تموم میشه

572
00:49:49,291 --> 00:49:52,291
‫چیزی نیست

573
00:49:53,041 --> 00:49:56,625
‫چیزی نیست. ایمان داشته باش!
‫ایمان!

574
00:49:56,708 --> 00:50:00,250
‫ایمان داشته باش برادر. ایمان داشته باش!

575
00:50:01,583 --> 00:50:03,708
‫- چیزی نیست
‫- چیزی نیست. میدونم

576
00:50:03,791 --> 00:50:05,416
‫به زودی تموم میشه

577
00:50:06,000 --> 00:50:08,625
‫به زودی. به زودی

578
00:50:13,125 --> 00:50:14,125
‫ایمان!

579
00:50:14,208 --> 00:50:18,083
‫تنها چند دقیقه‌ست!
‫تنها چند لحظه‌ست!

580
00:50:18,166 --> 00:50:21,416
‫جسم مُرده، اما فقط برای لحظه‌ای!

581
00:50:21,500 --> 00:50:23,875
‫رستاخیز جسم هدف عید پاکه

582
00:50:23,958 --> 00:50:26,708
‫قراره همینو شاهد باشیم

583
00:50:27,666 --> 00:50:28,958
‫کلانتر، لطفاً...

584
00:50:34,125 --> 00:50:35,208
‫نظاره کنید

585
00:50:36,458 --> 00:50:43,166
‫"همینک، فرشته‌ای از سوی خدا
‫در برابرشان ظاهر شد. و آنها می‌ترسیدند

586
00:50:44,625 --> 00:50:45,726
‫ایمان داشته باشید، برادران و خواهران

587
00:50:45,750 --> 00:50:48,458
‫مجبورتون نمیکردم این منظره رو ببینید...

588
00:50:48,541 --> 00:50:51,291
‫ازتون درخواست نخواهم کرد
‫که این انتخاب رو بکنید

589
00:50:51,375 --> 00:50:55,666
‫بدون اینکه قبلش فرستاده‌ی خدا
‫رو بهتون نشون بدم

590
00:51:00,166 --> 00:51:04,000
‫و به یاد داشته باشید، برادران و خواهران،
‫ایمان داشته باشید که در کتاب مقدس

591
00:51:04,083 --> 00:51:09,041
‫هر بار که به فرشته اشاره شده،
‫زمانی که فرشته‌ای در برابر ما انسان‌ها ظاهر میشه

592
00:51:09,625 --> 00:51:11,250
‫ما می‌ترسیم

593
00:51:12,125 --> 00:51:14,833
‫"ناگاه فرشته خداوند به طرف
‫راست مذبح بخور ایستاده

594
00:51:14,916 --> 00:51:17,916
‫بر وی ظاهر گشت

595
00:51:18,000 --> 00:51:24,166
‫چون زکریا او را دید، در حیرت افتاده،
‫ترس بر او مستولی شد

596
00:51:37,791 --> 00:51:40,750
‫ناگاه فرشته خداوند بر ایشان ظاهر شد

597
00:51:40,833 --> 00:51:45,458
‫و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید
‫و بغایت ترسان گشتند

598
00:51:45,541 --> 00:51:51,958
‫فرشته ایشان را گفت:
‫«مترسید، مترسید»

599
00:51:57,541 --> 00:51:59,458
‫پس سنگ را از غاری که

600
00:51:59,541 --> 00:52:02,041
‫میت گذاشته شده بود برداشتند

601
00:52:04,208 --> 00:52:05,750
‫عیسی نگاه خود را بالا آورده

602
00:52:05,833 --> 00:52:08,958
‫آسمان را نگاه کرد و گفت

603
00:52:09,041 --> 00:52:14,583
‫ای پدر، تو را شکر می‌کنم که سخن مرا شنیدی.
‫مرا شنیدی

604
00:52:16,500 --> 00:52:19,166
‫شکر میکنم که مرا شنیدی"

605
00:52:22,625 --> 00:52:24,958
‫به آواز بلند ندا کرد

606
00:52:25,041 --> 00:52:26,250
‫«ای ایلعازر، بیرون بیا»

607
00:52:26,333 --> 00:52:27,791
‫در حال آن مُرده دست و پای

608
00:52:27,875 --> 00:52:30,708
‫به کفن بسته بیرون آمد

609
00:52:30,791 --> 00:52:34,916
‫و روی او به دستمالی پیچیده بود
‫و عیسی بدیشان گفت

610
00:52:35,000 --> 00:52:36,791
‫«او را باز کنید و بگذارید برود!»

611
00:52:36,875 --> 00:52:41,208
‫برادران و خواهران،
‫فاصله‌ای با رستگاری نداریم

612
00:52:41,291 --> 00:52:43,208
‫معجزه همین حالا هم در وجود شماست

613
00:52:43,291 --> 00:52:45,750
‫خون فرشته همین حالا هم
‫در رگ‌های شماست

614
00:52:45,833 --> 00:52:47,875
‫اما ناکامله

615
00:52:47,958 --> 00:52:50,708
‫به تغییر شکل نهایی نخواهید رسید

616
00:52:50,791 --> 00:52:56,750
‫مگر اینکه بگذارید جسم خاکی شما بمیرد،
‫تا جسم الهی‌تان بیدار شود

617
00:52:57,458 --> 00:53:00,708
‫یک لحظه ایمان.
‫این بهاییه که خدا از ما میخواد

618
00:53:00,791 --> 00:53:03,333
‫فقط یک لحظه شجاعت

619
00:53:04,416 --> 00:53:09,041
‫یک قدم کوچک به بیرون قایق
‫و به درون آب

620
00:53:09,125 --> 00:53:14,875
‫لحظه‌ی کوتاهی از رنج.
‫شور و اشتیاقی اندک از طرف خودمون

621
00:53:15,458 --> 00:53:19,625
‫تحفه‌ای برای آسمان
‫تا دوباره متولد شویم

622
00:53:20,333 --> 00:53:23,833
‫ذهن‌هاتون رو باز کنید!
‫قلب‌هاتون رو باز کنید!

623
00:53:24,416 --> 00:53:27,791
‫و به اون صدا گوش کنید.
‫صدایی که در اعماق سرتونه

624
00:53:27,875 --> 00:53:32,250
‫صدایی که دنیا سعی کرده خاموش کنه،
‫سعی کرده یادتون بده نادیده بگیریدش!

625
00:53:32,333 --> 00:53:38,291
‫صدای فرشته‌مون که میگه
‫"نترسید"

626
00:53:38,375 --> 00:53:40,166
‫نه. نه

627
00:53:40,250 --> 00:53:41,500
‫- بیا
‫- بابا

628
00:53:42,083 --> 00:53:44,916
‫بابا! بابا! وایسا! وایسا!

629
00:53:45,000 --> 00:53:48,541
‫کلانتر، کلانتر. التماس میکنم
‫خودتون رو محروم نکنید

630
00:53:48,625 --> 00:53:52,625
‫پسرتون رو از فرصت رسیدن به رستگاری
‫محروم نکنید

631
00:53:52,708 --> 00:53:54,958
‫خیلی‌خب

632
00:53:55,041 --> 00:53:56,583
‫- همه عقب وایسن!
‫- هی!

633
00:53:57,208 --> 00:53:59,375
‫علی، همین الان بیا اینجا

634
00:53:59,458 --> 00:54:01,041
‫همین الان با من میای

635
00:54:01,125 --> 00:54:04,250
‫و اگه هر کدوم شما بی‌شرفا
‫نزدیک پسرم بشید...

636
00:54:04,333 --> 00:54:07,375
‫هی کلانتر، بذارش زمین.
‫نیازی به هفت‌تیرکشی نیست

637
00:54:08,875 --> 00:54:09,875
‫جلو نیاین!

638
00:54:11,166 --> 00:54:12,625
‫چطور جرئت میکنی؟

639
00:54:14,208 --> 00:54:17,708
‫چطور جرئت میکنی یه سلاح گرم
‫رو به خونه‌ی خدا بیاری؟

640
00:54:18,333 --> 00:54:22,541
‫خداوند تو رو خیر بده پسرم
‫که الگوی شجاعت شدی

641
00:54:22,625 --> 00:54:26,000
‫این جوان با وجود فشار وارده

642
00:54:26,083 --> 00:54:28,875
‫از سمت پدر خودش،
‫خدا رو انتخاب میکنه

643
00:54:28,958 --> 00:54:32,333
‫همگی باید چنین بی‌باک باشیم

644
00:54:32,875 --> 00:54:35,791
‫ممنونم. که الگوی بقیه شدی

645
00:54:37,166 --> 00:54:38,500
‫خوش آمدی پسرم

646
00:54:39,958 --> 00:54:42,458
‫نه علی. هی، منو ببین

647
00:54:44,500 --> 00:54:45,500
‫نه

648
00:54:47,958 --> 00:54:48,958
‫من خدا رو انتخاب میکنم

649
00:54:50,000 --> 00:54:55,041
‫نه! نه! نه!

650
00:54:55,125 --> 00:54:57,416
‫من پیشتم. من پیشتم

651
00:54:57,500 --> 00:55:00,541
‫- نه!
‫- من پیشتم. چیزی نیست

652
00:55:01,125 --> 00:55:03,250
‫باید یه کاری بکنیم.
‫باید یه کاری بکنیم

653
00:55:04,791 --> 00:55:07,041
‫- مامان، نه. نه
‫- چیزی نیست

654
00:55:07,125 --> 00:55:08,375
‫- نخور اونو
‫- نکن!

655
00:55:08,916 --> 00:55:10,500
‫نکن. خواهش میکنم!

656
00:55:10,583 --> 00:55:12,500
‫- مجبور نیستی این کارو بکنی
‫- نه!

657
00:55:16,833 --> 00:55:18,375
‫نه

658
00:55:18,458 --> 00:55:19,458
‫چیزی نیست

659
00:55:20,291 --> 00:55:21,451
‫میتونم کمکت کنم عزیزم

660
00:55:21,500 --> 00:55:23,500
‫منو ببین. الان ترسیدی.
‫من کمکت میکنم

661
00:55:32,166 --> 00:55:33,791
‫- بابا، صبر کن. نه
‫- من کمکت میکنم

662
00:55:33,875 --> 00:55:37,166
‫منو ببین. با همدیگه میخوریم.
‫باشه؟ ببین

663
00:55:38,500 --> 00:55:39,625
‫چیزی نیست

664
00:55:40,750 --> 00:55:43,875
‫ایمان. ایمان. ایمان

665
00:55:46,083 --> 00:55:47,125
‫نگاش نکن

666
00:55:50,500 --> 00:55:52,916
‫- لیزا!
‫- لیزا!

667
00:56:01,916 --> 00:56:05,791
‫ایمان! ایمان! ایمان!

668
00:56:05,875 --> 00:56:10,041
‫هنگامی که بالا کشیدشان
‫و روی بال‌های عقاب نهادشان

669
00:56:10,125 --> 00:56:11,583
‫و نزد خود آورد!

670
00:56:23,291 --> 00:56:25,958
‫مامان! مامان!

671
00:56:28,875 --> 00:56:30,041
‫درها رو ببندین

672
00:56:31,291 --> 00:56:33,375
‫درها رو ببندین!

673
00:56:36,041 --> 00:56:37,041
‫خدا رو شکر

674
00:56:37,666 --> 00:56:38,666
‫قفلشون کن!

675
00:56:40,208 --> 00:56:41,416
‫حالش خوبه

676
00:56:43,125 --> 00:56:45,833
‫خوب میشه. شفا پیدا میکنه

677
00:56:45,916 --> 00:56:49,000
‫این بخشی از معجزه‌ی خداونده!

678
00:56:49,625 --> 00:56:53,333
‫معجزه‌ای که بعضی از شما
‫حاضر به نابود کردنش هستین!

679
00:56:54,583 --> 00:56:57,416
‫زیاد طول نمیکشه. زیاد طول نمیکشه

680
00:56:57,500 --> 00:56:59,708
‫تو استراحت کن و شفا پیدا کن

681
00:57:02,000 --> 00:57:03,125
‫نذارید بلند شه

682
00:57:03,708 --> 00:57:05,958
‫چیکار کنیم؟
‫واقعاً چیزیش نمیشه؟

683
00:57:06,041 --> 00:57:07,291
‫معلومه

684
00:57:08,375 --> 00:57:11,375
‫تو چته؟

685
00:57:11,458 --> 00:57:13,916
‫تف میکنی به همچین موهبتی!

686
00:57:14,791 --> 00:57:16,583
‫کلانتر رو ببرید. از پشت خارجش کنید

687
00:57:17,208 --> 00:57:20,875
‫به زودی... به زودی غذا لازممون میشه

688
00:57:23,375 --> 00:57:24,541
‫استورج

689
00:57:25,208 --> 00:57:26,208
‫استورج!

690
00:57:41,875 --> 00:57:43,416
‫قفل درها رو باز نکنید

691
00:57:44,458 --> 00:57:47,958
‫برنامه‌ش همین بود.
‫گفت "درها رو بسته نگه دارید

692
00:57:48,041 --> 00:57:50,291
‫و زمانی که بیدار شدن،
‫کمکشون کنید!"

693
00:57:51,166 --> 00:57:54,375
‫برادران و خواهران، شادی کنید!

694
00:57:54,458 --> 00:57:57,583
‫- اولینِ رسولان بیدار می‌شود
‫- علی

695
00:57:57,666 --> 00:58:01,416
‫- و تشنه‌ی عشای ربانی خواهد بود
‫- علی. هی

696
00:58:01,500 --> 00:58:06,083
‫رحمت خداوند شامل حال
‫همه‌ی ما خواهد شد!

697
00:58:06,166 --> 00:58:07,375
‫مامان؟

698
00:58:07,458 --> 00:58:08,875
‫- مامان؟
‫- لیزا

699
00:58:11,916 --> 00:58:12,916
‫مامان!

700
00:58:13,416 --> 00:58:15,625
‫عزیزم. نجات پیدا کردیم

701
00:58:16,375 --> 00:58:17,708
‫می‌ترسیدم

702
00:58:23,791 --> 00:58:25,166
‫مامان!

703
00:58:26,583 --> 00:58:27,583
‫من خوبم عزیزم

704
00:58:28,208 --> 00:58:30,166
‫خوبم. و حس میکنم...

705
00:58:31,041 --> 00:58:32,875
‫- مامان؟
‫- اوه عزیزم

706
00:58:33,750 --> 00:58:35,208
‫وای، حیرت‌انگیزه

707
00:58:36,083 --> 00:58:38,625
‫شمع‌ها دارن آواز میخونن

708
00:58:41,125 --> 00:58:42,958
‫خدا رو شکر

709
00:58:47,375 --> 00:58:48,500
‫مامان؟

710
00:58:49,333 --> 00:58:51,375
‫- لیزا
‫- مامان!

711
00:58:56,125 --> 00:58:57,333
‫چیزی نیست. طوری نیست

712
00:58:58,208 --> 00:58:59,648
‫- چیزی نیست
‫- نه

713
00:58:59,708 --> 00:59:00,892
‫بدبین نباش

714
00:59:14,041 --> 00:59:15,250
‫وید!

715
00:59:25,583 --> 00:59:28,291
‫یالا! بریم. باید بریم

716
00:59:46,083 --> 00:59:47,083
‫نه!

717
00:59:52,250 --> 00:59:54,416
‫- بیاین بریم! یالا، از این طرف!
‫- مامان!

718
00:59:56,625 --> 00:59:58,916
‫- برو!
‫- اد!

719
01:00:27,375 --> 01:00:29,250
‫به زودی تموم میشه

720
01:00:29,833 --> 01:00:32,083
‫و همه بیدار میشن، تا ابد

721
01:00:32,166 --> 01:00:33,166
‫قایم شدی؟

722
01:00:38,458 --> 01:00:40,583
‫میخوای چیکار کنی ارین گرین؟

723
01:00:41,291 --> 01:00:42,500
‫تفنگ؟

724
01:00:43,083 --> 01:00:45,625
‫اون چیزا دیگه اهمیت ندارن

725
01:00:46,250 --> 01:00:49,291
‫نه در دنیای جدید.
‫دنیای بدون مرگ

726
01:00:51,083 --> 01:00:54,375
‫میتونی همین الان بهم شلیک کنی.
‫اینجوری فقط پنج دقیقه عقب میفتم

727
01:01:00,791 --> 01:01:01,916
‫پنج دقیقه وقت داریم

728
01:02:19,750 --> 01:02:20,791
‫نمی...

729
01:02:22,083 --> 01:02:23,333
‫نمی‌دونم چی شد

730
01:02:25,500 --> 01:02:26,500
‫اشکالی نداره

731
01:02:28,416 --> 01:02:29,458
‫نمی...

732
01:02:31,000 --> 01:02:32,125
‫درها رو باز کن

733
01:02:33,416 --> 01:02:36,416
‫مونسنیور گفت باید تا بیدار شدنشون
‫درها رو ببندیم

734
01:02:37,583 --> 01:02:42,750
‫که بتونیم هدایتشون کنیم،
‫راهنمایی‌شون کنیم که این...

735
01:02:45,500 --> 01:02:46,958
‫که این اتفاق نیفته

736
01:02:47,875 --> 01:02:51,083
‫من دوستش دارم.
‫واقعاً میگم. اما ببین

737
01:02:51,166 --> 01:02:54,791
‫بهرحال اتفاق افتاد،
‫چون تقدیر بود

738
01:02:56,000 --> 01:02:59,250
‫از قدیم گفتن
‫"آدم برنامه میریزه، خدا می‌خنده"

739
01:03:00,833 --> 01:03:03,666
‫اونایی که کلیسا میومدن
‫و عشای ربانی رو انجام میدادن

740
01:03:03,750 --> 01:03:05,458
‫امشب دلیلی برای ترس ندارن

741
01:03:06,583 --> 01:03:08,166
‫در مورد بقیه...

742
01:03:11,333 --> 01:03:13,125
‫بذار خدا درستشون کنه

743
01:03:16,250 --> 01:03:17,416
‫ایمان، مونسنیور

744
01:03:18,541 --> 01:03:21,041
‫ایمان و شجاعت.
‫خودت گفتی

745
01:03:24,625 --> 01:03:26,125
‫درها رو باز کنید

746
01:03:27,916 --> 01:03:32,708
‫درها باز میمونن،
‫همونطور که دروازه‌ها همیشه بازن

747
01:03:36,291 --> 01:03:38,416
‫وگرنه چطور بشارت بین مردم پخش بشه؟

748
01:03:41,417 --> 01:03:47,417
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

749
01:03:47,718 --> 01:03:56,418
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

